
✍ یادداشتهای محسن احمدوندی (معلم زبان و ادبیات فارسی)ارتباط با من:@mohsenahmadvandy
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 26 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 26 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
📌 افلاطونخوانی، جلسهی سوم، رسالهی کریتون، ۲۲ مرداد ۱۴۰۵💠 کانال تلگرامی انجمن فکر و فلسفهی کرمانشاه (اَفَک)@PhilosophyforKermanshah📌 افلاطونخوانی، جلسهی سوم، رسالهی کریتون، ۲۲ مرداد ۱۴۰۵💠 کانال تلگرامی انجمن فکر و فلسفهی کرمانشاه (اَفَک)@PhilosophyforKermanshah
🗒نوآموختهها✍محسن احمدوندیدر گذشته برای به صدا درآوردن درها از دو نوع درکوب استفاده میشد. یکی از این درکوبها به شکل چکش بود و دیگری به شکل حلقه. مردها برای در زدن از کوبهٔ چکشمانند - که صدای بمی داشت - و زنهای از کوبهٔ حلقهمانند - که صدای زیری داشت - استفاده میکردند و از این طریق صاحبخانه متوجه جنسیت کسی که پشت در بود میشد. اگر از منظر فرویدی نگاه کنیم، شکل این درکوبها آلت تناسلی مرد و زن را تداعی میکنند. شاید پیشینیان ما بیتوجه به این مسئله چنین طراحیای را کرده باشند، اما نمیشود تأثیر ناخودآگاه میل جنسی را در آنها نادیده گرفت.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
◾️خانهٔ مشروطهٔ کرمانشاهاین ساختمان محل زندگی محمدمهدی فیض مهدوی، روحانی شیعه و از هواداران جنبش مشروطه، بودهاست. در دوران مشروطه، فعالان مشروطهخواه کرمانشاهی در این خانه جلساتشان را برگزار میکردهاند.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi◾️خانهٔ مشروطهٔ کرمانشاهاین ساختمان محل زندگی محمدمهدی فیض مهدوی، روحانی شیعه و از هواداران جنبش مشروطه، بودهاست. در دوران مشروطه، فعالان مشروطهخواه کرمانشاهی در این خانه جلساتشان را برگزار میکردهاند.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
📚معرّفی کتاب📗نام کتاب: تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران (بخش ششم و پایانی)◾️نویسنده: ویلِم فلور◾️مترجم: محسن مینوخرد◾️نوبت چاپ: اول◾️محل چاپ: استکهلم◾️ناشر: فرودسی◾️سال چاپ: ۲۰۱۰◾️تعداد صفحات: ۴۵۳◾️معرفیکننده: محسن احمدوندیفلور در فصل چهارم کتابش به همجنسگرایی میپردازد. بر اساس پژوهش او در کتاب مقدس زرتشتیان، اوستا، نامی از رفتارهای همجنسگرایانه برده نشده است، ولی در متون زرتشتیای که بعد از اوستا پدید آمدهاند، از همجنسگرایی دو مرد با هم سخن رفته است. این رابطه از نظر این متون رفتاری اهریمنی است، زیرا موجب هدر رفتن تخمه میشود و زندگی نو از آن نمیزاید، به همین دلیل کسی که مرتکب آن شود باید مجازات گردد.فلور سخن شمیسا در کتاب «شاهدبازی در ادبیات فارسی» را مبنی بر اینکه ایرانیان لواط را از یونانیان آموختهاند، به دو دلیل رد میکند: نخست اینکه حکم تحریم همجنسگرایی در بین ایرانیان مقدم بر ورود یونانیها به ایران است. دوم اینکه پلوتارخوس، مورخ مشهور یونان باستان، گفته است که ایرانیها مدتها پیش از آن که چشمشان به دریای یونان بیفتد پسرانشان را اخته و با آنها سکس میکردهاند. فلور به درستی این پدیده را جهانی میداند و آن را خاص یک تمدن یا سرزمین ویژه به شمار نمیآورد.