📝📝📝صدای مردم صدای خداست🔺از آزادی و عدالت تا قانونگرایی، خشونتپرهیزی و صلحطلبی✍️سیدعلی محمودی🖊رفع بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران در اتخاذ سیاستورزی خردمندانه و علمی در دو عرصۀ ملی و بینالمللی، بهویژه با همسایگان ایران است. سیاستورزی صرفاً کار استادان و متخصصان علوم سیاسی، روابط بینالملل، حقوق، اقتصاد و برنامهریزی است. لازم است جایگاه نخبگان اصیل و مردمگرا در ایران بهدرستی شناخته شود و مرزهای دانش و اندیشه از عوامگرایی و هیاهو، متمایز و تفکیک گردد. به عبارت دیگر، ایران نیازمند آن است که شخصیتهای برجستۀ علمی، با تجربه، میهندوست و اخلاقی بر صدر نشینند و سکانداری امور کشور را در دست بگیرند. چنین اندیشه و نگرشی، فرصتی زرّین و استثنایی برای بازسازی ایران و نوزایش و درخشش فرهنگ و تمدن ایرانی خواهد بود.🖊مردم ایران بهعنوان صاحبان اصلی این سرزمین، خواهان حقوق بنیادین خود هستند؛ از آزادی، عدالت و برابری گرفته تا قانونگرایی، حاکمیت ملی، شفافیت، پرسشگری شهروندان و پاسخگویی حاکمان. این حق شهروندان است که شکایتها، اعتراضها وخواستههای خود را به سمع و نظر حاکمان برسانند. در برابر، این وظیفۀ حاکمان است که فروتنانه صدای مردم را بشنوند و خواستههای آنان را جامۀ عمل بپوشانند.🖊سیاستشناسان، اقتصاددانان و توسعهگرایان بر این نظر صائب و سنجیدهاند که الگوی اساسی و درازمدت در ایران باید برمبنای توسعۀ همهجانبه و پایدار باشد. اگر از مردم ایران در یک رفراندم نظرخواهی شود که الگوی توسعۀ پایدار را انتخاب میکنند یا به زندگی یارانهای ماهانه قناعت خواهند کرد، تردید نمیتوان کرد که اکثریت قریببهاتفاق مردم توسعۀ پایدار را برخواهندگزید.🖊اگر اصناف خشونتورزی در ایران مهار نشود، چه در عملکردها و چه در تبلیغات، شامل تلویزیون، فیلم، سریال، منابر، تریبونها و گردهمآییها، امنیت و آسایش از ایران رختبرمیبندد. این نکته درخور اهمیت و تأمل بسیار است که نفرت و کینهتوزی با سوءاستفاده از دین، مذهب و نیز عادات و اطوار ناپسند و عامیانۀ افراد نادان، مزاحم و فرصتطلب، زمینهساز بروز خشونت است.🖊فرهنگ غنی و وجدان اخلاقی مردم ایران از کینهتوزی و خشونت بیزار است. تزریق خشونت به جامعه و سرایت آن به جمعهای آمادۀ درگیری، زدوخورد و خونریزی، خشونت را مانند بیماری مسری سرعت و گسترش میبخشد و کشور را به ناامنی و تباهی میکشاند.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6440#سیدعلی_محمودی#سیاست#عدالت🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
📝📝📝چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟🔺روایتی از کتاب علی میرسپاسی و پرسشی که باید عوض شود✍️جواد حیدری | استاد علوم سیاسی🖊فرض کنید بیماری سالها نزد پزشکان مختلف رفته و همیشه یک سؤال پرسیده: «چرا من مثل دیگران سالم نیستم؟» روزی پزشکی به او میگوید: «مشکل شما در پاسخ نیست، در سؤال است. بپرسید سلامتی برای من چه معنایی دارد و چطور به آن برسم.» علی میرسپاسی، جامعهشناس ایرانی، در کتاب بسیار مهم خودش، «چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟» دقیقاً همین کار را با ذهن ما ایرانیان میکند.