به دل جمع درین دایره گامی نزدمگرچه پرگار شدم دور تمامی نزدمآهی از دل ندواندم به سر راه سحرگلی از نا…
انتشار: 2026/06/30 21:46 UTC
به دل جمع درین دایره گامی نزدمگرچه پرگار شدم دور تمامی نزدمآهی از دل ندواندم به سر راه سحرگلی از ناله ی خود بر سر شامی نزدمضعف تن سایه صفت داشت زمین گیر مرابوسه چون پرتو مه بر لب بامی نزدمساز افتاده ز کوکم خجلم ای مطربکه به دلخواه تو یک بار مقامی نزدمخصلت من چو دگرگونه شد از گشت زمانطعنه از پختگی خویش به خامی نزدمتشنه ی شهرت بیهوده نبودم چو عقیقزخم بر دل به طلبکاری نامی نزدمراه بردم ز قناعت چو به چشم و دل سیربر سر خوان فلک لب به طعامی نزدممن که با شور سخن شعله دماندم از سنگدر دلت آتشی از سوز کلامی نزدمگرچه ای غنچه دهن تشنه ی بوسی بودملب خواهش نگشودم در کامی نزدمسرگران از من مخمور گذر کردی دوشرفتی و از می دیدار تو جامی نزدممحمد قهرمان@meygunghasrebehesht