نویسنده در ادامه از معشوقهای مردِ شاهان هخامنشی یاد میکند و مینویسد: کورش معشوق مردی به نام تیریداتس داشت که او را زیباترین مرد آسیا دانستهاند و داریوش سوم دل در گرو عشق پسرکی زیبا به نام باگوآس داشت.در عصر اسلامی نیز با وجود اینکه همجنسگرایی از سوی قرآن ممنوع شد، اما در جامعه رواج داشت. برخی فقیهان با استناد به قرآن و سورۀ لوط معتقدند که قرآن کونمرزی میان دو مردِ دوجنسگرا را منع کرده است و حکم قرآن دربارۀ همجنسگرایی در پردۀ ابهام است. در ضمن دربارۀ همجنسگرایی زنان نیز در قرآن هیچ بحثی مطرح نشده است.همجنسگرایی در بین ایرانیان در عصر اسلامی نیز امری عادی بوده است. البته از نظر فلور همجنسگرایی در ایران با غرب یک تفاوت اساسی داشته است و آن اینکه همجنسگرایی در ایران رابطهای یکسویه و از سر قدرت بوده است، نه رابطهای دوسویه و برابر. در این رابطه، فاعل بودن مایۀ افتخار و مفعول بودن باعث سرافکندگی به شمار میآمده است. برای همین ما در متون کهن و اسناد تاریخی از لذت فاعل بودن زیاد میشنویم، اما کسی از لذت مفعول بودن سخنی نگفته است. فلور با توجه به همین نگرش میگوید که رابطه با پسران نوجوان امری عادی بوده است و کسی آن را بد و ناپسند تلقی نمیکرده است، اما همین نوجوان وقتی بزرگتر میشده و مرد میشده است، رابطۀ جنسی با او موجب سرافکندگی و تمسخر و تحقیرش میشده است؛ بنابراین برای ایرانیان کُننده بودن چه با زن، چه با مرد، و چه با حیوان نشان مردانگی و اقتدار بوده است و دهنده بودن نشان نامردی و انفعال. به همین دلیل آنچه ما در ایران شاهد آن بودهایم، بیشتر کونمرزی ولواط بوده است تا همجنسگرایی.برخی افراد مثل ایرج میرزا و شمیسا دلیل وفور همجنسگرایی در ایران را به دلیل دسترسی نداشتن به زنان دانستهاند، اما من نیز با فلور همعقیدهام که بعید است دلیل اصلی این مسئله به نبود زنان در اجتماع برگردد، چون اغلب کسانی که با مردان کونمرزی میکردند، به زن هم دسترسی داشتند و غالباً از هر دو جنس بهرهمند میشدند.از نظر فلور دلیل کاهش لواط و کونمرزی در ایرانِ اواخر قاجار، ورود مهمانان اروپایی به دربار شاهان ایران و انزجارشان از لواط و کونمرزی بوده است و شاهان ایرانی برای این که خودشان را در چشم اروپاییها موجه جلوه دهند، از این رفتار ناپسند پرهیز کردهاند.دادههای ما دربارۀ لزبیگری یا روابط همجنسگرایانۀ زنان در ایران بسیار کم است. بر اساس اسناد محدود دراینباره میتوان گفت که همجنسگرایی در بین زنان ایرانی رایج بوده است. زنان گاهی کیرکاشیهایی چرمینهپوش به نام مچاچنگ را به کمر میبستند و با هم سکس میکردند، به زنانی که از مچاچنگ بهره میبردند سعتری میگفتند. گاهی زنان برای پنهان کردن این روابط پیمان خواهرخواندگی میبستند، اگر مردی میفهمید که زنش خواهرخوانده دارد، طلاقش میداد.فلور در فصل پنجم و پایانی کتابش به بیماریهای آمیزشیای مانند سوزاک، سفیلیس و ایدز در ایران میپردازد. او عامل اصلی این بیماریها را روسپیان میشمارد و اغلب طبقات فقیر و فرودست را ـ به دلیل نبود امکانات بهداشتی ـ در معرض چنین بیماریهایی میداند. او معتقد است انکار و به پستو راندن این بیماریها چیزی را حل نمیکند و فقط به گسترش بیشتر آنها منجر میشود. همچنین او کاهش این بیماریها در سالهای اخیر را به دلیلی افزایش امکانات بهداشتی میداند، نه کاهش رفتارهای جنسی.(۱۴۰۵/۵/۱۷)📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