🖊او میگوید پرسشی که از دوران مشروطه تا امروز نسل به نسل تکرار کردهایم، «چرا ما عقب ماندیم و غرب پیشرفت کرد؟» خودش بخشی از بیماری است، نه راه درمان. پیشنهاد او جایگزینی این پرسش با پرسشی دیگر است: «جامعهی نیک برای ایرانیان چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را ساخت؟» تفاوت ظاهراً کوچک است اما یکی نگاه به عقب و غرق در حسرت است؛ دیگری نگاه به جلو و همراه با مسئولیت.🖊میرسپاسی نشان میدهد فضای فکری ایران معاصر اسیر چند «گفتمان طاقتفرسا» شده- روایتهایی که هر یک به شکلی، افق آینده را میبندند. گفتمان اول «عقبماندگی» است که میگوید غرب معیار مطلق است، ما همیشه عقبتریم. مهمترین ایراد این گفتمان نوعی احساس دائمی کمبود است. گفتمان دوم «انحطاط است» که حرف اصلیاش این است که ایران از برههای دچار «انقطاع» فکری شد و در زوال ماند. ایراد میرسپاسی به این گفتمان این است که در آن باور به سرنوشت محتوم موج میزند.🖊گفتمان سوم «سنت در برابر تجدد» است که مدعای اصلی آن این است که باید یکی را کامل پذیرفت و دیگری را کامل رد کرد و این گفتمان در نهایت به نوعی بنبست دوگانهساز ختم میشود. گفتمان چهارم «نوستالژی ایران باستان» است که نجات ما را در بازگشت به گذشتهی پیش از اسلام میبیند و عیباش در فرار از حال به گذشتهی خیالی است.🖊ویژگی مشترک این چهار روایت چیست؟ میرسپاسی با دقت یک جراح انگشت میگذارد روی یک نکته: همهی آنها از پیش تصمیم گرفتهاند نتیجه چه باشد. بهجای تحلیل واقعیت تاریخی ایران، دنبال شواهدی برای اثبات محکومیت آن میگردند. محصول این نگاه، چیزی است که او «کینهتوزی تاریخی» مینامد: آمیزهای از تحقیر، حسرت، و خشم خاموش نسبت به گذشته که بهجای برانگیختن کنش، ما را در سوگواری و انفعال نگه میدارد. او اینجا از ریچارد رورتی وام میگیرد که «چپ فرهنگی» دانشگاهی آمریکا را متهم میکرد «شناخت» را جای «امید» گذاشته و نقد انتزاعی را جای اصلاح واقعی نهادها- و همان الگو را در بخشی از روشنفکری ایرانی بازمیشناسد.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6458#جواد_حیدری#علی_میرسپاسی#کتاب🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
📝📝📝 رشد ناسزاگویی در جامعه علمی ایران🔺چرا دکتر علی شریعتی تبدیل به سوژه نقد شده است؟✍️ امیرحسین علینقی | حقوقدان🖊تحولات فرهنگی، برخلاف تغییرات سیاسی و اقتصادی، معمولاً کند و تدریجیاند. ممکن است نهادها تغییر کنند، فناوری پیش برود و حتی ساختارهای اجتماعی دگرگون شوند، اما خلقوخوی فرهنگی جامعه با شتابی بسیار کمتر تغییر میکند. یکی از نشانههای این کندی را میتوان در شیوه مواجهه ما با مخالفان فکری خود مشاهده کرد؛ آنجا که بسیاری از ما نشسته در زمین مدنیت و مدرنیته، خلق و خویی نامتناسب و توسعهنایافته از خود بروز میدهیم.