
کتاب بخوانیم، اگر شده روزی یک سطر ...گه گداری کتاب میخوانم، گزینهیی از آن و شاید چند خطی دربارهی خوانشهایم را در اینجا مینویسم؛ البته به احساس ...@M_QK58
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 4 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/29 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 6 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
🔅و فردا دوباره جنگ را از سر میگیریم!مسعود قربانی صرف نظر از محتوای کتاب، خودِ نامِ #هیچ_امیدی_در_جنگ_نیست میتواند گویای فراوان حرف ناگفتهیی باشد، که دیگر حتا نیازی نیست به جزئیاتش پرداخته شود! این نام، به تنهایی فریادِ هزارانْ هزار، گلوی از گلوله خُفته و خَفه شده است که ما را وادار میکند از خود بپرسیم که به واقع، در نزاعِ و درگیری چه سودی است که به آن دل بستهایم!؟جای تاکید ندارد که جنگ، لزوما آنچیزی نیست که اکنون روزگارمان را پُر کرده است. هر نزاعی، چه با دیگری و حتا با خود، جنگ است و باید دانست در این جنگ، برایمان هیچ امیدی نیست! چه، اگر پیروزی را نهایت ببینیم؛ شکستِ دیگری، چه رضایتی میتواند برایمان بیآورد، اگر به واقع آدمی را، یکی چون خود فرض بگیریم!؟🔅به هر روی، کتابِ #هیچ_امیدی_در_جنگ_نیست اثر #شان_آشر ، با جمعآوری نامههای در جنگ، چه از سوی سربازان گمنامِ درگیر در معرکهی نزاع و چه آنان که در پشت جبههها بودهاند؛ از مادران، پدران، خواهران، برادران و عُشاقِ جنگجویان، تا بزرگان و معروفانِ عالم؛میخواهد تاریخ را از پنجرهیی دیگر، یعنینامهها، نامههایی که برخی، در آخرین لحظاتِ حیاتشان، در اوجِ ناامیدی و در میانِ هزاران حسرتِ از دسترفتهی زندگی نوشتهاند، بخوانیم!به قول مترجم کتاب، #احسان_طریقت این اثر به ما یاد میدهد «که جنگ فقط در میانِ نبرد رُخ نمیدهد؛ در دلِ آدمهایی هم جریان دارد که نمیتوانند به خانه برگردند».(ص10)مترجم از ما میخواهد که به گاهِ خواندن کتاب، لحظهیی مکث کنیم و جوهر قلمی را که خشک شده و [به جای ادامهی نوشتار] جای قطرهی اشکی بر کاغذش، پایانِ ناامیدانهی انسان درگیرِ جنگ را نشان میدهد را به خاطر آوریم.طریقت مینویسد:«اگر روزی جعبهیی از نامههای قدیمی پیدا کردید، پیش از آنکه دورشان بیاندازید یا به سادگی از آنها بگذرید، لحظهیی مکث کنید. در هر پاکت شاید سربازی خفته باشد، شاید مادری، شاید عشقی گم شده حضور داشته باشد.این کتاب به ما یادآوری میکند که نامهها فقط کاغذ نیستند، تکههایی از جاناند که از دل جنگ، از دل مرگ، از دل فراموشی عبور کردهاند تا همچنان چیزی بگویند... و شاید در پایان وقتی آخرین نامه را میبندیم، بفهمیم که همهی ما، در هر زمان و هر زبان، در جستجوی یک چیز بودهایم:آرامشی عمیق و صلحی پایدار.(ص11)#شان_آشر هم در پیشگفتار کتابش به نکتهیی اشاره میکند که جای تامل بسیار دارد. این اثر که با نام فرعیِ "نامههای ماندگار جنگ، از #مارک_تواین تا #آبراهام_لینکلن" جمعآوری شده و از ادوار مختلف تاریخ در آن، نامههای جنگ را میبینیم؛ گویی در همهاش ردّی از احساسِ مشترک را خواهیم یافت که با گذرانِ تاریخ از بین رفتنی نیست:«زمانی که نامههای به جا مانده از بریتانیای رومی را میخوانید، شگفتزده میشوید که چقدر شرح حال زمانهی ما است. احساسات تا ابد مدفون نمیمانند».