داس درو .....!😫و تو چه میدانی داس درو چیست ؟ تو چه میدانی هوله چیست ؟؟تو چه میدانی آلا چیست ؟تو خود…
انتشار: 2026/06/24 12:22 UTC
داس درو .....!😫و تو چه میدانی داس درو چیست ؟ تو چه میدانی هوله چیست ؟؟تو چه میدانی آلا چیست ؟تو خودچه میدانی شلیط ها را لاگیر کن تا بیام چه وحشتی ایجاد می کرد !!!تو چه میدانی بافه کشی.خرمکو.کاه کشی. خره کاری(هریکاری)و....چیست!!😴ما سالهای سال ساعت پنج صبح بیدارمان می کردند صبحانه مان تیکه نون تاوه ای و ماست ترش بودبعد خوردن صبحانه میگفتن خر بوره را تنگ جُل کن و هِه کن تا بریم . ساعت شش صبح چشمها هنوز گرم خواب بود راه می افتادیم داس ها را تیز می کردیم و تا غروب آفتاب،زیر آفتاب سوزان و گاها بعد از غروب کار می کردیم و با اینکه ده ،دوازده سال بیشتر نداشتیم بارها و بارها در طول روز ما را با پدر یا عمو چهل و چند ساله دنیا دیده ای که تمام هنرش درو کردن و آشیرداری(شنیاری) بود مقایسه می کردند و بر سرمان داد می زدند که زود باش😰ساعت ده صبح ، نان و ماست که در شیشه جا مربا در زیر بافه داغ شده بود به ما میدادند و ظهر هم نهایتش تیکه نون و کره . یا تخم مرغ وپیاز و مثل بردگان از ما کار می کشیدند و غروب که به خانه می آمدیم کمر و پا و... حتی لباس هایمان هم درد می کرد ....😭😭😭 نه برق بود و نه تلویزیون و نه یخچال و نه موبایل و اینترنت حتی از غذاهای امروزی هم به چشم نمی دیدیم نهایت گوجه بامجو بود و شیر برنج و نوژی آو ، سیب زمینی پخته بود و نون و دوغ و نون ماست و گاهی که مهمانی می آمد توتِر مرغی اگه بما می رسید و دیگر هیچ ........🍺🍺🍺یک چای بیشتر به ما نمی دادند و با همان یک چای هم دو قند بیشتر مجاز نبودی بخوری و گاهی به خوردن قند اضافی هم کتک می خوردیم وهم غرو لابردینگ و داد و فریاد بر سرمان می کشیدند.، 😡😡😡گاهی برای پاره کردن کفش ها و گاهی برای شکستن شیشه چراغ توری و گاهی به خاطر دزدیدن تیکه کره یا چند حبه قند !!!!چه مجازاتهایی که باید تحمل میکردیم .😀😀😀چقدر دوست داشتیم که بعنوان همراهان داماد در عروسی شرکت کنیم اما افسوس هنگام سوار شدن به مینی بوس یک نفرگردن کلفت بی رحم ضد حقوق کودکان با ترکه چوب دم در می ایستاد وما محروم از رفتن به عروسی .مینی بوس حرکت میکرد و ما با افسوس فقط نگاهش میکردیم و بغض در گلو واشک در چشم .غصه قیت میدادیم.😩😩در عروسی ها هم حق نهار و شام خوردن یا اینکه در مجلس بشینیم نداشتیم باید گرسنگی و تحمل میکردیم تا مهمان ها غذا بخورند و سپس کسی که پارتی داشت تیکه پس مانده برنج یا شانس داشتی یه تیکه استخوان که ذره ای گوشت بهش چسبیده بهش میدادن و کسی که پارتی نداشت هم هیچ 😭😭ما حتی جرات کثیف کردن لباس هایمان را نداشتیم ... زمستان ها هیزم می بریدیم و برف پارو می کردیم و تابستان ها از چوپانی و گاوچرانی گرفته .تا درو و بافه کشی .هوله.کاه(کیه) کشی .خره کاری تا ......😩😅شلوار وپیرهنی که سالی یکبار برایمان میخریدن همیشه یا گشاد بود یا بلند برای سالهای بعد که استفاده کنیم.برای خرید کفش پایمان را با وجب یا تیکه نخ اندازه میگرفتند .و همیشه کفشهایمان گشاد وباید یه مشت پنبه یا چند برگه روزنامه داخلشان میگذاشتیم و با چه مصیبتی را میرفتیم 🤣🤣🤣 ما دهه چهل و پنجاه ستمدیدگانِ مظلومان بیچاره گان به معنایِ واقعی تاریخ هستیم هیچ سازمانی که از حقوق کودکان دفاع کند نبود و هیچ امیدی به راحت شدن نداشتیم و بعدها که بزرگتر می شدیم نیز به هوایِ راحت شدن از کارهای سخت و طاقت فرسایِ خانه لباس هایمان را جمع می کردیم و برای کارگری به شهرهای دیگر از جمله تهران می رفتیم و آنجا نیز همین مصیبت ها را داشتیم و ما را با کارگر افغانی مقایسه می کردند و بر سرمان می زدند آنجا هم گاهی که خیلی به خودمان حال می دادیم نهایت آخرش برای شام بال و گردن مرغی می خریدیم و کیف می کردیم در روزگاری که بال و گردن مرغ غذای گربه های تهرانی ها بود .......😡😡😡 درد کشیدیم ، دربه دری کشیدیم، خسته شدیم ، پیر و ، کور و کچل وشل .هل و بل شدیم در روزگار کودکی و نوجوانی خدمتکار وگوش بفرمان والدین بودیم و هنوز هم رنگ آسایش را به چشم ندیده ایم الان هم که با مرگ دست و پنجه نرم میکنیم باز هم بدو بدو و خدمتکار و نوکر بچه ها و عیال شدیم و هیچ نتیجه ای از آن همه ستم و بدبختی نگرفته ایم.افسوس بر ما که درگذرای عمرمان یا جنگ بود.یا سازندگی یا تحریم یا برجام یا تورم وگرانی ومذاکره و........😭و تو چه میدانی داس درو چیست؟!!🍀🌺🍀ڪانال "شهر من اسلام آباد"🍀🌺☘t.me/joinchat/AAAAADyVLY_lt_smhzLIgA