🖊دکتر غنینژاد از مدافعان اقتصاد بازار و مکانیسم عرضه و تقاضاست؛ دیدگاهی که بر این نکته تأکید دارد که هیچ عرضهای، بدون وجود تقاضا، منشأ اثرِ پایدار نیست. با این حال، در تحلیل ایشان از شریعتی، این منطق کمتر مشاهده میشود. گویی تمام تحولات ایجاد شده ناشی از نفوذ شخص شریعتی است. این در حالی است که میتوان بر اساس همان چارچوب تحلیلی که دکتر غنینژاد به آن تعلق خاطر دارد پرسید: اگر جامعه ایرانِ دهه ۱۳۵۰ متقاضی آن نوع گفتار و آن نوع قرائت نبود، آیا شریعتی میتوانست به چنان جایگاهی برسد؟ شاید پدیده شریعتی را باید حاصل برهمکنش «عرضه» و «تقاضا» دانست، نه صرفاً محصول اراده یک فرد.🖊اختلاف میان طرفداران اقتصاد بازار و گرایشهای چپ، اختلافی تازه نیست و سابقهای طولانی، هم در عرصه نظر و هم در عرصه سیاست، دارد. طبیعی است که دکتر غنینژاد، به عنوان یکی از شناختهشدهترین مدافعان اقتصاد بازار در ایران، در این منازعه نیز حضور داشته باشد. اما پرسش اینجاست که دکتر غنینژاد برای این مواجهه کدام عرصه را انتخاب کرده و به لوازم و تبعات آن ملتزم میماند: عرصه سیاست یا قلمرو اندیشه؟🖊دکتر غنینژاد بیش از هر چیز به اعتبار دانش، آثار و تحلیلهای اقتصادی خود شناخته میشود. سرمایه اصلی ایشان نیز همین جایگاه علمی است. از این رو، بیم آن میرود که استمرار مجادلات شخصی، بخشی از این سرمایه را درگیر نزاعی کند که بیش از آنکه دستاوردی علمی داشته باشد، به قطبیتر شدن فضای فکری بینجامد. جامعه علمی ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به تحلیلهای نظری و وزن علمی اندیشمندانی چون دکتر غنینژاد نیاز دارد. شایسته نیست این سرمایه، در مجادلاتی مستهلک شود که حاصل آن بیش از آنکه افزایش فهم باشد، تکدر فضا باشد.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6454#امیرحسین_علینقی#علی_شریعتی#موسی_غنینژاد🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
📝📝📝غریبهای در شهر🔺چگونه در وضعیتی که میپنداریم نفوذ فراگیر شده است، مفری برای حیات سیاسی و سیاستی بگشاییم؟✍️سعید حجاریان | نظریهپرداز و تحلیلگر سیاسی🖊مدتی است بهواسطه شرایط کشور واژههایی نظیر «نفوذ»، «رخنه»، «حفره»، «جاسوس» و امثال اینها بر ادبیات سیاسی و مطبوعاتی سایه افکنده است. برخی افراد بهواسطه تجارب و مشاهداتشان به این قبیل موضوعات پرداختهاند و دیگرانی هم صرفاً از حیث تفنن و برچسبزنی حول این واژهها تولید گفتار و نوشتار کردهاند. این فضا حس «جاسوسیهراسی» (spyphobia) را در میان مردم پدید آورده و طبعاً ذهن سیاستگذاران هم درگیر شده است. در حالیکه جامعه سالم بیشتر مبتنی بر اعتماد و همپذیری است تا شک و طرد دیگری.🖊زمانیکه مسأله نفوذ برجسته میشود و از سطح مباحث کارشناسی به سطح مجادلههای عمومی کشیده میشود، ساخت سیاسی کشور در لاک خود فرو میرود. بهعبارتی بهدلیل دقت و تحفظ، تحرک در حکمرانی و خلاقیت در تصمیمگیری، که شروط لازم پویایی حکمرانی بهشمار میآیند، از قاعده به استثناء تبدیل میشوند؛ استثنایی که صرفاً معدودی میتوانند آن را رعایت کنند. 