⭕️ کژراهۀ ناخواستۀ امنیتیسازیپاسخ مهرداد وهابی به یوسف اباذری بهقوت نشان میدهد نقض ضوابطِ نقد چگونه میتواند بحثی فکری را، ناروا اما ناخواسته، به میدان خطرآفرین بکشاند و حاشیهسازی را بر اندیشهورزی چیره گرداند. وهابی برای ترسیم این کژراهه چهار پرسش پیش میکشد.یکم، آیا نقد یک نظریه بدون آشنایی با ادبیاتی که آن نظریه از بطنشان برخاسته میسر است؟ وهابی با اشارهای مختصر به مارکس و پولانی و نظریۀ تعادل و چرخههای تجاری و انتخاب عمومی نشان میدهد که تمامیت انتقادها، پیش از ورود به ساحت ارزیابی نظری، در سطح بدفهمی مفاهیم متوقف مانده است.دوم، آیا تبار یک مفهوم برای تعیین جایگاه نظریاش کفایت میکند؟ وهابی در برابر آنچه «قبیلهگرایی مفهومی» مینامد هم بر قابلیت جابهجایی مفاهیم میان سنتهای نظری تأکید میکند هم بر ضرورت سنجش نسبتشان با انسجام درونی دستگاه فکری و سازگاریشان با واقعیت تجربی. رَویّهای نه نادر در سنتهای فکری جزماندیشِ پیرامونمان این است که نهفقط دستگاه نظریِ رقیب بلکه مفاهیم و دستآوردهایش نیز به اعتبار خاستگاه فکریشان طرد شوند، گویی میان «علم مترقی» و «علم بورژوایی» دیوار چین کشیده شده و عبور یک مفهوم از این سوی دیوار به آن سوی، خودبهخود، مشکوک یا نامعتبرش میکند. حالآنکه تاریخ اندیشه نه تاریخ محاصرههای قبیلهوار بلکه تاریخ وامگیری و جابهجایی و بازترکیب مفاهیم است. از این ماجرا میتوان درسی ساده گرفت: نباید خود را از گنجینۀ مفهومها بر این مبنا محروم کنیم که، بر فرض، کلید گنجینه در دست ناهمفکرانمان بوده است.سوم، چرا مبحث «انفال»، که در نظریۀ وهابی جایگاهی محوری دارد، در مقالۀ اباذری تا این اندازه حاشیهای است؟ انفال را وهابی یکی از مستورماندههای اصلی نقد اباذری میداند زیرا بدون بررسی جایگاه انفال در اقتصاد سیاسی ایران اصولاً توضیح نسبت اسلام سیاسی با ساختار مالکیت و سازوکار تخصیص منابع در ایرانِ پساانقلابی ناتمام میماند. البته من، برخلاف نظر وهابی، شخصاً اباذری را مدافعِ ايدئولوژیزدۀ اسلام سیاسی نمیدانم اما بیتوجهیاش به مبحث انفال را پیآمد ناگزیرِ صورتبندی خاصی میدانم که از مسئلۀ نولیبرالیسم ارائه میکند. همین صورتبندیِ ناموجه است که مسئلهمندیِ اسلام سیاسی در اقتصاد سیاسی ایران را از پیش به حاشیه میراند. اسلام سیاسی در این نوع صورتبندیِ خطا بازیگری است فقط در نقش مجری و تابع نولیبرالیسم نه نیرویی بازیساز با تعیینکنندگی مستقل و یکی از دو بانیِ اصلیِ سراشیبِ فنای کنونیمان. مجزا از نیتِ احتمالیِ پسِ پشتِ استتار اسلام سیاسی، کارکرد سیاسیاش فقط دفاعی جانانه است از رکن رکینِ سلسلهمراتب نظم موجود.چهارم، آیا وقتی ابزار لازم برای نقد استدلال یک نویسنده را نداریم باید خودش را بیاعتبار کنیم؟ البته که نه. مهمترین هشدار مقالۀ وهابی همین است. مساعی برای بیاعتبارسازی شخصِ وهابی حتی به نشرِ ادعایی ناروا در باب سابقۀ دانشگاهیاش نیز کشیده شد. به این نمیگویند نقد. وقتی ادعایی دربارۀ سابقۀ علمی یک پژوهشگر خلاف واقع از آب درمیآید، مرکز ثقل توجهها ناخواسته از سُستیهای نقد به انگیزههای ناقد جابهجا میشود. خوب است قاعدهای ساده اما فراموششده را به یاد آوریم: اعتبار یک نظریه را باید با نقد استدلالهایش سنجید نه با ساختن روایتی مخدوش از زندگی علمی نظریهپرداز. دورۀ بیاعتبارسازی صاحب ایده به جای شالودهشکنیِ ایده، اگر هم زمانی در منازعات فکری کارآمد به نظر میرسید، امروز دیگر روش قابلدفاعی نیست.