نقدی بر نظریه «کنشگران مرزی»شهرام اتفاقمقدمهنظریهی سیاسی «کنشگران مرزی»، ایدهای متعلق به فرهیخته…
انتشار: 2026/07/25 07:50 UTCدریافت: 2026/08/01 00:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:06 UTC
نقدی بر نظریه «کنشگران مرزی»شهرام اتفاقمقدمهنظریهی سیاسی «کنشگران مرزی»، ایدهای متعلق به فرهیختهی گرانقدر، «مقصود فراستخواه» است. فراستخواه این نظریه را از حوالی سالهای ۱۳۸۹ به بعد در آثار و فرصتهای گوناگونی مطرح ساخته بود. اما دستآخر با انتشار کتاب «کنشگران مرزی»، این نظریه را به شکلی منسجم و قابل تحسین سامان داده و در اختیار جامعهی ایران قرار داد.نظریهی سیاسی «کنشگران مرزی» از لحظهی تولدش به شدت مورد استقبال اصلاحطلبان وطنی قرار گرفت و کوشش شد تا این نظریه به عنوان یکی از پایههای تئوریک اصلاحطلبی در جمهوری اسلامی معرفی شود.در این یادداشت کوتاه قصد دارم تا ضمن معرفی این نظریه و تمجید از وجوه قابل دفاع آن، به نقد کاربست این نظریه در ایران معاصر (از ۱۳۵۷ به بعد) بروم و دربارهی دلایل نادرستی و ناکارآمدی این نظریه و همچنین آثار مخرباش، نکاتی را عرضه بدارم.۱- تعاریفیکی از شیوههای طبقهبندی نظریههای تحول اجتماعی، تقسیم این نظریهها به دو گروه ساختارگرا (Structure) و هعاملیتمحور (agency) است. نظریههای ساختارگرا، تحولات اجتماعی را نتیجهی اوضاع ساختارهای اجتماعی میدانند و مدعیاند که این ساختارهای اقتصادی، نهادی، طبقاتی یا فرهنگی هستند که جامعه را به این یا آن سو هدایت میکنند. درحالیکه نظریههای عاملیتمحور، تحول اجتماعی را برونداد کنش افراد جامعه (عمدتاً نخبگان) میدانند و بر نقش عاملیت سوژه انسانی تأکید بسیار دارند.«عاملیتمحورها» منتقد جبرگرایی مستتر در نظریات ساختارگراها هستند و «ساختارگراها»، ارادهگرایی نهفته در دعاوی عاملیتمحورها را نکوهش میکنند.البته در میانهی این طیف، گروه سومی هم هستند که هم ساختارها و هم کنشگری را سزاوار توجه دانسته و نظریاتشان، ترکیبی از ساختارگرایی و عاملیتمحوری است.۲- معرفی نظریهنظریهی سیاسی «کنشگران مرزی» مدعی است که در زمان حیات و استقرار حکومتهای اقتدارگرا (غیردموکراتیک) در ایران، میتوانیم نخبگانی مانند میرزا محمدتقیخان فراهانی ملقب به امیرکبیر را سراغ بگیریم که یک پای در «دولت» و پای دیگر در «جامعه» داشته و در مرز «دولت-ملت»، در جهت مصالح کشور، دست به سلسله اقداماتی میزدهاند. به توصیف فراستخواه، فضای آستانهای میان دولت (بهمثابهی قدرت سیاسی حاکم و غالباً غیردموکراتیک) و ملت (به منزلهی مطالبهگران)، عرصهی نقشآفرینی «کنشگران مرزی» در ایران بوده است.فراستخواه تصریح میکند که ایدهی «کنشگران مرزی»، یک نظریه با گرایش عاملیتمحوری است که البته، نقش ساختارها را منکر نمیشود. فراستخواه در این باره مینویسد:دوگانهی عاملیت-ساختار در ایران بسیار بغرنج شده است. آیا ساختار مهم است یا عاملیت اجتماعی؟ ... نویسنده پس از سالها تأملات نظری در متون و منابع مربوط به ساختار و عاملیت، نهایتاً به این نتیجه رسید که در جوامعی مثل ایران، زیرساختها به قدر کافی توسعه نیافتهاند و ساختارها، چندان هوشمند نشدهاند و شاید از خیلی جهات حتا کودن هم هستند و نهادهای اجتماعی نیرومند نیز بسیار اندک است. بنابراین در چنین جوامعی، عاملان انسانی هوشمند و ابتکارات خاص کنشگران، اهمیت تعیینکنندهای پیدا میکنند.[۱]به این اعتبار، فراستخواه معتقد است که مشکلات ما صرفاً ناشی از ساختارهای موجود و «وضعیتی پیشینی» نیستند، بلکه کنش ما نیز اثرگذار است و مسئله «پسینی» نیز هست.[۲] فراستخواه منتقد نظریههایی است که با رویکرد آسیبشناسانه، تنها به تحلیل عقبماندگی تاریخیمان میپردازند و مروج نوعی تقدیرگرایی هستند.[۳]دست آخر، فراستخواه تأکید دارد که نظریهی سیاسی «کنشگران مرزی» پوزیتیویستی و متکی به یافتههای تجربی در جامعهی ایران است و یک نظریهی ایرانی محسوب میشود.[۴]حدود ۹۰ صفحه در ابتدای کتاب به سطح نظری بحث اختصاص یافته و سپس، نویسنده با واکاوی تاریخ ایران به اثبات مدعای خود میپردازد و با ارائهی شواهد تجربی نشان میدهد که چه کسانی کنشگر مرزی بودهاند و چه کسانی میتوانستند کنشگر مرزی باشند اما نشدند. واپسین شواهد تجربی کتاب به لحاظ تاریخی مربوط به دورهی پهلوی و پیش از ۵۷ است..... متن کامل در لینک زیر:t.me/ArchiveOfLiberalism/1710



