#عکس_روز و داستانشآقایان سید #مصطفی_میراسماعیلیمیرعباس #آیت_رجبی حاج سید #شجاع_میراسماعیلی و حاج #…
انتشار: 2026/07/26 07:01 UTC
#عکس_روز و داستانشآقایان سید #مصطفی_میراسماعیلیمیرعباس #آیت_رجبی حاج سید #شجاع_میراسماعیلی و حاج #قربان_ایوبی ۳ #امرداد۴۰۵ داستان کوتاه: «صف نان، صف خاطرهها»در یک عصر زیبا و خنک تابستانی چهار مرد میگونی، پیش از آنکه نوبت نانشان برسد، روی سکوی کنار کوچه نشستند. هر کدام دستی بر زانوی خسته و دلی پر از خاطره داشت.یکی از زمستانهای سخت میگفت، دیگری از روزهایی که آب رودخانه جاجرود، جانِ باغها بود. سومی با لبخند از شیطنتهای کودکی در کوچههای میگون تعریف میکرد و چهارمی فقط گوش میداد؛ گاهی لبخندی میزد که از هزار حرف شیرینتر بود.نان هنوز از تنور بیرون نیامده بود، اما گرمای رفاقت، دلهایشان را سیر کرده بود. رهگذران که از کنارشان میگذشتند، انگار تاریخ زندهٔ میگون را میدیدند؛ مردانی که سالها گذشته بود، اما صفای دلشان هنوز بوی نان تازه و کوچههای قدیمی را میداد.در آن عصر زیبا، ارزشمندترین چیزی که میانشان تقسیم شد، نان نبود؛ خاطره، دوستی و مهرِ سالهایی بود که هنوز در دل میگون نفس میکشید. 🌿✍ #ه_م@meyguon


