📚حکایت زیبا 👌✨پادشاهی به همراه غلامش سوار کشتی شدند.غلام هرگز دریا را ندیده بود شروع به گریه و زاری…
انتشار: 2026/08/18 16:04 UTCدریافت: 2026/08/20 09:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 09:05 UTC
📚حکایت زیبا 👌✨پادشاهی به همراه غلامش سوار کشتی شدند.غلام هرگز دریا را ندیده بود شروع به گریه و زاری کرد و همچنان می ترسید و هر کاری می کردند آرام نمی شد و پادشاه نمی دانست که باید چکار کند .حکیمی در کشتی بود به پادشاه گفت اگر اجازه بدهی من آرامش میکنم و پادشاه قبول کرد.حکیم گفت غلام را در دریا بیاندازند.پس چند بار دست وپا زدن گفت تا اورا بیرون آوردند.رفت در گوشه ای ساکت و آرام نشست ودیگر هیچ نگفت.پادشاه بسیار تعجب کرد و گفت حکمت کار چه بود؟گفت او مزه غرق شدن را نچشیده بودو قدر در کشتی بودن و سلامتی را نمی دانست.قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید...🔜 ⿻ @marenmkl ⿻┗━❖♥️⃟🌼❖━━ 💎💜




