بخش سرطان - الکساندر سولژنیتسینبدتر از همه بخش سرطان «شماره سیزده» بود. پاول نیکلایویچ روسانف هیچ گاه آدمی خرافاتی نبود و نمی‌توانست باشد، اما وقتی پای کارت پذیرشش نوشتند «بخش سیزده» قلبش یکباره فرو ریخت. مسئولین بیمارستان باید ابتکار را از خود نشان می‌دادند که از شماره سیزده برای مشخص کردن بخش‌هایی مثل ارتوپدی یا زایمان استفاده کنند نه بخش سرطان. (پاراگراف اول داستان)داستان با ورود روسانف به بخش سرطان بیمارستانی در یکی از جمهوری‌های حاشیه‌ای در اتحاد جماهیر شوروی آغاز می‌شود. دکتر معالج به او اطمینان داده است غده‌ی روی گلویش که روز به روز در حال رشد است ارتباطی با سرطان ندارد اما دستور بستری شدن او در بخش سرطان را می‌دهد. در این بخش 9 تخت وجود دارد که کفاف همه بیماران را نمی‌دهد بطوریکه دو بیمار که یکی از آنها وضع وخیمی دارد در پاگرد بستری شده‌اند و عده زیادی نیز در نوبت ورود هستند. روسانف که پُستی سیاسی دارد با سفارش توانسته خارج از نوبت به بخش سرطان وارد شود. نگاه او به بیماران دیگر و حتی پزشکان، به مقتضای کارش نگاهی از بالا به پایین است. در میان بیماران شخصی به نام گوستوکلوتف حضور دارد که تقریباً پررنگ‌ترین نقش را در این داستان حجیم دارد. این جوان سی‌وچندساله یک تبعیدی دائمی است که تجربه حضور چند ساله در اردوگاه‌های کار اجباری را هم دارد.زمان داستان مصادف است با ایام دومین سالگرد مرگ استالین. تمام افراد دیوان عالی قضایی عوض شده‌اند و حتی زمزمه تغییرات معنادار و گسترده‌تر شنیده می‌شود؛ امری که حسابی روسانف را ترسانده است... این داستان حجیم بارقه‌هایی از آن ادبیات وزین قرن نوزدهم روسیه را از خود نشان می‌دهد؛ ضمن اینکه در فرازی از داستان به این مسئله می‌پردازد که چرا نویسندگان میانه قرن بیستم شوروی دیگر به آن پایه و مایه قدرتمند نیستند! در ادامه مطلب به برخی نکات و برش‌ها و برداشت‌ها خواهم پرداخت.hosseinkarlos.blogsky.com/1405/05/13/post…