📚معرّفی کتاب📗نام کتاب: تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران (بخش پنجم)◾️نویسنده: ویلِم فلور◾️مترجم: محسن مینوخرد◾️نوبت چاپ: اول◾️محل چاپ: استکهلم◾️ناشر: فرودسی◾️سال چاپ: ۲۰۱۰◾️تعداد صفحات: ۴۵۳◾️معرفیکننده: محسن احمدوندیفصل سوم کتاب فلور دربارۀ روسپیگری است. نویسندهْ روسپیگری را همخوابگی در برابر دریافت پول تعریف میکند. او معتقد است که اطلاعات چندانی دربارۀ روسپیگری در ایران باستان نداریم، اما چیزی که مسلم است این که است که با وجود ممنوعیتهای دینی، در این دوره هم روسپیگری در ایران رواج داشته است. برای مثال در دورۀ هخامنشیان زنان سکسکارهای با نام هتایراس بودهاند که در مهمانیها با خنیاگری و رقص و موسیقی و شیرینزبانی مردان را سرگرم میکردهاند.با وجود این که روسپیگری بنابر شریعت اسلام ممنوع بوده است، اما واقعیت این است که حتی در زمان خود پیامبر و در شهر مکه هم روسپیگری رواج داشته است. نکتۀ جالبی که فلور در اینجا به آن اشاره میکند این است که یکی از دلایل تحریم موسیقی در اسلام گویا ملازمت آن با رقصهای هوسآلود زنان روسپی بوده است. این زنان آوازخوان در مکه آوازهای شهوانی را با حرکات هوسانگیز تلفیق میکردهاند و همین امر باعث تحریم موسیقی از سوی بزرگان دین شده است.در ایرانِ عصر اسلامی نیز روسپیگری رایج بوده است. اغلب روسپیان اسیران جنگیای بودند که نَخّاسان و بردهفروشان آنها را به شهرها میآوردند و به روسپیخانهها میفروختند تا به کار گماشته شوند. روسپیها برای این که خودشان را از زنان دیگر متمایز کنند، اغلب لباسهایی پر زرق و برق میپوشیدند، رو نمیگرفتند و نقاب نمیزدند و گاهی لباسشان کوتاهتر از زنان دیگر بود. در هر شهر محلۀ بدنامی بود که محل زندگی یا تجمع روسپیان بود و فلور نمونههای این محلههای بدنام را در شهرهای مختلف برمیشمرد.از جا و مکانی که روسپیها در آن مشغول به کار میشدند با اسامیای همچون دارالقحبه، روسپیخانه، قَوّادخانه، عَزَبخانه، نهانخانه و بَیتُاللُطْف، فاحشهخانه، لولیخانه و خرابات یاد شده است. به زنی که این مکانها را اداره میکرد لَنبان و به مردی که مدیریت این مکانها را بر عهده داشت قَلْتَبان میگفتند.در گذشته یکی از وظایف محتسب و بعدها داروغه جلوگیری از روسپیگری بود، هرچند گاهی روسپیان دهان محتسبان و داروغهها را با پول میبستند و اتفاقاً با نظارت خود آنها مشغول به روسپیگری میشدند، به زنی که با دستور محتسب روسپیگری میکرد دستوری میگفتند. وقتی این نکته را بدانیم، بهتر متوجه طنز ظریف حافظ در این بیت میشویم: دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد/ شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد.شواهد تاریخی به ما میگوید که در اغلب نقاط ایران در دورۀ اسلامی همواره روسپیخانههایی وجود داشته است و هرچند حکومتها با فراز و فرودهایی آن را ممنوع اعلام کردهاند، اما واقعیت این است که نیاز انسانها از دین و آیین و قانون قویتر بوده و راه خودش را رفته است.