✍قیصر امینپورخوشا از دل نم اشکی فشاندنبه آبی آتش دل را نشاندنخوشا زان عشقبازان یاد کردنزبان را زخم…
انتشار: 2026/07/15 02:21 UTC
✍قیصر امینپورخوشا از دل نم اشکی فشاندنبه آبی آتش دل را نشاندنخوشا زان عشقبازان یاد کردنزبان را زخمه فریاد کردنخوشا از نی خوشا از سر سرودنخوشا نینامهای دیگر سرودننوای نی نوایی آتشین استبگو از سر بگیرد، دلنشین استنوای نی نوای بینوایی ستهوای نالههایش نینوایی ستنوای نی دوای هر دل تنگشفای خواب گل بیماری سنگقلم تصویر جانکاهیست از نیعلم، تمثیل کوتاهیست از نیخدا چون دست بر لوح و قلم زدسر او را به خط نی رقم زددل نی نالهها دارد از آن روزاز آن روز است نی را ناله پرسوزچه رفت آن روز در اندیشه نیکه اینسان شد پریشان بیشه نی؟سری سرمست شور و بیقراریچو مجنون در هوای نی سواریپر از عشق نیستان سینه اوغم غربت غم دیرینه اوغم نی بند بند پیکر اوستهوای آن نیستان در سر اوستدلش را با غریبی آشناییستبه هم اعضای او وصل از جداییستسرش بر نی، تنش در قعر گودالادب را گه الف گردید، گه دالره نی پیچ و خم بسیار داردنوایش زیر و بم بسیار داردسری بر نیزهای منزل به منزلبه همراهش هزاران کاروان دلچگونه پا ز گل بردارد اشترکه با خود باری از سر دارد اشتر؟گرانباری به محمل بود بر نینه از سر، باری از دل بود بر نیچو از جان پیش پای عشق سر داد سرش بر نی، نوای عشق سر دادبه روی نیزه و شیرینزبانی!عجب نبود ز نی شکرفشانیاگر نی پردهای دیگر بخواندنیستان را به آتش میکشاندسزد گر چشمها در خون نشیندچو دریا را به روی نیزه بیندشگفتا بیسر و سامانی عشقبه روی نیزه سرگردانی عشقز دست عشق عالم در هیاهوستتمام فتنهها زیر سر اوست@Meygunghasrebehesht

