سلامخواستم نظر شما رو بدونم که در جامعه ما اگر یک دختری از یک آقا خوشش بیاد و به اون پیشنهاد آشنایی…
انتشار: 2026/08/22 11:20 UTCدریافت: 2026/08/24 00:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 00:55 UTC
سلامخواستم نظر شما رو بدونم که در جامعه ما اگر یک دختری از یک آقا خوشش بیاد و به اون پیشنهاد آشنایی بده، کار اشتباهی کرده؟
پستهای تلگرام — MasireTo | مسیرِتو
شما هم از شنیدنش لذت ببرید... @masiretoCom
تلخ ترین اتفاق زندگیم نمیدونم شاید بشه گفت برای خیلیا دست آورد بزرگیه ولی برای من تلخه و اون دانشجو معلم بودنهوقتی که این رشته قبول شدم قصد انصراف دادن داشتم به خاطر اصرارهای خانواده و شرایط زندگی که اون تایم داشتم مجبور شدم همین مسیرو انتخاب کنمالان ۴ ترم توی این رشته درس خوندم ولی نمیدونم چرا انگار یه چیزی تو زندگیم کمه همه دوستام قصد مهاجرت دارن یا حداقل توی رشته ای تحصیل میکنن که هدفشون بوده،منم مسیری که خودم توی ذهنم بود به مهاجرت میرسید.اما الان به یه پوچی توی زندگیم رسیدم با خودم همش مرور میکنم آیا این راهی که اومدم درست بوده یا نه من آدمیم که دوست دارم چیزای متفاوت تجربه کنم و شغلم روتین و یکسان نباشه ولی متاسفانه نه راه پس دارم(به خاطر شرایط سخت انصراف) نه دلم میخواد ادامه بدم و چیزی که الان هست حالمو خوب نمیکنهتوی ذهنم اینو میبینم که احتمالا تغییر مسیر میدم نمیدونم کی انجامش میدم یا شایدم ۲ سال دیگه نظرم عوض بشه و از شغلم خوشم بیاد ولی در حال حاضر این اتفاق تلخ زندگیمه که از مسیری که توی آرزوهام بود دور شدم.اگه راهی میدونید که بشه از طریق همین مسیر مهاجرت کرد یا وارد عرصه ی دیگه ای شد خوشحال میشم راهنمایی کنین.🤍
گستاخی و بیادبی، اَدایِ قوی بودنِ انسانِ ضعیف است!#اریک_هوفر @masiretoCom
اگه هیچ دغدغهٔ مالیای نداشتی، چه شغلی رو انتخاب میکردی؟ اصلاً آیا کار میکردی؟
«آنقدر زنده بمان که باورت نکنند!»🚨 طبقهبندی: قابلتاملانه!گاهی بزرگترین شکل مقاومت، پیروز شدن نیست؛ فقط زنده ماندن است. نه آن زنده ماندنی که بدن را از صبح به شب میرساند، بلکه نوعی سرسختیِ درونی برای حفظ چیزی انسانی در خود، وقتی جهان بارها تلاش میکند آن را از تو بگیرد. انسان میتواند خانهاش را از دست بدهد، شغلش را، عشقش را، جوانیاش را، حتی تصویری را که از آینده داشته است؛ اما تا زمانی که هنوز بتواند معنا، خاطره، پرسش یا امیدی کوچک را درون خود نگه دارد، شکست او کامل نشده است.ویکتور فرانکل، روانپزشک اتریشی، در دل یکی از تاریکترین تجربههای قرن بیستم، به مسئلهای رسید که بعدها اساس «معنا درمانی» او شد: انسان حتی زمانی که بسیاری از آزادیهای بیرونیاش را از دست میدهد، هنوز میتواند نسبت خود را با آنچه بر او میگذرد انتخاب کند. این به معنای رمانتیک کردن رنج نیست؛ رنج، ذاتاً فضیلت نیست و هیچ انسانی وظیفه ندارد از درد خود معنایی زیبا بسازد.اما فرانکل به امکان دیگری اشاره میکند: اینکه شرایط نتوانند تمام معنای وجود انسان را تعیین کنند.