در طول تاریخ همیشه گروهی از مردم مخالف روسپیگری بودهاند و فلور نمونههای متعددی از مردمان شهرهای مختلف را در طول تاریخ نقل میکند که علیه علنی شدن روسپیگری در شهر و دیارشان اعتراض کردهاند و با حکومت و حکمرانانشان درگیر شدهاند و حکومت را مجبور به بستن روسپیخانهها کردهاند، اما واقعیت این است که این بستنها به حذف روسپیگری منجر نشده است و بعد از مدتی دوباره از سر گرفته شده است.فلور سه دلیل را برای استمرار روسپیگری در طول تاریخ ایران ذکر کرده است: نخست این که همیشه مردانی بودهاند که زن نداشته یا زنشان همراهشان نبوده است و برای ارضای نیازشان به روسپیان محتاج بودهاند. دوم اینکه همیشه زنانی بودهاند که به علت فقر و تنگدستی مجبور به تنفروشی شدهاند؛ و سوم این که مالیاتی که حکومتها بر روسپیگری میبستهاند منبع درآمد خوبی برای آنها بوده است و مقامات حکومتی دوست نداشتهاند که این منبع درآمد را از دست بدهند.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
📚معرّفی کتاب📗نام کتاب: تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران (بخش چهارم)◾️نویسنده: ویلِم فلور◾️مترجم: محسن مینوخرد◾️نوبت چاپ: اول◾️محل چاپ: استکهلم◾️ناشر: فرودسی◾️سال چاپ: ۲۰۱۰◾️تعداد صفحات: ۴۵۳◾️معرفیکننده: محسن احمدوندیفلور در فصل دوم کتابش به مبحث ازدواج موقت میپردازد. ازدواج موقت در اسلام و شاید بهتر باشد بگوییم در مذهب شیعه، گونهای ازدواج است که زن و مرد برای مدتی مشخص با مهریهای معیّن با هم پیمان زناشویی میبندند. گروهی معتقدند که در زمان خود پیامبر هم ازدواج موقت رایج بوده است، اما عُمَر، خلیفۀ دوم مسلمانان، این شیوۀ زناشویی را ممنوع کرده است، استدلال عُمَر این بود که آیۀ بیست و چهارم سورۀ انعام که شیعیان با استناد به آن عمل خود را توجیه میکنند، متعلق به قرآن نیست. سنیان هم این استدلال او را پذیرفتند و برای همین درمیان اهل تسنن صیغهگری ممنوع است.چنانکه پیش از این گفتیم زناشویی موقت به شکل دیگری در زمان ساسانیان هم در ایران رواج داشت و بعد از اسلام در مذهب شیعه به شکل دیگری بازتولید شد. شاید یکی از دلایلی که ازدواج موقت در بین ایرانیان پذیرفته شد، همین پیوندش با فرهنگ پیش از اسلام بود.از آنجا که ایران تا عصر صفوی کشوری سنیمذهب بود و شیعیان در اقلیت بودند، اطلاعات ما از این گونه زناشویی تا این دوران بسیار محدود است؛ اما از این دوران به بعد اطلاعات بیشتری دراینباره به دست ما رسیده است.در ازدواج موقت مرد میتواند پیش از موعد مقرّر قرارداد را به هم بزند، اما زن چنین اجازهای را ندارد. همچنین در ازدواج موقت نیز مانند ازدواج دائم زن بعد از پایان موعد مقرر باید چهار ماه و ده روز عِدّه نگه دارد و از ازدواج بعدی بپرهیزد، هرچند که زنان صیغهای عملاً این مسئله را رعایت نمیکردند.صیغه گری اغلب در بین زنان طبقۀ فرودست جامعه رواج داشت و بیشترْ زنانی تن به این کار میدادند که محتاج درآمد آن بودند. خانوادههای ثروتمند و فرادست اگر پسر جوانی داشتند، دختری فقیر را برای کلفتی استخدام میکردند و همزمان او را برای پسرشان صیغه میکردند؛ با این کار هم پسر خانوادۀ ثروتمند به سمت هرزگی نمیرفت و به بیمارهای مقاربتی دچار نمیشد و هم خانوادۀ فقیر برای مدتی یک نانخور کمتر داشت، در ضمن امیدی هم بود که این ازدواج موقت به دائم بدل شود یا لااقل از طریق درآمد آن، دختر به نانونوایی برسد و باقی زندگیاش را از رفاه نسبیای برخوردار شود و بتواند ازدواج بعدیِ موفقی را تجربه کند. هرچند زندگی اغلب این زنان عاقبت دردناکی داشت و چنین خوشبختیای در انتظارشان نبود.