حاج شیخ عبّاس قمی رَحِمَهُ الله مینویسد ؛به روایت سیّد و مفید ، از مردم شام مردی سرخ رو نظر کرد به…
انتشار: 2026/07/26 07:02 UTC
حاج شیخ عبّاس قمی رَحِمَهُ الله مینویسد ؛به روایت سیّد و مفید ، از مردم شام مردی سرخ رو نظر کرد به جانب فاطمه دختر حضرت إمام حسین علیه السّلام ، پس رو کرد به یزید و گفت یا أمیرالمؤمنین هَبْ لِی هَذِهِ الْجَارِیَةَ ، یعنی این دخترک را بمن ببخش. جناب فاطمه علیهاالسّلام فرمود چون این سخن بشنیدم بر خود بلرزیدم و گمان کردم که این مطلب از برای ایشان جایز است. پس به جامه عمّهام جناب زینب علیها السّلام چسبیدم و گفتم عمّه یتیم شدم اکنون باید کنیز مردم شوم. جناب زینب علیهاالسّلام روی با شامی کرد و فرمود دروغ گفتی والله و ملامت کرده شدی ، بخدا قسم این کار برای تو و یزید صورت نبندد و هیچ یک اختیار چنین أمری ندارید. یزید در خشم شد و گفت سوگند به خدا دروغ گفتی این أمر برای من روا است و اگر خواهم بکنم میکنم. حضرت زینب علیهاالسّلام فرمود نه چنین است به خدا سوگند حقّ تعالی این أمر را برای تو روا نداشته و نتوانی کرد مگر آنکه از ملّت ما بیرون شوی و دینی دیگر اختیار کنی.یزید از این سخن خشمش زیادتر شد و گفت در پیش رُویِ من چنین سخن میگویی همانا پدر و برادر تو از دین بیرون شدند. جناب زینب علیهاالسّلام فرمود به دین خدا و دین پدر و برادر من ، تو و پدر و جدّت هدایت یافتند اگر مسلمان باشی. یزید گفت دروغ گفتی ای دشمن خدا. حضرت زینب علیهاالسّلام فرمود ای یزید اکنون تو امیر و پادشاهی هر چه میخواهی از روی ستم فحش و دشنام میدهی و ما را مقهور میداری. یزید گویا شرم کرد و ساکت شد. آن مرد شامی دیگر باره سخن خود را اعاده کرد. یزید گفت دور شو خدا مرگت دهد. آن مرد شامی از یزید پرسید ایشان کیستند؟ یزید گفت آن فاطمه دختر حسین و آن زن دختر علی است. مرد شامی گفت حسین پسر فاطمه و علی پسر ابوطالب؟یزید گفت بلی. آن مرد شامی گفت لعنت کند خداوند ترا ای یزید عترت پیغمبر خود را میکُشی و ذریّه او را اسیر میکنی؟ بخدا سوگند که من گمان نمیکردم ایشان را جز اسیران روم. یزید گفت بخدا سوگند ترا نیز به ایشان میرسانم و أمر کرد که او را گردن زدند.منتهی الآمال / مقصد ۴ ، فصل ۸ ، قسمت ۲.╭━━⊰•═🏴═•⊱━━╮ @mohagheghyazdy1╰━━⊰•═🏴═•⊱━━╯#إمام_حسین#إسارت #شام