آلبر کامو نیز در برابر جهان بیرحم و بیپاسخ، تسلیم را تنها پاسخ ممکن نمیدانست. در اندیشهی او، انسان ممکن است با جهانی روبهرو شود که توضیح نهایی و عادلانهای برای رنجهایش ارائه نمیکند، اما همین بیپاسخی الزاماً به معنای پایان زندگی نیست. شورش، در معنای کامویی، نوعی «نه» گفتن به پوچی است؛ نه از آن جهت که انسان مطمئن است پیروز خواهد شد، بلکه چون نمیخواهد شکست را به تمام حقیقت وجودش تبدیل کند.شاید به همین دلیل، بعضی انسانها سالها پس از آنکه دیگران تصور کردهاند «تمام شدهاند»، دوباره ظاهر میشوند. نه با شکوه قهرمانانه، نه با انتقامی بزرگ؛ گاهی فقط با یک زندگی معمولی. کتابی که دوباره میخوانند. صبحی که دوباره از خواب بیدار میشوند. دوستی که دوباره شکل میدهند. کاری که دوباره شروع میکنند. خندهای که پس از مدتها بر لبشان میآید. اینها از بیرون شاید اتفاقات کوچکی باشند، اما برای انسانی که زمانی تصور میکرد دیگر هیچ آیندهای وجود ندارد، هرکدام اعلامیهای خاموشاند: من هنوز اینجا هستم.و شاید عجیبترین بخش زندگی همین باشد؛ اینکه دیگران گاهی خیلی زود برای ما پایان مینویسند. شکست خوردهای، تمام شدهای، دیگر مثل قبل نمیشوی، دیگر نمیتوانی، دیگر دیر شده است. جامعه عاشق برچسبهای قطعی است، چون انسانِ قابل پیشبینی، انسانِ قابل فهمتری است. اما زندگی تقریباً همیشه از پیشبینیهای ما پیچیدهتر است. آدمی میتواند از جایی برخیزد که همه تصور میکردند آخر راه است.«آنقدر زنده بمان که باورت نکنند» شاید یعنی اجازه نده هیچکس، حتی گذشتهی خودت، نسخهی نهایی تو را بنویسد. بگذار آینده چیزی را آشکار کند که امروز هنوز برای خودت نیز قابل تصور نیست. لازم نیست ثابت کنی که قوی هستی؛ لازم نیست هر زخمی را به مدال تبدیل کنی. گاهی کافی است ادامه بدهی، حتی اگر ادامه دادن بسیار کوچک باشد.زیستن، همیشه پیروزی نیست. گاهی فقط امتناع از ناپدید شدن است.و شاید یک روز، همان کسانی که دربارهی پایان تو مطمئن بودند، تو را در جایی ببینند که تصورش را نمیکردند؛ نه الزاماً خوشبختتر، نه الزاماً بیزخم، بلکه هنوز زنده، هنوز در حال ساختن، هنوز قادر به دوست داشتن، پرسیدن و آغاز کردن. @masiretoCom
در زندگی همهٔ ما یه سری موضوعات وجود داره که میتونه واقعا حرکت ما رو مختل کنه؛ مثل سنگریزهای که وقتی توی کفش باشه، هرچقدر هم کوچیک باشه، اذیت میکنه و تا وقتی از دستش خلاص نشیم، سرعتمون رو کم میکنه!این مواردِ محدودکننده و سنگریزهها باید هر چه زودتر کنار گذاشته بشن تا بتونیم آزادانهتر و با تمرکز بیشتر به حرکتمون ادامه بدیم:یه رابطهٔ غلطیه ناراحتی با کسی که برامون مهمهیه پروندهٔ باز(درسی، کاری، آموزشی، کتاب و...) که نمیدونیم متوقفش کنیم یا ادامه بدیمیه نگرانی در مورد سلامتیمونو ...گاهی «مواجهه» با این موارد سخته و همین میشه که بسیار کِش پیدا میکنه و زمان و تمرکز و انرژی ما رو میگیره!برطرف کردن این دغدغهها یه گام بسیار مهم برای پیش بردن کارها و تغییر شرایط زندگیه که در «اغلب موارد» بیشتر از اینکه زمان و انرژی و هزینه بخواد، جسارت و شجاعت میخواد.اگه شما هم از این موارد دارید، امروز یه موردش رو تعیین تکلیف کنید...#سامان_دیناری @masiretoCom