آدمها از این شکایت میکنن که هر روز مجبورندغذای تکراری بخورن،لباسهای تکراری بپوشنو کارهای تکراری انجام بدن.اما اینکه هر روز دقیقاً با همون فکرهای مسموم همون نگرانیها و همون باورهای قدیمی زندگی میکنن،براشون کاملاً عادیه.در حالی که شاید بزرگترین تکرار زندگی،نه در کارهای روزمره،بلکه در افکاری باشه که هر روز بیوقفه توی ذهنمون تکرار میشن.@meyguon
در باب مرگمرگ مفهومی عمیق است که در ادبیات، هنر ، مذاهب و باورهای اساطیری به عنوان نمادی از آرامش نهایی، رهایی از رنج و تولدی دوباره تصویر میشود. در این نگاه، گاهی مرگ نه یک پایان ترسناک، بلکه دروازهای باشکوه برای رسیدن به سکوت، ابدیت و دیدار با معبود در نظر گرفته میشودسقراط:مرگ شاید پایان زندگی نباشد؛ بلکه پایان ترس باشد. انسان تا زمانی از مرگ میترسد که گمان میکند چیزی درباره آن میداند، در حالی که هیچکس نمیداند مرگ بدترین اتفاق است یا بزرگترین رهایی. پس خردمند، بهجای ترس از مرگ، میکوشد درست زندگی کند.«انسان خردمند به مرگ نمیاندیشد؛ به زندگیِ درست میاندیشد.»مارتین هایدگر: مرگ، دشمن زندگی نیست؛ مرگ همان چیزی است که به زندگی معنا میدهد. اگر جاودانه بودیم، هیچ کاری فوریت نداشت، هیچ عشقی ارزشمند نبود و هیچ تصمیمی اهمیت پیدا نمیکرد. محدود بودن زمان است که هر لحظه را یگانه میکند.آلبر کامو: زندگی معنایی از پیش تعیینشده ندارد؛ این ما هستیم که باید به آن معنا ببخشیم. مرگ همهچیز را پایان میدهد، اما همین پایان است که هر لبخند، هر دوستی و هر عشق را ارزشمند میکند. انسان، با وجود آگاهی از مرگ، همچنان زندگی را انتخاب میکند و همین انتخاب، شکوه اوست.مارکوس اورلیوس:مرگ بخشی از طبیعت است؛ همانگونه که تولد، رشد و پیری بخشی از آن هستند. آنچه باید از آن بترسیم، مرگ نیست؛ بلکه زندگیای است که هرگز واقعاً آن را زندگی نکردهایم.مرگ، زندگی را از ما نمیگیرد؛ بلکه به زندگی ارزش میبخشد. اگر پایان وجود نداشت، آغازها نیز بیمعنا بودند. آنچه زندگی را زیبا میکند، کوتاهی آن نیست؛ بلکه فرصت محدودی است که برای دوست داشتن، آموختن، ساختن و اثر گذاشتن در اختیار ما قرار گرفته است.«انسان دو بار میمیرد؛ یکبار هنگامی که نفسش از حرکت میایستد، و بار دیگر هنگامی که آخرین یاد او از ذهن آخرین انسان محو میشود. فاصلهٔ میان این دو مرگ، همان چیزی است که آن را معنای زندگی مینامیم.»@meyguon
عهدنامه ننگین شاه طهماسبشاه طهماسب که از قدرت گرفتن نادر افشار به ترس و حسادت افتاده بود تصمیم گرفت شخصا به عثمانی لشکرکشی کند و بازمانده شهرهای ایران را پس بگیرد. با سرگرمی نادر در خراسان زمان را برای قدرت نمایی مناسب دید و با سپاه ۱۸ هزارنفری به تبریز رفت و حاکم منصوب نادر را عزل کرد سپس به ایروان حمله کرد ولی به دلیل تمام شدن آذوقه محاصره را رها کرد و برگشت که در نزدیکی همدان با لشکر عثمانی روبرو شد و با ۵ هزارنفر تلفات و جا گذاشتن توپخانه فرار کرد. عثمانی ها که جسارت یافته بودند پیشروی کرده و تا ابهر را تصرف کردند حتی علی پاشا اوغلو از ایروان حمله کرد و تبریز و ارومیه و مراغه را تصرف کرد سپس با سفیر شاه طهماسب مذاکره کردند و معاهده ننگینی را امضا کردند که تمام ولایت قفقاز تا رود ارس و بخش هایی از کرمانشاه به عثمانی داده شد. همزمان نمایندگان شاه طهماسب در رشت تمام ولایات ساحل جنوبی را به روسیه واگذار کردند. این دو معاهده همزمان با فتح هرات بدست نادر رسید که او در نهایت خشم و نفرت آنها را باطل اعلام کرد و اعلان جنگ نمود..📚منبع: نادرشاه اثر پناهی سمنانی چاپ سال ۱۳۷۰ ص۱۱۶@meyguon
«لویی فیلیپ» مشهورترین صندلی قاجار !مشهورترین صندلی قاجاری «صندلی مردانه دستهدار لویی فیلیپ» بود که ناصرالدین شاه زخمی از سوءقصد را روی آن نشاندند.جالب است بدانید این صندلی که بقایای خون خشکشده شاه قاجار بر آن دیده میشود، در کاخموزه گلستان نگهداری میشود.@meyguon