#حضرت_قاسم_ابن_الحسن_ع بی قرار است و کار پیچیدهچشم هایش شبیه باران استاذن میدان نمی دهد آقابر لبش ذ…
انتشار: 2026/06/20 21:40 UTC
#حضرت_قاسم_ابن_الحسن_ع بی قرار است و کار پیچیدهچشم هایش شبیه باران استاذن میدان نمی دهد آقابر لبش ذکر یا حسن جان است-پیش پایش سری خم آوردهبوسه زد ابتدا به دست عموادب از چشم هاش می باریدساقی ارباب و اوست مست عمو-از زمین چشم بر نمی دارداشک هایش به روی گونه چکیدقاصد نامه ی پدر شده استتا عمو دید..نامه را بوئید-چه نوشته است؟بسم رب العشقای برادر!فدای تشنگی اتنیستم من عزیز جانِ حسنکه دهم جان برای تشنگی ات-پسرم مثل اکبرت باشدپر و بالی بده غزال مراقول داده برات می میردکرده راحت دگر خیال مرا-نامه را خواند دیده گریان شدخواهر خسته را مشوش کردچندباری حسین وقت وداعبا گل باغ مجتبی غش کرد-حسن عازم شده است بر میدانتا بگیرد تقاص اکبر رابه سر عمامه ی پدر داردهمرهش داشت حرز مادر را-مرگ در پیش چشم این آهومثل قند است..مثل شهد عسلرجزی خواند و دشت شد ساکتفانا بن الحسن..امیر جمل-هر که آمد به روی خاک افتادبچه شیر حسن چه غوغا کردپسرانِ امیر شامی رابهر قعر درک مهیا کرد-بچه هایش شدند بازیچههدف اصلی اش پدر باشدگفت با او که پهلوان پنبهحیف اگر بر تن تو سر باشد-ای بنازم به ناز شست حسنضربه ای زد دوتا شد آن ملعونتا بیاید به خود چه شد،فهمیدسرش از تن جدا شد آن ملعون-چند لحظه بعد اما آهدوره اش کرد لشکر کوفهشاخ شمشاد خیمه ها افتادخاک کرب و بلا سر کوفه-مادری بود و مادری شده استقصه ی او شبیه زهرا شدچه گریزی زده به عاشوراکوچه ای بهر کشتنش وا شد-هرکه آمد عسل چشید از اوغزل خیمه ها قصیده شدهچشم نجمه به قد او روشنچقدر قاسمش کشیده شده-#آرمان_صائمی @meygunghasrebehesht
