من از عالم تو را تنها گزینمروا داری که من غمگین نشینم؟!#اشراق(فنا)این غزل، روایت سفری از «منِ محدود…
انتشار: 2026/07/09 07:22 UTCویرایش: 2026/08/01 00:09 UTCدریافت: 2026/08/15 05:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:06 UTC
من از عالم تو را تنها گزینمروا داری که من غمگین نشینم؟!#اشراق(فنا)این غزل، روایت سفری از «منِ محدود» به سوی «حضور محبوب» است. در نگاه #نقشه_آگاهی، هرچه سطح آگاهی بالاتر میرود، وابستگی انسان به کنترل زندگی کمتر و اعتماد او به جریان هستی بیشتر میشود. حضرت مولانا دل خود را «قلمی در دست محبوب» میبیند؛ تصویری از رها شدن خودمحوری و سپردن زندگی به حکمتی برتر. «به جز آنچه تو خواهی من چه باشم؟»، سخن از جبر نیست، بلکه اشاره به این حقیقت دارد که انسان جهان را از دریچه آگاهی خود میبیند. گل و خار، شادی و اندوه، مهر و کین، همه جلوههای گوناگون زندگیاند؛ اما آگاهیِ متعالی، در پس این دگرگونیها وحدتی پایدار را میبیند. «مرا تو چون چنان داری چنانم» بیانگر تسلیمی آگاهانه است؛ تسلیمی که از ضعف برنمیخیزد، بلکه از اعتماد، پذیرش و عشق سرچشمه میگیرد.«چو تو پنهان شوی، از اهل کفرم / چو تو پیدا شوی، از اهل دینم»حقیقتِ ایمان، تجربهٔ زندهٔ حضور است، نه صرفاً باورهای ذهنی. پیام این غزل، حرکت از خودمحوری به یگانگی، و از مقاومت به آرامشی است که در اعتماد به حقیقت حاصل میشودmasoodlaali.comrubika.ir/MapofConsciousness