خواندن مقالۀ وهابی، فارغ از اختلافنظری که شخصاً با ارزیابیاش در مبحث نولیبرالیسم و نقش دولت در ایران دارم، از این حیث ضروری است: نقد نظری از جایی آغاز میشود که نظریه را بخوانیم، مفاهیم مطروحهاش را بفهمیم و استدلالهایش را به محک منطق و تجربه بزنیم، نه این که ابتدا صاحب نظریه را متهم کنیم و سپس بکوشیم برای اتهامها دلیلی بتراشیم. این همان مرزی است که نقد را از کیفرخواست جدا میکند.اما اهمیت مقالۀ وهابی بیش از این حرفهاست. اصل حرف من هم همینجاست. دربارۀ اسلام سیاسی در نظریۀ سیاسی هم روا و هم ناروا تاکنون بسیار نوشتهاند اما بحث از طرزکارش در اقتصاد ایران هنوز در آغاز راه است. این قلمرو جدید را، خصوصاً طرفداران محور مقاومت، بارها بهجد اما بهعبث کوشیدهاند امنیتی کنند و از معرض دیدهها پنهان نگه دارند. ارزش مقالۀ وهابی در این است که بهقوت نشان میدهد میتوان اسلام سیاسی را نه در افق آفتِ اسلامهراسی نگریست نه در پرتوِ اسلامستیزی. اسلام سیاسی فقط واقعیتی نهادی و اقتصادی است، موضوعی برای تحقیق و مناقشۀ علمی.این فقرۀ ملکوکسازی نیز بس ناکام به پایان رسید. آیا در آتیه باز هم شاهد سختجانیهای سنتِ اندیشهسوزِ کیفرخواستنویسی خواهیم بود؟ امیدوار که نه، آرزومندم.🆔 @mmaljoo
«جهاد اقتصادی» در آشپزخانه؛ سردار رضایی و کشف کارخانههای خانگی!وقتی کارخانه، سرمایه و سیاستگذاری جواب نداد، نوبت پارکینگ و پشتبام رسید✍️حمید آصفیمحسن رضایی گفته است جوانان وارد اقتصاد شوند و «جهاد اقتصادی» راه بیندازند و «در خانهها و محلات شروع به تولید کنند.» واقعاً نمیدانی با شنیدن این حرف باید بخندی یا عصبانی شوی! ظاهراً بعد از سالها مدیریت اقتصادی، کشف بزرگ این است که مشکل اقتصاد ایران کمبود تولید خانگی بوده؛ کارخانه جواب نداد، سرمایهگذاری جواب نداد، سیاستگذاری جواب نداد، حالا نوبت آشپزخانه است!لابد مرحله بعد این است که هر خانواده یک کارخانه، هر محله یک کارگاه و هر پشتبام یک پالایشگاه راه بیندازد. تحریم نفت را هدف گرفته، اما پاسخ راهبردی سردار این است که مردم در خانه ترشی، شمع، پوشاک و اپلیکیشن تولید کنند تا اقتصاد ملی نفس بکشد!این همان «اقتصاد مقاومتی، نسخه جیبی» است. خانوادهای که پول خرید گوشت ندارد، حالا باید دامداری هم راه بیندازد! شاید فردا هم به خانوادهای که توان پرداخت اجاره ندارد گفته شود: «برادر عزیز، خودت مسکن تولید کن!»در این مدل، جوان ایرانی باید یکنفره همهکاره باشد: کارگر، سرمایهگذار، مدیر، بازاریاب، صادرکننده و حسابدار. فقط یک وظیفه برایش باقی مانده: دست از شکایت بردارد؛ چون ممکن است آمار تولید را خراب کند!جوان ایرانی مشکلش نداشتن روحیه جهادی نیست. سالهاست جهاد میکند؛ با دو شغل، مسافرکشی، فروش اینترنتی، حذف گوشت و میوه از سفره و عقب انداختن ازدواج. مسئله این است که درآمدش با تورم مسابقه میدهد و همیشه بازنده است.اصلاً سؤال سادهای وجود دارد: جوانی که برای تأمین اجاره خانه و هزینه زندگی مشکل دارد، سرمایه تولید را از کجا بیاورد؟ تولیدکننده مواد اولیه را از کجا تأمین کند؟ برق و گاز و تجهیزات را چگونه فراهم کند؟ محصولش را کجا بفروشد؟ اگر قرار است همه این مشکلات با «روحیه جهادی» حل شوند، پس دیگر چرا اقتصاددان، بانک، بازار سرمایه، نظام مالی و سیاستگذار لازم داریم؟اقتصاد را نمیتوان با منطق پادگان اداره کرد. وقتی فرمانده میگوید «جهاد اقتصادی»، اقتصاددان باید بپرسد: سرمایه کجاست؟ مواد اولیه کجاست؟ فناوری کجاست؟ بازار کجاست؟ مشتری کجاست؟ صادرات چگونه انجام شود؟ در اقتصاد دستوری اما یک چیز همیشه حاضر است: فرمان.قبلاً میگفتند «کار ایجاد میکنیم»؛ حالا میگویند «خودت ایجادش کن!» مرحله بعد هم لابد این است: اگر موفق نشدی، مشکل از روحیه جهادی خودت بوده است!یک زمانی مردم را برای حل مشکلات کشور به میدان میفرستادند؛ حالا چون میدان جواب نداده، قرار است همان مردم را به پارکینگ، زیرزمین و پشتبام بفرستند. ظاهراً مسیر توسعه اقتصادی ایران از کارخانه به زیرزمین و از شهرک صنعتی به آشپزخانه تغییر کرده است!اما شاهکار اینجاست: اگر مردم میتوانند اقتصاد کشور را از داخل خانه نجات دهند، پس این همه وزارتخانه، سازمان، شورا، قرارگاه و مدیر اقتصادی دقیقاً برای چه چیزی حقوق میگیرند؟ اگر جوان ایرانی قرار است خودش سرمایه بیاورد، خودش تولید کند، خودش بازار پیدا کند، خودش صادرات کند و خودش اشتغال بسازد، سهم ساختار اقتصادی در این میان دقیقاً چیست؟اصلاً چرا باید جوان ایرانی همزمان نقش بانک، کارخانه، وزارت اقتصاد، وزارت صمت، اتاق بازرگانی و شبکه توزیع را بازی کند؟ این دیگر «جهاد اقتصادی» نیست؛ برونسپاری مسئولیتهای حاکمیت به شهروند است، با این تفاوت که هزینهاش را هم خود شهروند باید بپردازد!تولید خانگی میتواند در یک اقتصاد سالم بخشی از فعالیت اقتصادی باشد؛ اما نمیتواند جایگزین سیاست صنعتی، سرمایهگذاری، زیرساخت، فناوری و بازار شود. نمیشود کارخانه و سرمایهگذار را با شعار جایگزین کرد و بعد از مردم انتظار داشت اقتصاد ملی را در اتاق خواب و پارکینگ اداره کنند.اقتصاد با شعار «جهاد» راه نمیافتد. ثبات، سرمایهگذاری، قانون قابل پیشبینی، رقابت، بازار و ارتباط اقتصادی با جهان میخواهد. کارآفرین به جای فرمان، محیط امن و قابل پیشبینی میخواهد؛ به جای شعار، امکان دسترسی به سرمایه و بازار میخواهد.مردم سالهاست جهاد کردهاند؛ با تورم، کاهش قدرت خرید، اجارههای سنگین، بیکاری، نااطمینانی و کوچکشدن سفرهها. آنچه کمبود دارد، جهاد اقتصادی مردم نیست؛ اصلاح اقتصادی حاکمیت است.طنز تلخ ماجرا اینجاست که هرچه اقتصاد بیشتر از نفس میافتد، نسخه مسئولان بیشتر به این سمت میرود که مردم باید بیشتر تلاش کنند. گویی مسئله اصلی این نیست که چرا اقتصاد درست اداره نشده؛ مسئله این است که چرا مردم هنوز به اندازه کافی برای جبران آن تلاش نکردهاند!📌متن کامل را اینجا بخوانید🆔@hamidasefichannel2