صیغه کردن زنان منبع درآمد ملاها و آخوندها بود و بسیاری از آنها از این طریق امرارمعاش میکردند. آنها اغلب در مکانهای پُررفتوآمد، کاروانسراها و مکانهای زیارتی و مذهبی دلالی میکردند و از قِبَلِ صیغه کردن زنها برای مردهای زائر و مسافر مبلغی را دریافت میکردند؛ بنابراین صیغهگری نوعی بازار مالی و اقتصادی هم به شمار میآمد.زناشویی موقت اگرچه شرعی و قانونی بود، اما نگاه مردم در طول تاریخ به آن ناخوشایند و منفی بوده است. زن صیغهای هیچگاه منزلت زن عقدی را نداشته است و بچههایش هم با بچههای زن عقدی از نظر جایگاه برابری نمیکردهاند.ناظران غربی که در سدههای اخیر بهعنوان مسافر و جهانگرد و... به ایران آمدهاند، چون فهم درستی از ازدواج موقت نداشتهاند، زنان صیغهای را روسپی و زناکار میدانستهاند و از این که روسپیگری در ایران کاملاً پذیرفته شده است، تعجب میکردهاند.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
📚معرّفی کتاب📗نام کتاب: تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران (بخش سوم)◾️نویسنده: ویلِم فلور◾️مترجم: محسن مینوخرد◾️نوبت چاپ: اول◾️محل چاپ: استکهلم◾️ناشر: فرودسی◾️سال چاپ: ۲۰۱۰◾️تعداد صفحات: ۴۵۳◾️معرفیکننده: محسن احمدوندیبا ورود اسلام به ایران، روابط سکسی نیز دچار تغییراتی میشود. اسلام سکس را محدود به چارچوب زناشویی میداند و هر نوع سکس خارج از این چارچوب را ممنوع میکند. البته این ممنوعیتها همیشه در عرصۀ اجتماع صددرصد عملی نمیشده و بودند کسانی که روابط خارج از این چارچوب را تجربه میکردند. اگر زنی وارد رابطهای خارج از چارچوب ازدواج میشد، ممکن بود کشته شود یا از خانه رانده شود و سر از روسپیخانهها درآورد، اما غالباً چنین مجازاتهای سنگینی در انتظار مردان نبود. دین اسلام با پایین آوردن سن ازدواج (دختر نه سال و پسر پانزده سال) کوشید تا از روابط خارج از چارچوب بکاهد.مطابق شریعت اسلام مرد میتواند چهار زن عقدی و تا دلش میخواهد زن صیغهای داشته باشد. البته بدیهی است که در واقعیت همۀ مردان نمیتوانند چند زن داشته باشند، چون اولاً تعداد زنان محدود است و ثانیاً هزینهها و مخارج چندزنی آنقدر بالاست که فقط ثروتمندان از پس آن برمیآیند. با این که در طول تاریخ چندزنی قانونی بوده است، اما چندشوهری هیچگاه در تاریخ ایران قانونی نبوده است و هیچ زنی حق داشتن چند شوهربا هم را نداشته است. ایدۀ زنان اشتراکی اتهامی بوده که به گروههای مخالفی چون مزدکیان، خرمدینان، قرمطیان و ... زده شده است. ازدواج با محارم در اسلام ممنوع شد و این دقیقاً برخلاف ازدواجهای درونخانوادگی در ایران باستان بود. البته در برخی جاهای دورافتادۀ کشور اینگونه ازدواجها تا قرنها بعد از ورود اسلام نیز سر میگرفت.