صبح شد برخیز و بنشین روبروی آینهتا ببینی بهتر از خورشید، رویارویِ توست...#حسین_منزوی@meygunghasrebe…
انتشار: 2026/08/14 21:40 UTCدریافت: 2026/08/15 18:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 18:50 UTC
صبح شد برخیز و بنشین روبروی آینهتا ببینی بهتر از خورشید، رویارویِ توست...#حسین_منزوی@meygunghasrebehesht
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — میگون قصر بهشت
سامرا از غم تو، جامه دران است هنوزچشم نرگس به جمالت نگران است هنوزماه زیبا! حسنِ دوم زهرا! برخیزمهدی ات دل نگرانت شده، بابا! برخیز◼️ سالروز شهادت جانسوز امام حسن عسکری علیه السلام را خدمت امام زمان(عج) و شما تسلیت عرض می نماییم🆔 @hadisgraph
امام حسن عسكرى عليه السلام:لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُکمجادله مكن كه احترامت از بين مى رودتحف العقول، صفحه 486یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیستکنج زندان بلا گریه ی باران کم نیستسامرائی شده ام، راه گدایی بلدملقمه نانی بده از دست شما نان کم نیستقسمت کعبه نشد تا که طوافت بکندبر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیستیازده بار به جای تو به مشهد رفتمبپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست(شاعر: آقای سید حمیدرضا برقعی)◼️ سالروز شهادت امام حسن عسکری علیه السلام را خدمت امام زمان(عج) و شما تسلیت عرض می نماییم🆔 @hadisgraph@meygunghasrebehesht
#امام_حسن_عسکری_علیه_السلام#غزل#شهادتباید که دنیا فصل در فصلش خزان باشدوقتی که با تو اینچنین نامهربان باشدای کاش که من نیز امشب زائرت بودمجایی که فرزندت در آنجا روضهخوان باشددریایی از درد و غریبی موج خواهد زدپای حسن هرگاه جایی در میان باشدوقتی حسن باشی دگر جای تعجب نیستسقف مزارت هم، زمانی آسمان باشدوقتی حسن باشی دگر جای تعجب نیستوضعت میان خانه چون زندانیان باشدوقتی حسن باشی دگر جای تعجب نیستخون دلت از کنج لبهایت روان باشدآری حسن بودی ولی هرگز ندیدی کهگلبرگ روی مادرت چون ارغوان باشدسخت است تشنه باشی و لبهای لرزانتحتی برای آب خوردن ناتوان باشدهنگام برخورد لبت با کاسهٔ آب استوقت گریز روضههای خیزران باشد#محمدعلی_بیابانی@Meygunghasrebehesht
#امام_حسن_عسکری_علیه_السلام#مدح#شهادت #غزلیازده بار جهان گوشهٔ زندان کم نیستکنج زندان بلا گریهٔ باران کم نیستسامرایی شدهام، راه گدایی بلدملقمه نانی بده، از دست شما نان کم نیستقسمت کعبه نشد تا که طوافت بکندبر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیستیازده بار به جای تو به مشهد رفتمبپذیرش، به خدا حج فقیران کم نیستزخم دندان تو و جام پر از خون آبهماجراییست که در ایل تو چندان کم نیستبوسهٔ جام به لبهای تو یعنی این بارخیزران نیست ولی روضهٔ دندان کم نیستاز همان دم پسر کوچکتان باران شدتا همین لحظه که خون گریهٔ باران کم نیستدر بقیع حرمت با دل خون میگفتمکه مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست#سیدحمیدرضا_برقعی@Meygunghasrebehesht
آتش زهر تمام جگرت را سوزاندنا نداری و عطش چشم ترت را سوزاندکاسه ی آب ز دستت به زمین می افتدتشنگی شعله شد و بال و پرت را سوزاندبدنت بی رمق و هی به خودت می پیچیآه آهت همه ی دور وبرت را سوزاندمیکشی پا به زمین و بدنت سرد شدهسرفه هایت بدن مختصرت را سوزانددیدن حال بد و جان به لب آمده اتبه خدا قلب یگانه پسرت را سوزاندسر تو بر روی دامان پسر... جاندادی!مطمئنم که خودت یاد حسین افتادی#محمد_حسن_بیات_لو@Meygunghasrebehesht
شب تاریک هوای سحرش را می خواستشهر انگار خسوف قمرش را می خواستگوشه حجره کسی چشم به راه افتادهحسن دوم زهرا پسرش را می خواستحضرت عسگری از درد به خود می پیچدزهر از سینه آقا جگرش را می خواستآسمانیست امامی که زمین افتادهآسمان جلوه ای از بال و پرش را می خواستشعله زهر که بد جور زمین گیرش کردبه خدا که نفس مختصرش را می خواستلحظه ی آخر خود روضه عاشورا خواندمنبر خاک غم چشم ترش را می خواستته گودال کسی روی زمین افتادهخنجر شمر گمانم که سرش را می خواستدختری دید که بالای سرش نامردیآمده بود و نگین پدرش را می خواست#مسعود_اصلانی@Meygunghasrebehesht