(ص15)🔅در میان نامهها، نامهی پدری را میبینیم که نمیخواهد پسرش به جنگ برود؛ چراکه در هرلحظه، به فرزندش نفرت از کشتن را آموخته است و انزجار از افرادی که کشتن را آسان و عقلانی نشان میدهند. او که پسرش را صلحجو و غیرجنگجو میخواهد برای مسوولان اعزام مینویسد:او نفرت نخواهد ورزید؛ او نخواهد کشت. این کار پوچ است. جنگ پوچ است»(ص19) نامهیی شگفتانگیز از مادری در آستانهی اعدام را میخوانیم که به فرزندش مینویسد:«از تو میخواهم که خوب باشی و بس. بسیار خوب، همیشه. همه را دوست داشته باش و هیچگاه نسبت به کسانی که پدر و مادرت را به مرگ محکوم کردند کینهیی به دل مگیر؛ هیچوقت. آدمهای خوب هرگز کینه به دل نمیگیرند...»(ص22) صحنهیی محیرالعقول را در نامهی افسری بریتانیایی به همسرش در جنگ جهانی اول و در شب کریسمس سال1914 میخوانیم. آنجایی که دو طرفِ درگیر جنگ، تصمیم میگیرند به پاسِ این شب، اسلحه را زمین بگذارند و با هم جشن بگیرند و آواز بخوانند. و چه شگفت وقتی دو دشمن، چهره در چهرهی هم میافکنند و اینبار به جای خصم، تصویر دو انسان، با دردها و رنجها و علایق و حسرتهایی شبیه هم را مییابند:«... از یک آلمانی که تک خوانی کرد خواستم یکی از ترانههای شومان را بخواند و او "دو گرنادیر" را بسیار عالی اجرا کرد. مردان ما با لذت شنوای آواز بودند... سپس برای هم شبی خوش و کریسمسی شاد آرزو کردیم و با احترام نظامی جدا شدیم .به سنگر برگشتیم. آلمانیها "دیدهبان راین" را خواندند. بسیار زیبا بود. سپس مردان ما "مسیحیهای بیدار" را خواندند و پس از شب به خیر، همه به سنگرهای خود بازگشتیم... عجیب است که فردا شب دوباره جنگ را از سر میگیریم...»(ص80)@MasoudQorbani7
#پیشنهاد_مطالعه:#هیچ_امیدی_در_جنگ_نیستنامههای ماندگار جنگ از مارک تواین تا آبراهام لینکلن گردآورنده: #شان_آشرمترجم: #احسان_طریقتنشر #خوب۱۲۵صفحه@MasoudQorbani7
🔅شراب نیز در فرهنگ ایرانی، همبالین خرد بود. به گمانِ گذشتگانمان «شراب، خرد را تیزتر میکرد و خردمند را در چارهاندیشی یاری میداد».(ص81) این نگاه آنچنان در این فرهنگ ریشه داشت که در سور و ماتم و زایش و مرگشان هم همراهشان بود و به اندازهی آتش، شیفتهاش بودند و حتا «سختگیریهای اسلام نیز، در باب ناروایی شرابخواری، نتوانست ایران را از باور خویش در اینباره بگرداند».(ص82) هستهی یگانهی آتش و شراب در جنگ با اهریمن، که یکی پلیدیهای بیرون را میسوزاند و آندیگری دشمن اهریمنِ درون بود؛ «خردمند را یاری میداد تا بنیاد غم براندازد و نیرومندتر و پالودهتر به نآوردگاهِ جهان پای نهد...»(ص87) حالا با برافروخته شدن شعلهی عشق، و به پشتوانهی یک فرهنگ، «آتش و شراب، ناگزیر، همدمان همیشگیِ عشق بودند. آتش، تن را گرما و زندگی میداد و شراب، جان را شعلهور میکرد و عشق، جان و تن را...»(ص88) «شراب و آتش و عشق، بعدها به گونهی تثلیثی مقدس، در ادب عرفانی راه یافتند و مهمترین نمادهای معرفت شدند و البته، در نزد عارفان ایرانی، اصالت با عشق بود و شراب و آتش هر دو زاییدهی عشق...»(ص89)برگرفته از نوشتار قدمی چند با وسوسهی عاشقیاز دکتر محمد دهقانی @MasoudQorbani7
📢دورهی مجازی:سیری در بخش تاریخی شاهنامه و نگاهی به دیگر متون حماسی🎙️مدرس: دکتر ارسطو جنیدی( استاد دانشگاه آزاد اسلامی- واحد تهران شمال)⏳چهارشنبهها ساعت ۱۹:۳۰ - ۲۱ به وقت ایران🔸دوستداران میتوانند برای اطلاعات بيشتر با شماره09127370885 در تلگرام یا بله پيام ارسال فرمايند.📚@kanonekhanesheasareadabi