علّامه محمّد باقر مجلسی رَحِمَهُ الله مینویسد ؛چندان جراحت بر بدن شریف آن إمام شهداء زدند که تاب حر…
انتشار: 2026/06/25 14:58 UTC
علّامه محمّد باقر مجلسی رَحِمَهُ الله مینویسد ؛چندان جراحت بر بدن شریف آن إمام شهداء زدند که تاب حرکت در او نمانْد ، به روایتی هفتاد و دو جراحت نمایان در بدن کریم شاه شهیدان یافتند ، به روایت دیگر از حضرت إمام جعفر صادق علیه السّلام منقول است که به غیر جراحت تیر ، سی و سه زخم نیزه و سی و چهار اثر شمشیر یافتند ، به روایت معتبر از حضرت إمام محمّد باقر علیه السّلام منقول است که زیاده از سیصد و بیست جراحت در جسد محترم آن إمام مکرّم یافتند ، به روایت دیگر مجموع جراحتها که از تیر و نیزه و شمشیر که بر جسد شریف آن إمام کبیر رسیده بود هزار و نهصد جراحت بود. و چندان تیر در زره آن حضرت نشسته بود که گویا برای پرواز اوج سعادت پروبال بر آورده بود ، و جمیع آن زخمها در پیش روی آن حضرت نشسته بود ، زیرا که پشت به ایشان نگردانید ، و روی از آن بی دینان برنتافت تا به درجه شهادت شتافت.چون از بسیاری جراحت آن صدرنشین مسند إمامت مانده شد ، لحظه ای توقّف نمود ، ناگاه أبو الحنوق تیری انداخت و بر پیشانی نورانی آن إمام مظلوم آمد ، چون تیر را کشید ، خون بر روی مبارکش ریخت و گفت خداوندا میبینی و میدانی که در راه رضای تو از دشمنان چه میکشم ، تو در دنیا و عقبی ایشان را به جزای خود برسان ، پس جامه را برداشت که خون از جبین مبین خود پاک کند ، ناگاه تیر زهرآلودی که سه شعبه داشت آمد و بر سینه بی کینه اش که صندوق علوم ربّانی بود نشست ، در آن حال گفت بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله ، پس رو به آسمان بلند کرد و گفت خداوندا تو میدانی که ایشان کسی را میکُشند که امروز بر روی زمین فرزند پیغمبری به غیر او نیست ، چون تیر را کشید خون مانند ناودان روان شد ، خون را به کف خود میگرفت و به جانب آسمان میانداخت و یک قطره از آن خون شریف بر نمیگشت ، و از آن روز حمره شفق در آسمان زیاده شد ، پس کفی از آن خون گرفت بر سر و روی مبارک خود مالید و فرمود با خون خود خضاب کرده جدّ بزرگوار خود را ملاقات خواهم کرد.پس سیّد شهداء و نور دیده شهسوار عرصه لا فتی پیاده شد ، و کسی جرأت نمیکرد که به نزدیک آن حضرت بیاید ، بعضی از بیم و بعضی از شرم کناره میکردند ، تا آنکه مالک بن بشر آمد و ضربتی بر سر مبارکش زد که عمامه اش پر از خون شد ، حضرت فرمود که هرگز به این دست نخوری و نیاشامی و با ظالمان محشور شوی ، پس آن ملعون به نفرین آن حضرت به بدترین احوال مُرد و دستهای او خشک شد ، و در تابستان مانند چوب میشد و در زمستان خون از آنها میریخت ، و بر این حال خسران مآل بود تا به جهنّم واصل شد.جلاء العیون / باب ۵ ، فصل ۱۴.╭━━⊰•═🏴═•⊱━━╮ @mohagheghyazdy1╰━━⊰•═🏴═•⊱━━╯#إمام_حسین #محرم_۱۰#عاشوراء