🖊چنانکه سیدعباس عراقچی، وزیر خارجه اشاره داشت که در دوره جنگ با جابجاییهای متعدد مسئولیت دیپلماتیک خویش را که همانا ارتباط پیوسته با نهادها و شخصیتهای دیپلماتیک باشد، انجام داده است اما با گشتزنی در شهر. این در حالی است که در مواجهه با پدیده نفوذ میبایست نقطه بهینهای را تعریف کرد و میان «ترس از جاسوس/نفوذی» و «کارآمدی فرد/افراد مظنون» ایجاد توازن کرد تا ضمن حفظ کارکرد و کارآمدی سیستم از توقف کلی آن جلوگیری کرد.🖊همچنین باید از محصور شدن در سه ضلعی «جاسوسپنداری-گزینشگری-ناکارآمدی» اجتناب کرد. زیرا در این چرخه، نخست همه ارکان و افرادی که متفاوت میاندیشند، جاسوس پنداشته میشوند یا در دستگاه غیریتسازی بهمثابه نفوذی معرفی میشوند، پس از آن نوبت گزینش و گزینشگری بیضابطه و حذفمحور فرامیرسد تا جایی که ناکارآمدی بهعنوان وضعیت جبری به حکمرانی تحمیل میشود. این چرخه تا جایی ادامه پیدا میکند که ورودی و خروجی نظام حکمرانی میل به صفر میکند و نه ورودیها ارزش افزودهای برای سیستم ایجاد میکنند و نه خروجیها قادرند تحولی را پدید آورند و کسی قادر نیست مسئولیت عادی خویش را به انجام برساند.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6452#سعید_حجاریان#ایران#امنیت_ملی🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
📝📝📝برافراشتنِ گفتوگو در عصرِ «غلبهیِ جدل»🔺نگاهی به کتاب «گفتوگو؛ آیین حقجویی: درآمدی بومی به گفتوگوشناسی»✍️یاسر میردامادیکتاب «گفتوگو، آیین حقجویی، درآمدی بومی به گفتوگوشناسی» را از آن رو نوشتم که پرسشی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود سالها، پرسشی که بیش از هر کجا در شبکههای اجتماعی فارسی، بهویژه کلابهاوس، توییتر، فیسبوک، تلگرام و اینستاگرام، پیش چشمم جان گرفت و جولان کرد.🖊در روزگاری به سر میبریم که امکان اظهار نظر آزادانه بیشتر از همیشه شده اما روشن نیست هنوز که این گسترش کمّی به ارتقای کیفی گفتوگو در میان فارسیزبانها انجامیده باشد، بلکه چهبسا شهوداً بتوان گفت که وضع بدتر از گذشته شده است. در این باره آمار و پیمایش معتبری نمیشناسم و داوریام صرفاً بر پایهی مشاهدات شخصی است؛ اما آنچه دیدهام این است که بحثهای ایرانیان و فارسیزبانان، بسا اوقات، بهجای آنکه روشنگر و پیشبرنده باشد به جدل میانجامد. گویی در عصر «غلبهی جدل و دشواری گفتوگو» زیست میکنیم، اگر نه «امتناع» گفتوگو. 🖊این تجربه، پرسشی ساده اما بنیادی را پیش روی من نهاد: چرا نمیتوانیم، به تعبیر عامیانه، «عینِ آدم» بحث کنیم؟ چرا گفتوگوهایمان، چه در شبکههای اجتماعی، چه در محافل عمومیِ حضوری و چه حتی تا حدودی در حلقههای تخصصی، اینقدر زود به قهر، تحقیر و نزاع میکشد یا به سکوتی حاصل از عدم امکان گفتوگو میانجامد؟ این پرسشی به ظاهر ساده است اما پاسخ سرراستی ندارد.🖊با این همه، کتاب حاضر اثری در جامعهشناسی گفتوگو نیست، بلکه در فلسفهی گفتوگو است. گرچه انگیزهی نگارش کتاب، دغدغهای اجتماعی بود پرسشهای اصلی کتاب سرشت فلسفی دارند: گفتوگو چه نسبتی با حقیقت دارد و اصلاً چرا گفتوگو اهمیت دارد؟ آداب گفتوگو چیست؟ آفتها و دامچالههای گفتوگو کداماند؟🖊آیا حقیقتجویی همیشه اقتضای گفتوگو دارد یا در مواردی حقیقتجویی اقتضای عدم گفتوگو یا پایان دادن به گفتوگو دارد؟ در پی این پرسشهای فلسفی البته پرسشی جامعهشناختی نیز روان میشود: اگر حقیقت، چنانکه بسیاری از نظریههای گفتوگو میگویند، در فرآیند تضارب آراء آشکار(تر) میشود آیا جامعهی امروز ایران هنوز ظرفیت گفتوگو دارد یا به «آستانهی گفتوگوناپذیری» رسیده است؟🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6449#یاسر_میردامادی#گفتوگو #کتاب🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
📝📝📝آنچه نیست آنم آرزوست🔺اقتضاء «نیکزیستی» چیست و چگونه حاصل میشود؟✍️محمدرضا تاجیک | استاد علوم سیاسی🖊اگر میخواهیم نیکزیستی را تجربه کنیم، باید بیندیشیم. به زبان آدورنو، «اندیشیدن در خودِ خویش… کنشی ردکننده است؛ ایستادگیای است در برابر آنچه میخواهد خود را به زور بپذیراند» و جایگیر کند، و به بیان آلن بدیو، هر ایستادگیای، گسستی است با آنچه که هست، و برای آنان که درگیر گسستند، هر گسست با گسستنِ از خود آغاز میشود.» بنابراین، آن خردورزی و اندیشیدنی که باید رویاروی ناوضعیت پدیدار شود و قامت برافرازد، باید همچنین خویشتن و زمانه و زندگی فردی و اجتماعی را نقد و دگرگونه کند– و این دگرگونسازی، همانگونه که آدورنو تصریح میکند، نیازمند کنش سیاسیای بهنام حقیقت و عدالت است🖊از این منظر، نیکزیستی فردی و اجتماعی، نیازمند نیکتدبیری (سیاستِ نیک یا سیاست توام با عدالت) نیز هست. به بیان دیگر، در پرتو چنین سیاستی است که نظم اخلاقی یا زندگی اجتماعی (نیکزیستی) ممکن میگردد. در نگاه هگل و آدورنو، نظم اخلاقی یا زندگی اجتماعی، دربردارندهی کنشهای داوطلبانه، برانگیخته، و انگیزهمند انسانها در کالبد راه و رسم، آیینها، سنتها، نهادهای اجتماع، و نیز، نقشها و قانونهای پنهان و آشکاریست که همه در کنار هم زیستن شهروندان را شدنی میکنند.🖊زندگی اجتماعی، روح جمعی «راستین» عینیشده است و نشانگر حس بنیادین وابستگی و همبستگیای است که در آن فضیلتهای مدنی و راه و رسم اخلاق معنای خود را برای شهروندان نگه میدارند، و گروه آدمیان– یعنی جامعه– قانون، دولت و سامان خود را مییابد. از اینرو، در این یگانگی است که آدمیانی که باید سازگار با قانون اخلاقی رفتار کنند– قانونی که از آگاهی عقلانی شهروندان مایه میگیرد و همان عقلانیت را در کار میکند– به هستیهای روحمند تبدیل میشوند؛ یعنی به شهروندانی دارای هویت جمعی، حقها و تکلیفها، و جهتگیری اخلاقی.🖊آنچه در اقتضای نیکزیستی گفتیم (یعنی اندیشهورزی و نیکتدبیری)، دقیقاً همان خواستی است که ایرانیان، امروز همچون دیروز، نه تنها در میان تدبیرگران خویش نمیبینند و نمییابند، بلکه آن را از مردمان نیز، دریغ میدارند، از اینرو، در تمنای ناکاماش گرفتار نوعی تروما شدهاند. چنانچه بپذیریم فقدان چیزی موجب تمنای آن، و تمنای ناکام آن موجب نوعی روانزخم یا ترومای سرکوبشده، و بازگشت این ترومای سرکوبشده همواره با نوعی خشم و