*بر بالین خورشید؛ در امتدادِ نور*روایتی تحلیلی از واپسین روزهای امام حسن عسکری (ع) و آغاز دوران اما…
انتشار: 2026/08/20 11:28 UTCدریافت: 2026/08/20 15:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 15:00 UTC
*بر بالین خورشید؛ در امتدادِ نور*روایتی تحلیلی از واپسین روزهای امام حسن عسکری (ع) و آغاز دوران امامت موعود (عج)(خلاصه مقاله)فصل اول: خزان در پادگان سامرا بادِ سردِ آغازین روزهای سال ۲۶۰ هجری، کوچه پسکوچههای «عسکر» را درمینوردید.سامرا، این پادگانشهرِ حزنانگیز عباسیان، سالها بود که انوار امامت را در حصاری از تیغ و سوءظن محبوس نگاه داشته بود. المعتمد العباسی، سرمست از قدرت و در عین حال لرزان از بشارتهای نبوی، سایه به سایه، خانهٔ فرزند رسول خدا را میپایید؛ چرا که در کتابها و روایات متواتر خوانده بود که پایانبخش طومار ستمگران، از صلب همین امام جوان پای به گیتی خواهد نهاد.پاییز عمر ظاهری ابومحمد، امام حسن عسکری (ع)، در بیست و هشتسالگی فرا رسیده بود. سمّ کینهتوزان در جان شریف امام کارگر شده و تب، جسم مطهرش را فرا گرفته بود. در تاریخ مسعودی (مروج الذهب) و گزارشهای موثق شیعی همچون *إعلام الوری* علامه طبرسی، این ایام، روزهای محاصرهٔ خانه توسط مأموران و طبیبان درباری ثبت شده است تا مگر زایش و بقای حجتی پس از او را در نطفه خاموش کنند.فصل دوم: میراث نبوی در بستر آزمون (اسناد فریقین)بشارتِ آمدنِ آن رهاننده، رازی مکتوم در یک مذهب نبود، بلکه ترنّمی کهن در سراسر تاریخ اسلام بود. در آن لحظات غربت، کلمات رسول خاتم (ص) در جان اهل معرفت طنینانداز بود؛ همانگونه که در منابع اهلسنت به اسناد صحیح روایت گشته است.در سنن ابیداود (حدیث ۴۲۸۴) و سنن ابنماجه به نقل از امسلمه آمده است: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَآلِهِ] وَسَلَّمَ يَقُولُ: الْمَهْدِيُّ مِنْ عِتْرَتِي مِنْ وَلَدِ فَاطِمَةَ» (از پیامبر شنیدم که فرمود: مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است.)و در مسند احمد بن حنبل (ج ۱، ص ۹۹) و سنن الترمذی از زبان عبدالله بن مسعود ثبت است.خلفای جور میدانستند این عهد الهی تخلفناپذیر است. شیخ صدوق در کتاب گرانسنگ کمالالدین و تمامالنعمة (ص ۳۸۴) با متنی درخشان، این پیوستگی ولایت را از لسان امام عسکری (ع) چنین روایت میکند: (احمد بن اسحاق گوید: بر ابومحمد حسن بن علی وارد شدم تا از جانشین پس از او بپرسم؛ پیش از آنکه لب بگشایم فرمود: ای احمد! خداوند از آن دم که آدم را آفرید تا برپایی قیامت، زمین را از حجّتِ خود بر خلق خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت...)فصل سوم: واپسین دم و کنار رفتن پردههاسحرگاه هشتم ربیعالاول سال ۲۶۰ هجری فرا رسید. خورشید سامرا توان برآمدن نداشت. امام، خادم خود عقید را فراخواند تا آبی بجوشاند و بر بالینش بیاورد. دستان مبارک امام از شدت بیماری رمقی نداشت؛ در این هنگام، کودکی با چهرهای چون ماه شب چهارده، با گیسوانی مجعد و دندانهایی درخشان از میان پرده بیرون آمد، ظرف آب را گرفت و بر لبان مطهر پدر نهاد. امام، نگاهی سرشار از مهر و راز بر فرزند افکند و فرمود:«أَبْشِرْ يَا بُنَيَّ، فَأَنْتَ صَاحِبُ الزَّمَانِ، وَ أَنْتَ الْمَهْدِيُّ، وَ أَنْتَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى أَرْضِهِ...» (بشارت باد بر تو ای فرزندم، که تویی صاحبالزمان، تویی مهدی، و تویی حجت خدا بر روی زمین...)روح ملکوتش به اعلیعلیین پر کشید. شهر سامرا در غوغایی از شیون و اندوه فرورفت. بازارها بسته شد و اشراف و تودههای مردم به سوی بیت امام روانه شدند.فصل چهارم: اقامه نماز و طلوع غیبت صغراپیکر مطهر امام غسل داده شد و در میان حیاط آمادهٔ اقامهٔ نماز گردید. جعفر، برادر امام، پیش آمد تا بر جنازه نماز بگزارد؛ گامی به جلو نهاد تا مهر تأییدی بر ادعای امامت خویش بنهد. در این لحظه تاریخ ایستاد: کودکی گندمگون با طرههای سیاه و قامتی استوار پیش آمد، ردای جعفر را به آرامی کشید و فرمود: «تَأَخَّرْ يَا عَمِّ، فَأَنَا أَحَقُّ بِالصَّلَاةِ عَلَى أَبِي مِنْكَ» (ای عمو عقب بایست! من به اقامه نماز بر پیکر پدرم از تو سزاوارترم.)جعفر، حیرتزده و رنگباخته پس نشست.آن کودک پنجساله تکبیر گفت و بر پیکر یازدهمین خورشید نماز گزارد و پس از خاکسپاری در کنار مزار امام هادی (ع)، از دیدگان مأموران حکومتی غایب شد؛ روزگاری آغاز شد که از آن به غیبت صغرا یاد میشود.فرجام: پیوند عاشورا با سپیدهدم رهاییشهادت امام حسن عسکری (ع) در هشتم ربیعالاول ۲۶۰ هجری، نقطهٔ پایانی بر حضور آشکار حجتهای الهی در میان مردم بود؛ اما در حقیقت، آغازی شد بر عهدی نوین. مشعل هدایت خاموش نگشت؛ از دستان پدری مسموم و در حصر، به دستان فرزندی سپرده شد که امتداد غیبتش، آزمون بزرگ ایمان و معرفت بشری در درازنای تاریخ است.✍️#دانیال_گشتاسب



