🎥اعترافاتِ تکاندهنده ی زنِ جنایتکارِ جنگیِ توپخانه ارتش اسرائیل پس از ترخیص در روزنامه هاآرتص: چگو…
انتشار: 2026/08/06 18:20 UTCدریافت: 2026/08/07 15:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 15:16 UTC
🎥اعترافاتِ تکاندهنده ی زنِ جنایتکارِ جنگیِ توپخانه ارتش اسرائیل پس از ترخیص در روزنامه هاآرتص: چگونه «پروژه ی نسلکشیِ سیستماتیک» جنایتکار جنگی خلق می کند؟ چگونه «رژیم آپارتاید» با شستشوی مغزی اسرائیلی ها» و «اهریمن سازی از فلسطینی ها»، اکثریت اسرائیلی ها را «مدافع هولوکاستی کردن غزه» کرده است؟ 👇👇👈 شائیل بن-افرایم ، تحلیلگر، پژوهشگر و عضو سابق بخش اطلاعات ارتش اسرائیل،ضد صهیونیست کنونی ساکن آمریکا: ✅ یک مصاحبه بسیار جذاب امروز در روزنامه هآرتص با یک سرباز زن توپخانه ارتش اسرائیل (IDF) منتشر شده است؛ او بخشی از خدمهای بود که هزاران گلوله توپ را به سمت غزه شلیک کردند. او اکنون ترخیص شده و از اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) رنج میبرد؛ بخشی از این وضعیت به دلیل تروما و آسیب روانی ناشی از نبرد در لبنان است و بخش دیگر به دلیل این درک تلخ که او بخشی از جنایات جنگی شدید بوده و مسئولیت آن را بر عهده داشته است:🔺 ۱) او مسئول هدفگیری بود. نه انتخاب هدفها، بلکه اطمینان از اصابت آنها: «وظیفه من محاسبه دادههای شلیک، آمادهسازی اهداف و فرستادن آنها برای سربازان مستقر روی توپها بود.»🔺 ۲) او توضیح میدهد که توپخانه چقدر نادقیق است و استفاده از آن ذاتاً باعث کشتار غیرنظامیان میشود، حتی در مواردی که هدف نظامی باشد: «در ارتش به ما میگفتند ما فقط تروریستها را میکشیم، اما این یک دروغ است. شلیک توپخانه دقیق نیست؛ اصابت به هدفی در شعاع ۵۰ متری، یک اصابت خوب و موفقیتآمیز محسوب میشود.»🔺 ۳) او تا قبل از ترخیص، حجم مردمی را که کشته بود درک و هضم نکرده بود. فضای ارتش اسرائیل به گونهای طراحی شده تا شما را از این درک و آگاهی محافظت کند: «من ارتش را ترک کردم و آمار کودکان کشتهشده را دیدم و شوکه شدم. شروع به جستجوی وسواسی در اینترنت کردم. نام محلههایی که به آنها حمله کرده بودیم و روستاها را جستجو کردم. دیدم که افراد بیگناه زیادی در آن مکانها کشته شدهاند. عکسهای کودکان مرده را دیدم.»🔺 ۴) احساس گناه او را از درون بلعید و نابود کرد: «در ذهنم تصویر کودکان در حال مرگ و مادرهایی که گریه میکنند را میبینم. تصور میکنم که آنها دارند جنازهها را بیرون میکشند. این احساس گناه دست از سرم برنمیدارد. چطور چنین چیزی ممکن است؟ من یک دختر بیگناه را کشتم. من همان کسی هستم که اطلاعات اهداف را وارد سیستم میکرد. این گناه به گردن من است.»🔺 ۵) این تجربه نظرات سیاسی او را تغییر داد: «قبل از ارتش، من یک راستگرای افراطی بودم؛ از آنهایی که شعار "مرگ بر عربها" سر میدهند. اما بعد از جنگ فهمیدم که بین تروریستهای حماس و غیرنظامیان فلسطینی که خواهان صلح و زندگی هستند، تفاوت وجود دارد.»🔺 ۶) او میخواهد گناهانش را جبران کند اما نمیداند چگونه: «فهمیدم که میخواهم تا جایی که ممکن است به مردم کمک کنم؛ تا تمام کارهایی که انجام دادم، و تمام نوزادان مرده را جبران و کفاره کنم.»✅ این شخص یک جنایتکار جنگی است. اما او در عین حال قربانی جامعه و ارتشی است که شما را برای جنایتکار جنگی شدن پرورش میدهد. داستان او یادآوری میکند که این سربازان نیز انسان هستند؛ شاید بتوان به آنها دسترسی پیدا کرد و ذهنشان را تغییر داد. اما این داستان همچنین یادآور این است که چگونه سیستم نسلکشی که او را تولید کرده، جنایتکاران را خلق میکند و برای این جنایات، رضایت عمومی میسازد.