قسمت ۲ از ۷صندلی خالی- پرونده کودکربایی -خانمی که اون روز سراسیمه وارد دفتر شرلوز شد بدون هیچ مقدم…
انتشار: 2026/07/06 10:41 UTC
قسمت ۲ از ۷صندلی خالی- پرونده کودکربایی -خانمی که اون روز سراسیمه وارد دفتر شرلوز شد بدون هیچ مقدمهای گفت: من از شما میخوام که بچه منو پیدا کنین. اون تا آخرین لحظه با گروه مدرسه بوده که به سینما رفته بودن ولی درست در زمانی که همه از اتوبوس پیاده میشن تا وارد مدرسه بشن گم میشه. دوربینای مدار بسته مدرسه هم هیچ چیزی نشون نمیده. شرلوز متفکرانه پرسید: کدوم سینما؟ با کدوم اتوبوس؟ چند نفر سرپرست داشتن؟- باید با من بیاین تا به شما نشون بدم. خوشبختانه اتوبوس هنوز جلوی مدرسه بود و راننده رو تا تکمیل تحقیقات نگه داشته بودن. شرلوز در حالی که ردیفهای صندلی اتوبوس را میشمرد از راننده پرسید: اتوبوس شما چند نفر ظرفیت داره؟- با من ۴۲ نفر. البته اگه صندلی کنار من رو هم به حساب بیاریم. + اتوبوس پر بود؟ - بله. کاملاً. صندلی خالی نداشتیم. چه در مسیر رفت و چه در مسیر برگشت. چه بچههایی شادی بودن آقا. در تمام مسیر در حال خوندن آهنگ و دست زدن بودن. سر ما رو که بردن. البته من داخل سینما نرفتم و تو اتوبوس موندم ولی حدس میزنم توی سینما هم خیلی شلوغ کرده بودن.شرلوز از راننده تشکر کرد و به سمت مادر بچه گم شده رفت و پرسید: از دوستان بچهتون نپرسیدین که آخرین بار چه زمانی اون رو دیده بودن؟ - اون بچه درونگراییه جناب شرلوز. معمولاً ساکته و اصلاً حضورش به چشم نمیاد. همیشه تو خودشه. + ما باید سینما رو هم ببینیم. و همین طور سرپرستی که همراه بچهها بوده. - بله. حتماً. اونا به سینما مثلثی رفته بودن. میدونین، آخه صندلیاش مثل مثلث پر شده. من قبلاً رفتم. وقتی وارد سینما شدن شرلوز خیلی دقیق به سالن نگاه کرد. یه سینمای کوچیک با ۵ ردیف صندلی بود که با ۶ صندلی در جلو شروع میشد و به ۱۰ صندلی در عقب ختم میشد.شرلوز از دکتر جاتسون خواست که سرپرست بچهها رو پیدا کنه. سرپرست خیلی استرس داشت و بریده بریده حرف میزد. - میدونین آقای... همه چیز خیلی خوب بود... خیلی... بچهها شاد بودن... همگی تا لحظه آخر بودن...+ شما خودتون هم در سینما بودین و فیلم رو نگاه کردین؟- بله آقای... من در ردیف آخر بودم که حواسم... به همه... به همه... اون طفل معصوما باشه...+ ولی این امکان نداره خانم محترم. شما دارین یه چیزی رو مخفی میکنین و برداشت من اینه که این یه نقشه کاملاً حساب شده بوده که شما در تبانی با راننده به صورت خیلی دقیقی انجامش دادین؛ تناقض بزرگی در این وسط وجود داره. - تناقض با چی آقای...؟+ شرلوز هلمک هستم. تناقض با اصل لانه کبوتری؛ مگر این که توی سینما روی یه صندلی دو بچه نشسته باشه که این امکان نداره.رنگ سرپرست پرید. انگار ترجیح میداد سکوت کنه و فقط در حضور وکیلش صحبت کنه.مجید میرزاوزیریتابستان ۰۵@mirzavaziribooks