🔹 بیانیه جمعی از اساتید دانشگاه شریف در اعتراض به احکام انضباطی و صدور حکم اخراج برای دانشجویان🔹 جمعی از اعضای هیئتعلمی دانشگاه صنعتی شریف در تاریخ ۳۱ مردادماه، با انتشار نامهای سرگشاده با عنوان «برای شریف»، نسبت به روند مخدوش رسیدگیهای انضباطی، ایجاد فضای بیاعتمادی توسط مدیریت دانشگاه و صدور احکام بیسابقه اخراج و محرومیت از تحصیل برای دانشجویان معترض هشدار دادند.🔹 امضاکنندگان این یادداشت -که فهرست اسامی همچنان در حال بهروزرسانی است- تأکید کردهاند این متن نه از موضع حقوقی، وکالت دانشجویان یا دفاع از رفتارهای خاص سیاسی و اجتماعی، بلکه بهعنوان «رنجنامهای» از سوی اعضای این خانواده علمی و انسانی تدوین شده است؛ کسانی که سالها در فضای دانشگاه زندگی کرده، دانشجو پرورده و شریف را هویتی فراتر از ساختمانها و آییننامهها میدانند.🔹 استادان شریف در این نامه با اشاره به وقایع تلخ دانشگاه از جمله حمله ۱۰ مهر ۱۴۰۱، تأکید کردهاند که دانشگاه پیش از هر چیز یک خانواده انسانی است و مواجهه با اعتراضات از طریق «حذف و طرد»، موجب گسست این خانواده و نابودی اعتماد متقابل میان دانشگاه و دانشجو شده است.🔹در بخشی از این رنجنامه، ضمن انتقاد شدید از عملکرد معاونت دانشجویی و شورای انضباطی بدوی، به صدور حکم کمسابقه «اخراج و محرومیت ۴ ساله از تحصیل» برای یکی از دانشجویان اشاره شده و آمده است: «شاید اگر چنین حکمی از سوی نهادی خارج از دانشگاه صادر میشد این اندازه دردآور نبود؛ اما اینبار حکم از درون خانواده صادر شد.»🔹 اساتید امضاکننده همچنین با اشاره به غیرقانونی بودن ممانعت از حضور نماینده هیئتعلمی در جلسه بررسی دفاعیات دانشجو در شورای مرکزی وزارت علوم، خواستار بازبینی فوری روند صدور این احکام و توقف اجرای آنها پیش از رسیدگی مجدد و منصفانه شدهاند.🔹 متن کامل این یادداشت به همراه فهرست استادان امضاکننده از طریق تلگراف قابل مشاهده است.@MahmoudianMehdi🔹 بیانیه جمعی از اساتید دانشگاه شریف در اعتراض به احکام انضباطی و صدور حکم اخراج برای دانشجویان🔹 جمعی از اعضای هیئتعلمی دانشگاه صنعتی شریف در تاریخ ۳۱ مردادماه، با انتشار نامهای سرگشاده با عنوان «برای شریف»، نسبت به روند مخدوش رسیدگیهای انضباطی، ایجاد فضای بیاعتمادی توسط مدیریت دانشگاه و صدور احکام بیسابقه اخراج و محرومیت از تحصیل برای دانشجویان معترض هشدار دادند.🔹 امضاکنندگان این یادداشت -که فهرست اسامی همچنان در حال بهروزرسانی است- تأکید کردهاند این متن نه از موضع حقوقی، وکالت دانشجویان یا دفاع از رفتارهای خاص سیاسی و اجتماعی، بلکه بهعنوان «رنجنامهای» از سوی اعضای این خانواده علمی و انسانی تدوین شده است؛ کسانی که سالها در فضای دانشگاه زندگی کرده، دانشجو پرورده و شریف را هویتی فراتر از ساختمانها و آییننامهها میدانند.🔹 استادان شریف در این نامه با اشاره به وقایع تلخ دانشگاه از جمله حمله ۱۰ مهر ۱۴۰۱، تأکید کردهاند که دانشگاه پیش از هر چیز یک خانواده انسانی است و مواجهه با اعتراضات از طریق «حذف و طرد»، موجب گسست این خانواده و نابودی اعتماد متقابل میان دانشگاه و دانشجو شده است.🔹در بخشی از این رنجنامه، ضمن انتقاد شدید از عملکرد معاونت دانشجویی و شورای انضباطی بدوی، به صدور حکم کمسابقه «اخراج و محرومیت ۴ ساله از تحصیل» برای یکی از دانشجویان اشاره شده و آمده است: «شاید اگر چنین حکمی از سوی نهادی خارج از دانشگاه صادر میشد این اندازه دردآور نبود؛ اما اینبار حکم از درون خانواده صادر شد.»🔹 اساتید امضاکننده همچنین با اشاره به غیرقانونی بودن ممانعت از حضور نماینده هیئتعلمی در جلسه بررسی دفاعیات دانشجو در شورای مرکزی وزارت علوم، خواستار بازبینی فوری روند صدور این احکام و توقف اجرای آنها پیش از رسیدگی مجدد و منصفانه شدهاند.🔹 متن کامل این یادداشت به همراه فهرست استادان امضاکننده از طریق تلگراف قابل مشاهده است.@MahmoudianMehdi
