از خیابان میرود غمگین، صدایی نوحهخوانموج برمیدارد از غم کوچهها را ناگهانپشت هم میآید از هر سو…
انتشار: 2026/08/04 08:46 UTCدریافت: 2026/08/04 13:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 13:57 UTC
از خیابان میرود غمگین، صدایی نوحهخوانموج برمیدارد از غم کوچهها را ناگهانپشت هم میآید از هر سو سپاه داغ و دردبا علمهایی پریشان با کتلهایی دوانرود رود از هر طرف جاریست تا دریا شودرستخیزی را که میآید به آهنگی گرانشور برمیخیزد از طبل و دمام و سنج و نیدم گرفته باز در چشم فلک اشکی دماننوحهخوان میخواند و اکبر به میدان میرودنوحهخوان میخواند و میپاشد از هم بند جانروی زخم شانهها زنجیر غوغا میکندچون مغیلانی که زخمی کرده پای کودکاننوحهخوان میگرید و سمت بیابان میدودنازدانه کودکی با دامنی آتشفشاننوحهخوان میخواند و بر خاک میافتد علمبرنمیگردد به سوی خیمه سقای جواننوحهخوان میخواند و زه را کشیده حرملهبا تمام دشمنی کرده گلویی را نشاننوحهخوان میخواند و زینب، زنی از جنس صبرمیدود سوی حسینش سمت شمشیر و سناننوحهخوان میخواند از سوز خیام شعلهوراز اسیرانی که دارد روی اشتر سارباننوحهخوان خاموش صبر آسمان از حد گذشتمیرود تا جان دهد از غصه ماه آسماندر نمای آخر این پرده از خود رفته استپیرهن چاک و غم آجین و پریشان، نوحهخوانآسیه رحمانی

