. لباس بافتنی روی چوبلباسی بدفرم میشه؟ بهجای آویزونکردن، لباس رو از وسط تا کن و روی میلهی چوبلباسی قرار بده. اینطوری سرشانهها کش نمیاد و برجسته نمیشه. لباس مشکی بعد شستن پرز سفید گرفته؟ وقتی کاملاً خشک شد، با یک دستکش لاستیکی کمی نمدار روی پارچه بکش؛ پرز و مو خیلی راحتتر جمع میشه. یقه یا سرآستین چرک شده؟ قبل از انداختن توی ماشین، مقدار کمی مایع ظرفشویی روی قسمت چرب بزن، چند دقیقه بمونه و بعد طبق برچسب لباس بشورش. برای پارچههای حساس اول روی قسمت مخفی تست کن. روی لباس رد دئودورانت سفید مونده؟ قبل از خیسکردن، با یک تکه از همان پارچه یا جوراب نایلونی تمیز، خیلی آرام روی رد سفید بکش؛ خیلی وقتها بدون شستن پاک میشه.شلوار جین فقط کمی بو گرفته ولی واقعاً کثیف نیست؟ بهجای شستن بیدلیل، چند ساعت در هوای آزاد آویزونش کن. شستوشوی کمتر معمولاً به حفظ رنگ و فرم جین کمک میکنه. جورابها توی ماشین لباسشویی گم میشن؟ همه رو داخل یک کیسه توری مخصوص لباسشویی بنداز؛ بعد از شستن هم جفتکردنشون خیلی راحتتره. بند لباس مدام از روی چوبلباسی سُر میخوره؟ دو کش لاستیکی دور دو سر چوبلباسی بپیچ؛ اصطکاک ایجاد میکنه و لباس سر نمیخوره. نخکش کوچیک روی لباس ایجاد شده؟ نخ رو قیچی نکن و نکش. با یک سوزن یا قلاب ظریف، حلقهی بیرونزده رو به پشت پارچه هدایت کن تا آسیب بیشتر نشه. لباسها داخل چمدون خیلی چروک میشن؟ لباسهای نرم مثل تیشرت رو بهجای تا زدن، رول کن. برای پیراهن و لباسهای رسمی هم یک لایه دستمال کاغذی نازک بین قسمتهای تاخورده میتونه اصطکاک و چروک رو کمتر کنه. لباس رو پشتورو بشور: مخصوصاً لباسهای تیره، چاپدار و جین. اصطکاک مستقیم روی سطح بیرونی کمتر میشه و رنگ و طرح معمولاً دیرتر فرسوده میشن. لباس ورزشی هنوز بعد شستن بو میده؟ نذار لباس عرقکرده چند ساعت مچاله داخل سبد بمونه؛ اول بازش کن تا خشک بشه و بعد داخل سبد بنداز. همین کار ساده جلوی موندگارشدن خیلی از بوها رو میگیره.@meyguon
🖊 ربع پایانی عمر✍️ ح-درویشیبیر یوهانسون، جامعهشناس سوئدی که در دانشگاه استکهلم جامعهشناسی تدریس میکرد، مقالهای برای سالمندان نوشته است که در آن تجربه شخصیاش پس از بازنشستگی را با عنوان «ربع پایانی عمر» بازگو میکند:همانطور که میدانی... زمان طوری حرکت میکند که گویی تو را میرباید، بیآنکه متوجه سرعت گذرش باشی...انگار همین دیروز بود که جوان بودم و تازه زندگی را آغاز میکردم... ولی به طرز عجیبی احساس میکنم که این اتفاق مربوط به قرنها پیش بوده، و از خود میپرسم: همهی آن سالها کجا رفتند؟میدانم که همهی آنها را زندگی کردهام، خاطراتی از آن زمان و رویاهایی که در سر داشتم دارم...اما ناگهان متوجه شدم که اکنون در ربع پایانی زندگیام هستم، و این کشف مرا شگفتزده کرد...همهی آن سالها کجا رفتند!؟ جوانیام کی و کجا از من جدا شد؟در طول عمرم با سالمندان زیادی روبهرو شدم، اما همیشه فکر میکردم پیری چیزی دور از من است... آن زمان در ربع اول مسیر زندگیام بودم و ربع چهارم آنقدر دور بهنظر میرسید که حتی نمیتوانستم تصورش را بکنم...اما حالا، ربع چهارم در را کوبیده، از آستانهام گذشته و جوانیام را با خود برده است... دوستانم بازنشسته شدهاند، موهایشان سفید شده، آهسته راه میروند، به سختی میشنوند، به زحمت میفهمند...