عراق فاقد نهاد فیصله دهنده اختلافات است، نیاز به کمک جیمالف دارد!سعدالله زارعی - کیهان یکشنبه اول شهریور ۱۴۰۵معنی کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی چیست؟1- یعنی اگر مهارت داشتی، درد و مرض خودت را دوا می کردی نه اینکه بیایی به دیگران نسخه بپیچی!2- معنی کَل: یعنی کچل، کسی که در سرش مویی ندارد.یعنی ای کسی که کچل و بی مو هستی! تو اگر دکتر بودی می توانستی کچلی خودت را درمان کنی نه اینکه نسخه ضد کچلی برای بقیه بنویسی!البته منظور از کچل، هر آدمی است که بدون تخصص راجع به مسئله ای نظر می دهد. دیگران وقتی به اوضاع آشفته او نگاه می کنند با خود می گویند اگر حرف ها و توصیه های او واقعا راهگشا بود، وضع خودش را بهتر می کرد!3- مثال های این ضرب المثل فراوان است. مثلا:♦ کسی فقیر است و به دیگران راه های درآمدزایی را یاد می دهد.♦ کسی که افسرده است، راه های شاد شدن آسان را به دیگران می آموزد.♦ آدم عصبی، به دیگران آموزش کنترل خشم می دهد.♦ کسی که امتحاناتش مردود شده، نحوه خوب درس خواندن را یاد می دهد!و مثال های فراوان دیگر!البته ممکن است چنین افرادی واقعا توصیه های خوبی هم به دیگران داشته باشند اما وقتی دیگران به اوضاع نامطلوب آنها نگاه می کنند دیگر نمی توانند به توصیه های اینان اعتماد کنند. بیچاره جیمالف بیسرپرست و کیهان!
از زمان تأسیس این کانال در سال ۱۳۹۸، فایلهای صوتی و متن مصاحبههای موجود در وبسایت «پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد» بهتدریج در کانال بارگذاری شد و در ادامه، فهرست الفبایی این مصاحبهها برای دسترسی آسانتر شما قرار گرفت.طی این سالها، با پایان یافتن محدودیت انتشار برخی مصاحبههای جدید در سایت دانشگاه، ما نیز آنها را به کانال اضافه کردیم. با این حال، چون این موارد جدید در فهرست اولیه نبودند، جستجو و یافتن برخی مصاحبهها دشوار شده است. به همین منظور و برای تسهیل دسترسی شما همراهان گرامی، تمامی مصاحبهها را یک بار دیگر و این بار بهصورت یکجا و بر اساس الفبای فارسی در کانال منتشر خواهیم کرد. همچنین برای راحتی بیشتر، صوت مصاحبهها را ادغام کردهایم تا هر فایل شامل حداقل دو نوار باشد و مجموعه جدید به مرور بارگذاری خواهد شد.دو درخواست و اطلاعرسانی:۱. بهروزرسانی سایت: ما قصد داریم وبسایت پروژه را برای دسترسی بهتر و قابلیت جستجوی قویتر بازسازی کنیم. در صورت تمایل به مشارکت و حمایت از این مسیر، میتوانید از طریق لینک زیر ما را همراهی کنید:hamibash.com/iranhistory%DB%B2. تصاویر مصاحبه شوندگان: متأسفانه برای برخی از مصاحبهشوندگان به تصویر باکیفیتی دسترسی پیدا نکردهایم. چنانچه عکس باکیفیتی از این افراد دارید، لطفاً برای ما بفرستید:شاهین آقایان، فلیکس آقایان، صادق امیرعزیزی، ابوالحسن بهنیا، فرشته انشاء، علی ایزدی، خسرو اقبال، مولود خانلری، ابوالقاسم لباسچی، اسدالله مبشری، علیرضا محفوظی، ابراهیم مهدوی، حسین ملک، غلامرضا مقدم، مهدی موتمنی، موسی موسوی اصفهانی، فاطمه پاکروان، محمد پدرام، غلامعلی فریور، محمدناصر قشقایی، منوچهر هاشمی و فضلالله همایونی.