علّامه محمّد باقر مجلسی رَحِمَهُ الله مینویسد ؛شیخ مفید و سیّد بن طاووس و دیگران به روایات مختلفه ا…
انتشار: 2026/07/26 07:06 UTC
علّامه محمّد باقر مجلسی رَحِمَهُ الله مینویسد ؛شیخ مفید و سیّد بن طاووس و دیگران به روایات مختلفه از فاطمه دختر حضرت إمام حسین علیه السّلام روایت کرده اند که چون ما را به مجلس یزید بردند ، در اوّل حال بر ما رقّت کرد ، پس مرد سرخ موئی از أهل شام برخاست و گفت ای یزید این دختر را به من ببخش و اشاره بسوی من کرد ، من از ترس بر خود لرزیدم و بر جامههای عمّه خود زینب چسبیدم ، عمّهام مرا تسکین داد و به آن شامی خطاب کرد که ای ملعون تو و یزید هیچ یک اختیار چنین أمری ندارید. گفت اگر خواهم میتوانم کرد. زینب گفت به خدا سوگند که نمیتوانی کرد مگر آنکه از دین ما به در رَوی و کفر باطن خود را إظهار کنی. آن ملعون در غضب شد و گفت با من چنین سخن میگوئی؟ پدر و مادر تو از دین بدر رفتند. زینب گفت به دین خدا و دین پدر و برادر من هدایت یافتی تو و پدر و جدّ تو اگر مسلمان شده باشید. آن لعین گفت دروغ گفتی ای دشمن خدا. زینب گفت تو اکنون پادشاهی و به سلطنت خود مغرور گردیده ای ، و آنچه میخواهی میگوئی ، من دیگر جواب تو نمیگویم.پس بار دیگر آن شامی سخن را اعاده کرد. یزید گفت ساکت شو خدا تو را مرگ دهد.به روایت دیگر امّ کلثوم به آن شامی خطاب کرد که ساکت شو ای بدبخت ، خدا زبانت را قطع کند و دیده هایت را کور گرداند و دستهایت را خشک گرداند و بازگشت تو را بسوی آتش جهنّم گرداند ، اولاد انبیاء خدمتکار اولاد زنا نمیشوند. هنوز سخن آن بزرگوار تمام نشده بود که حقّ تعالی دعای او را مستجاب گردانیده ، زبان او لال شد و دیدههای او نابینا شد و دستهای او خشک شد. پس امّ کلثوم گفت الحمد لله که حقّ تعالی بهره ای از عقوبت تو در دنیا رسانید ، و این است جزای کسی که متعرّض حرم حضرت رسالت گردد.جلاء العیون / باب ۵ ، فصل ۱۵.╭━━⊰•═🏴═•⊱━━╮ @mohagheghyazdy1╰━━⊰•═🏴═•⊱━━╯#إمام_حسین#إسارت #شام