علّامه محمّد باقر مجلسی رَحِمَهُ الله مینویسد ؛پس روز دیگر ، إبن زیاد در قصر دار الإمارة نشست و مرد…
انتشار: 2026/07/06 04:04 UTC
علّامه محمّد باقر مجلسی رَحِمَهُ الله مینویسد ؛پس روز دیگر ، إبن زیاد در قصر دار الإمارة نشست و مردم کوفه را بار عام داد ، و سر مبارک سیّد شهداء را در طبقی گذاشتند و نزد آن ملعون ولد الزّنا حاضر کردند ، و پردگیان سرادق عصمت و فرزندان حضرت رسالت صَلَّی اللهُ عَلَیْه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ را به روش اسیران به مجلس آن لعین در آوردند. به روایت حضرت إمام زین العابدین علیه السّلام سنان بن أنس سر مبارک آن حضرت را به مجلس آن لعین در آورد ، و شعری چند به این مضمون میخواند پر کن رکاب مرا از طلا و نقره که پادشاه بزرگواری را کشتهام که به حسب و نسب از همه کس شریف تر بود ، و پدر و مادرش از همه کس نیکوتر بودند. إبن زیاد در خشم شد و گفت هرگاه میدانستی که او چنین است چرا او را میکشی؟ و حکم کرد که آن لعین را به قتل آوردند. چون سر مبارک آن سرور را نزدیک آن بد گهر گذاشتند ، تبسّم کرد و إظهار فرح و شادی نمود و چوبی در دست داشت بر لب و دندان سیّد الشّهداء میزد و میگفت چه بسیار خوش دندان بوده است. در آن حال زید بن ارقم گفت ای پسر زیاد این چوب را از این لب و دندان عالی شأن بردار ، من مکرّر دیدم که حضرت رسالت صَلَّی اللهُ عَلَیْه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ این موضع را میبوسید و میمکید. پس زید صدا به گریه بلند کرد و آن ولد الزّنا گفت ای دشمن خدا گریه میکنی که خدا به ما فتح داده است ، اگر نه آن بود که پیر شده ای و خرافت تو را دریافته است هرآینه تو را گردن میزدم. زید گفت دیدم که روزی حضرت رسالت صَلَّی اللهُ عَلَیْه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ برادر او حسن را بر ران راست خود نشانده بود و او را بر ران چپ نشانده ، و دست بر سر ایشان گذاشت و گفت خداوندا ایشان را به تو میسپارم و به شایسته مؤمنان تو. ای پسر زیاد تو نیکو محافظت کردی أمانت حضرت را ، پس گریان از مجلس آن لعین بیرون آمد و گفت لعنت بر شما ای أهل کوفه که فرزند فاطمه را کُشتید و فرزند مرجانه را بر خود أمیر کردید که نیکان شما را به قتل آوَرَد و بَدانِ شما را به بندگی بگیرد.جلاء العیون / باب ۵ ، فصل ۱۴.╭━━⊰•═🏴═•⊱━━╮ @mohagheghyazdy1╰━━⊰•═🏴═•⊱━━╯#إمام_حسین #محرم_۱۲ #إسارت