برخی از آنها از من بهترند و برخی بدتر... اما بهوضوح میبینم که چقدر تغییر کردهاند... دیگر آن آدمهای پرشور و جوانی که در خاطرم بودند نیستند...ما اکنون همان سالمندانی هستیم که زمانی نگاهشان میکردیم و هرگز تصور نمیکردیم روزی مثل آنها شویم...امروز برایم حمام کردن خودش به هدف روز تبدیل شده!! و چرت نیمروزی دیگر اختیاری نیست، بلکه ضروریست!!چرا که اگر خودم بهدلخواه نخوابم، همانجا که نشستهام خوابم میبرد...و اینگونه وارد فصل جدیدی از زندگیام شدهام، بیآنکه برای دردها، ناتوانیها و کارهایی که میخواستم انجام دهم ولی هرگز نکردم آماده باشم...چقدر برای کارهایی که نباید انجام میدادم پشیمانم... و چقدر برای چیزهایی که باید انجام میدادم و نکردم افسوس میخورم...در عین حال، کارهای زیادی هم هست که از انجامشان در گذشته خوشحالم...پس اگر تو هنوز وارد ربع پایانی زندگیات نشدهای... بگذار به تو یادآوری کنم که زودتر از آنچه فکرش را میکنی از راه میرسد...بنابراین، هرچه در زندگیات میخواهی انجام دهی، همین حالا انجامش بده...کار را به فردا نینداز!!زندگی با سرعت میگذرد... پس هرچه میتوانی امروز انجام بده، چون هیچگاه نمیتوانی مطمئن باشی که در کدام ربع از زندگیات هستی...هیچ تضمینی نیست که همهی فصلهای عمرت را ببینی... پس امروز را زندگی کن و هرچه میخواهی انجام دهی یا بگویی تا عزیزانت بهیاد بسپارند، همان امروز بگو و انجام بده...امیدوار باش که قدردانت باشند و بهخاطر همهی آنچه برایشان در این سالها کردهای، دوستت داشته باشند...«زندگی» هدیهای است برای تو.و نحوهی زندگیات، هدیهایست برای کسانی که بعد از تو میآیند...پس آن را عالی کن... زندگیات را خوب زندگی کن.از روزت لذت ببر...کاری مفرّح انجام بده...شاد باش...برای تو روزی فوقالعاده آرزو دارم...به یاد داشته باش که «سلامتی» ثروت واقعیست، نه طلا و نقره...و بهتر است این موارد را هم در نظر داشته باشی:بیرون رفتن خوب استبازگشت به خانه بهترفراموش کردن اسامی اشکالی ندارد... چون بعضیها حتی فراموش کردهاند که تو را میشناسند!میدانی که قرار نیست در همهچیز حرفهای باشی، مثل گلفکارهایی که قبلاً انجام میدادی، دیگر برایت مهم نیستند، و اینکه اهمیتی هم نمیدهی که دیگر علاقهای نداریروی صندلی راحتی و با تلویزیون روشن بهتر از تخت میخوابیدلت برای روزهایی که فقط با کلید «روشن» و «خاموش» همهچیز کار میکرد تنگ شدهتمایل داری از کلمات کوتاهتری استفاده کنی: «چی؟»... «کی؟»... «کجا؟»لباسهای زیادی در کمد داری... که بیش از نیمی از آنها را دیگر هرگز نخواهی پوشیدچیزهای قدیمی برایت ارزشمندتر میشوند:آهنگهای قدیمیفیلمهای قدیمیو از همه بهتر: دوستان قدیمی!!این را برای دوستان قدیمیات بفرست... بگذار بخندند و با تو همنظر باشند...و به یاد داشته باش: مهم نیست چه اندازه جمع کردهای، بلکه مهم این است که چه چیزهایی پخش کردهای...و این نشان میدهد که چه نوع زندگیای داشتهای...در پایان... و گمان میکنم این خلاصهی خرد زندگیام باشد:ما خوب میدانیم که نمیتوانیم زمانی به عمرمان بیفزاییم، اما میتوانیم زندگی را به زمانمان بیفزاییم...@meyguon