ناهمخوانی ایده و ماده دانشگاه در ایرانگفتوگو با مقصود فراستخواه به بهانه تجدید چاپ کتاب سرگذشت و س…
انتشار: 2026/07/20 07:17 UTCدریافت: 2026/08/01 00:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:06 UTC
ناهمخوانی ایده و ماده دانشگاه در ایرانگفتوگو با مقصود فراستخواه به بهانه تجدید چاپ کتاب سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایرانروزنامه ایران، 28 تیر 1405بحث درباره تاریخ و هویت دانشگاه، معمولاً از همان جنس گفتوگو درباره تاریخ و جامعه ایران است. طرح پرسشهایی نظیر اینکه چرا نهاد علم در ایران نتوانسته همان جایگاهی را بیابد که در تجربه تاریخی غرب پیدا کرده است؟ و همچنین طرح پرسشهایی پیرامون نسبت میان ساختار و عاملیت، ریشههای تاریخی نهاد دانشگاه، نقش سنت، عرفان، دولت، جامعه مدنی و جایگاه دانشگاه در تحولات معاصر ایران، به نوعی بازخوانی تاریخ و جامعه از منظر این نهاد تأثیرگذار است. تجدید چاپ کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» فرصتی است تا این پرسشها بار دیگر به صورتی عمیقتر مورد بازاندیشی قرار گیرند. این اثر که از مهمترین پژوهشهای دکتر مقصود فراستخواه درباره تاریخ اجتماعی نهاد دانشگاه به شمار میآید، با تکیه بر رهیافتی جامعهشناختی، دانشگاه را در متن شبکهای از ساختارهای تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تحلیل میکند. در این گفتوگو فراستخواه معتقد است سرنوشت دانشگاه ایرانی را نمیتوان بدون توجه به وزن تاریخ، کیفیت نهادهای اجتماعی، مناسبات قدرت و استقلال جامعه مدنی توضیح داد؛ تحلیلی که شاید قابل تعمیم به دیگر نهادهای ایرانی نیز باشد.سمیرا دردشتیروزنامهنگاربه نظر میرسد شما در کتاب «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» ناکامی تاریخی ایران در نهادینهسازی علم را عمدتاً به ساختارهای دیرپا و جانسخت نسبت میدهید و نقش کنشگران را ثانویه تلقی میکنید. پرسش این است که از نظر شما، آیا این تأکید مؤکد بر جبر ساختاری، خطر فرو کاستن عاملیت انسانی را در تحلیل تاریخی به همراه ندارد؟لازم است اشاره کنم مسأله عاملیت در دوگانه ساختار- کارگزار یک نسبت جدالی است. ساختار میکوشد بهواسطه قدرتی که دارد، محدودیتهایی را برای کنشگران ایجاد کند و کنشگران و عاملان اجتماعی نیز حسب افکار، انتظارات، خواستهها و اندیشههای خود با این ساختارها کار میکنند. ساختار، محدودیتهای خود را به عاملان تحمیل میکند و عاملان نیز سعی میکنند افقهایی را در ساختار باز و ظرفیتهایی در آن ایجاد کنند. اینجا لازم است اشاره کنم عاملیت با ارادهگرایی (یعنی اینکه کسانی بر مبنای اراده خود میتوانند تاریخ را تغییر دهند) متفاوت است و اصولاً در جامعهشناسی، ارادهگرایی مورد توجه نیست. کسانی به نام عاملیت ولی به کام ارادهگرایی بحث میکنند و گمان میبرند انسانها با اراده خود کارهای بسیار خارقالعادهای میتوانند انجام دهند. البته ذهن به تعبیر بوردیو، هابیتوسها (عادتوارهها) و منشهایی دارد و خود ذهن به این اعتبار یک ساختار تمامعیار است. در کتاب «اخلاق در ایران بین زمین و آسمان» توضیح دادهام این ساختار ذهنی چطور عمل میکند و چگونه نیروها، ارادهها، خواستهها و انتظارات خود را به سطح تحریک شناختی عاطفی و بدنی میبرد و قدرتش را بر جبرهای ساختاری گسیل میکند. اینجا درست همان جایی است که عاملیت رخ میدهد و شوقها و تخیلات خود را به جامعه سرریز میکند و به یک «تخیل اجتماعی» (social imaginary) مبدل میشود که این امر گاهی میتواند ساختارها را جابهجا کند. با این حال باید مراقبت کرد که درگیر نوعی ارادهگرایی پنهان نشویم و ساختارها را نادیده نگیریم. .... متن کامل در لینک زیر: irannewspaper.ir/9077/15 telegra.ph/Farasatkhah-07-20