خشونت همراه است، آنگاه راز درونپردهی نگاه و احساس و رفتار مردمان ایران امروز بر ما آشکار میشود. در قلمرو زیست فردی و جمعی انسان ایرانی، هر نشان و نشانهای که میبینی بیانگر تباهی و شکستی است در فراهمآوردن همان چیزی که قراربوده در آن پهنه و گستره برآورده شود، یعنی زندگی نیک و راستین. گویی، کنشهایی که در قلمرو اخلاق درونمایهی زیست اخلاقی یا نیکزیستی فرد را فراهم میآوردند، از کار افتادهاند.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6445#محمدرضا_تاجیک#سیاست#اندیشه🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
📝📝📝زندگی ذاتاً دشوار است و جنگ آن را دشوارتر می کند🔺نگاهی به کتاب «زندگی سخت است»؛ یافتن مسیر زندگی به کمک فلسفه✍️مریم نورائینژاد🖊در روزهایی که غبار ویرانگر جنگ روی زندگیهای بسیاری از ما نشسته بود؛ لحظههایی را تجربه کردیم که زمان انگار شکل دیگری پیدا کرده بود؛ لحظههایی میان ترس و امید، میان انتظار شنیدن خبری خوب و بیم دریافت خبری ناگوار. ناگهان چیزهایی که همیشه عادی و بدیهی به نظر میرسیدند، از زندگی بسیاری از ما مردم رخت بربستند و معنایی تازه یافتند. برنامهریزی برای فردا، آینده مبهم کودکان و موضوع سلامت بزرگسالان، خواب راحت در یک شب معمولی و حتی اطمینان از تداوم یک روزمرگی آرام، به امتیازهایی کمیاب تبدیل شدند.🖊در چنین شرایطی، جنگ در نگاه نخست رنجی متفاوت و بزرگتر از سایر رنجهای انسانی به نظر میرسد؛ رنجی که بالاتر از بیماری، سوگ، شکست یا بیعدالتی قرار میگیرد. اما خواندن کتاب زندگی سخت است اثر کیرن ستیا مخاطب را به تأملی دوباره وامیدارد. این کتاب در هفت فصل با عناوین ناتوانی، انزوا، سوگ، شکست، بیعدالتی، پوچی و امید دشواریهای زندگی انسانی را شرح داده و تلاش میکند در نسبت این دشواریها با فلسفه، امکانی برای ادامه زندگی بیابد. البته نه آن امکانی که ممکن است بسیاری از کتابهای مد روز از آن حرف بزنند بلکه امکانی تحلیلی با تعمق بیشتر در ذات زندگی.🖊وقتی کتاب را در ایران امروز ورق بزنید ممکن است به این بیاندیشید که شاید جنگ نه رنجی جداگانه، بلکه لحظهای باشد که همه آسیبپذیریهای بنیادین زندگی انسانی را یکجا و با شدتی بیشتر آشکار میکند. شهروندی که بی دفاع، روزهای زندگیاش را در میانه جنگ میگذراند با معانی دیگری از بیعدالتی و پوچی و امید مواجه میشود که شاید تا پیش از وقوع جنگ تصور دیگری از آنها داشته است.🖊کتاب با حقیقتی ساده و بیپرده آغاز میشود: زندگی ذاتاً دشوار است. ستیا استدلال میکند که باید دست از تلاش برای «درمان» وضعیت انسانی برداشت و بهجای جستوجوی زندگیای عاری از نقص و رنج، از فلسفه برای مواجهه با دشواریهای اجتنابناپذیر زندگی کمک گرفت؛ دشواریهایی چون بیماری، ناتوانی، فقدان، شکست، تنهایی و بیعدالتی. ما ایرانیان امروز شاید بتوانیم جنگ را نیز به این فهرست اضافه کنیم.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6435#مریم_نورائینژاد #فلسفه#کتاب🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial