.راننده تاکسی شدن که بچهبازی نیست!بابام بیشتر صبحها که از خواب بیدار میشد یه لگد میزد به پشتم و…
انتشار: 2026/07/08 08:25 UTC
.راننده تاکسی شدن که بچهبازی نیست!بابام بیشتر صبحها که از خواب بیدار میشد یه لگد میزد به پشتم و میگفت «پس کی این درس کوفتیت تموم میشه؟ سی سالت شد، هنوز داری انتگرال دوگانه میگیری!»میگفتم «پدرِ من؛ انتگرال ترم دوم لیسانس بود، من الان دانشجوی ترم آخر دکترام»بدون اینکه به حرفم توجه کند یه لگد دیگه میزد. تقریبا شش سال، از دوران کارشناسی ارشد تا وقتی دکترام تموم شد، هر روز همین بساط بود. الان شش ماهه مدرک دکترا گرفتم با معدل هفده از دانشگاه تهران و شش ماهه که دنبال کار میگردم.روزهایی بوده که سه تا مصاحبه کاری داشتم. همشون گفتن قبولی و بهت زنگ میزنیم. فقط یهبار یکیشون زنگ زد و پرسید «آیا از ناتوانی رنج میبرید؟»گفتم نه والا، از این رنج میبرم که پدرم قبض آب و برق رو پرداخت نمیکنه میگه «دندت نرم، خودت پرداخت کن»وقتی از همه جا ناامید شدم، برای شغل راننده تاکسی اقدام کردم و باید مصاحبه میشدم. صبح علیالطلوع خودم رو رسوندم اونجا برای مصاحبه، اولین نفر بودم، منشی اسمم رو خوند.برخلاف همه منشیها که صدای نازک، کمر نازک، چشمای نازک و ساق پای نازکی دارند، این یکی یه سیبیل کلفت، صدای کلفت و سیمای کلفتی داشت. با صدای بلند گفت «بیا برو تو»گفتم «چشم عزیزم، یهکم آرومتر برا خش صدات بده»رفتم داخل دفتر. یه آقایی پشت میز نشسته بود، ترجیح میدم راجع به ضخامتش چیزی نگم، با لحنی سرشار از بیمهری پرسید «چند کلاس سواد داری»گفتم «از دانشگاه تهران دکترا دارم»بدون اینکه سرش رو بالا بیاره گفت «این روزا چوب به سگ بزنی دکتر مهندس میریزه بیرون»گفتم «بله ماشاالله، سگ و چوب هم که فراوون»چشمغرهای رفت و گفت «ببین! چندتا سوال میپرسم، جواب بدی استخدامی: خط آزادی - انقلاب خوبه»گفتم «خوب شمایی»گفت «مزه نریز، جواب بده: رهبر حزب کمونیستهای شوروی (بلشویکها) در سال 1925 کی بود»گفتم «جان»گفت «نمیدونی؟! تو دانشگاه چی به شما یاد میدن پس؟ اولین جلسه جنبش عدم تعهد کی برگزار شد و اعضای اون چند نفر بودند»داشتم مِن و مِن میکردم که گفت «اینم که بلد نبودی، فک میکنی رویکرد مردم در انتخابات سال 1400 چی باشه؟ تحلیلت رو در سی ثانیه بگو»گفتم «من گواهینامه پایه یک هم دارمها»گفت «اون رو بذار در کوزه آبش رو بخور، گواهینامه به چه درد من میخوره، مسافر از راننده تحلیل درست میخواد؟ تحلیل دقیق، دنده یک و دو کردن رو که هر ننه قمری بلده، همین دیروز صد نفر رو اخراج کردیم به خاطر اینکه روی کار اومدن ترامپ رو اشتباه پیشبینی کردند، قیمت نفت برنت شمال رو اشتباه تحلیل کردند، بازار بورس رو برا مسافر درست نشکافتند. حالا تو اومدی از پایه یک حرف میزنی؟ بدم بچهها بشکافنت؟ ببین بچه جون تاکسی دانشگاه و مدرسه نیست، باید بتونی جامعهات رو آنالیز کنی، گندهتر از تو نشستند اینجا من ردشون کردم، راننده تاکسی شدن که بچهبازی نیست»این را گفت و خطاب به منشیاش داد زد «نفر بعد»ناامید سوار تاکسی شدم که برگردم خونه، راننده تاکسی میگفت «بد دور و زمونهای شده، اصلا دلیل اصلی شکست کمونیستها هم انشقاق توی خودشون بود...»آنچه خواندید بخشی از کتاب مجموعه داستان طنز کوتاه با عنوان «راننده تاکسی» نوشته محمود فرجامی بود.نویسنده در این کتاب تلاش کرده به مشکلات اجتماعی جامعه امروز ایران بپردازد و رفتارها و عادات اشتباه ما ایرانیان را مورد نقد قرار دهد. از جمله زودباور بودن، زود قضاوت کردن، توهم همه چیز دانستن و توهم توطئه و...عاداتی که هرکدام از ماها، همه روزه به اشکال مختلف با آنها سروکار داریم. هدف نویسنده این است تا با نشان دادن عادات اجتماعی غلط، مخاطب را به اصلاح این عادتها سوق دهد.@meyguon

