بعضی از ما فکر میکنیم خستگیمان از کار زیاد است... از مسئولیتهاست... از آدمهاست...اما گاهی آنچه…
انتشار: 2026/06/24 11:15 UTC
بعضی از ما فکر میکنیم خستگیمان از کار زیاد است... از مسئولیتهاست... از آدمهاست...اما گاهی آنچه ما را فرسوده میکند، نه اتفاقات بیرون، بلکه اتفاقاتی است که در ذهنمان مدام تکرار میشوند.گفتگوهای ناتمام... نگرانیهای آینده... مرور اشتباهات گذشته... و سناریوهایی که شاید هیچوقت اتفاق نیفتند.ذهن انسان برای حل مسئله ساخته شده، اما وقتی راهحلی پیدا نمیکند، ممکن است وارد چرخهای از نشخوار فکری شود؛ چرخهای که در آن بارها و بارها به یک موضوع فکر میکنیم، بدون آنکه به نتیجه تازهای برسیم.در این حالت، انرژی روانی ما صرف زندگی کردن نمیشود؛ صرف حمل کردن افکاری میشود که مدام روی شانههایمان سنگینی میکنند.به همین دلیل است که گاهی بعد از یک روز ظاهراً آرام، احساس میکنیم کاملاً خستهایم. چون بدن ما استراحت کرده، اما ذهنمان حتی یک لحظه متوقف نشده است.شفا همیشه به معنای پیدا کردن پاسخ همه سؤالها نیست. گاهی شفا از جایی آغاز میشود که یاد میگیریم همه افکارمان را باور نکنیم، همه نگرانیها را دنبال نکنیم و همه بارها را به دوش نکشیم.گاهی کافی است برای چند دقیقه از دنیای ذهن بیرون بیاییم و به بدنمان برگردیم؛ به نفس کشیدن، به صدای اطراف، به لمس زمین زیر پاهایمان.گاهی هم لازم است به جای جنگیدن با افکار، فقط حضورشان را ببینیم و اجازه دهیم مانند ابری در آسمان عبور کنند، بدون آنکه سوار هر کدام از آنها شویم.ذهن همیشه چیزی برای فکر کردن پیدا میکند؛ اما زندگی، درست همین لحظه در حال رخ دادن است.گاهی لازم است فرغون ذهن را زمین بگذاریم... و به زندگی برگردیم.@LeilaPsychotherapist