فلور در ادامه از اهمیت بکارت مینویسد و اینکه اگر دختری پردۀ بکارت نداشت، مایۀ سرافکندگی خانوادهاش میشد. او تأکید میکند که اهمیت این مسئله در همه جای ایران یکسان نبوده است و نقل میکند که مردم میناب در سالهای ۱۳۲۰ پردۀ بکارت دختران خود را از همان بچگی با انگشت پاره میکردند و تا زمان ازدواج هر سال یک بار دیگر از ترمیم آن جلوگیری میکردند، این در حالی بوده که مردم قشم و لارک برای دخترانشان کمربند عفت میبستهاند. ختنه کردن دختران در خوزستان و کردستان از دیگر رسم و رسوماتی است که نویسنده به آن اشاره میکند.نویسنده در پایان این بخش به مبحث طلاق میپردازد و عللی که طلاق را مجاز میکند برمیشمرد و طلاق را به دو نوعِ برگشتپذیر و برگشتناپذیر تقسیم میکند. در اسلام زن باید بعد از طلاق چهار ماه و ده روز عِدّه نگه دارد و با هیچکس وارد رابطه زناشویی نشود. در طول تاریخ طلاق موجب افت منزلت اجتماعی زن میشده و زنِ مطلّقه کالای دست دوم به شمار میآمده است. زن مطلّقه یا به نزد پدر و مادرش برمیگشت و یا برای امرارمعاش به روسپیگری روی میآورد. حق طلاق در طول تاریخ در اختیار مردان بوده است، هر چند در سالهای اخیر برای جلوگیری از سوءاستفادۀ مردان از این حق، تجدیدنظرهایی در قوانین اعمال شده است.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
📌 سلسله جلسات افلاطونخوانی (مطالعهی گروهی رسالههای افلاطون)افلاطون یکی از بزرگترین اذهان تاریخ بشر است. او در رسالههای خود هنر و فلسفه را بههم میآمیزد و به زیبایی به ما میآموزد از سطحینگری بپرهیزیم، شک کنیم، جسور باشیم، به نادانی ریشخند بزنیم، در جستوجوی حقیقت و فضیلت کوشا باشیم، و از پرسیدن نهراسیم؛ چنانکه قهرمان زندگی او، سقراط، چنین بود و در این راه کشته شد.در جلسات افلاطونخوانی، با لذت گفتوگوی فلسفی همراه میشویم، متن رسالهها را خطبهخط میخوانیم و اندیشیدن را، از یکی از مهمترین انسانهایی که بر کرهی زمین گام نهادهاست، میآموزیم.🔖جلسهی اول: مطالعهی رسالهی آپولوژی [= دفاعیهی سقراط در دادگاه آتن]⏰ زمان: پنجشنبه، ٨ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱٨🏛 مکان: کرمانشاه، چهارراه نوبهار، کوچهی ۱۰۷، کوچهکتاب💠 کانال تلگرامی انجمن فکر و فلسفهی کرمانشاه (اَفَک)@PhilosophyforKermanshah
📌 سلسله جلسات افلاطونخوانی (مطالعهی گروهی رسالههای افلاطون)افلاطون یکی از بزرگترین اذهان تاریخ بشر است. او در رسالههای خود هنر و فلسفه را بههم میآمیزد و به زیبایی به ما میآموزد از سطحینگری بپرهیزیم، شک کنیم، جسور باشیم، به نادانی ریشخند بزنیم، در جستوجوی حقیقت و فضیلت کوشا باشیم، و از پرسیدن نهراسیم؛ چنانکه قهرمان زندگی او، سقراط، چنین بود و در این راه کشته شد.در جلسات افلاطونخوانی، با لذت گفتوگوی فلسفی همراه میشویم، متن رسالهها را خطبهخط میخوانیم و اندیشیدن را، از یکی از مهمترین انسانهایی که بر کرهی زمین گام نهادهاست، میآموزیم.🔖جلسهی اول: مطالعهی رسالهی آپولوژی [= دفاعیهی سقراط در دادگاه آتن]⏰ زمان: پنجشنبه، ٨ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱٨🏛 مکان: کرمانشاه، چهارراه نوبهار، کوچهی ۱۰۷، کوچهکتاب💠 کانال تلگرامی انجمن فکر و فلسفهی کرمانشاه (اَفَک)@PhilosophyforKermanshah
📚معرّفی کتاب📗نام کتاب: تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران (بخش دوم)◾️نویسنده: ویلِم فلور◾️مترجم: محسن مینوخرد◾️نوبت چاپ: اول◾️محل چاپ: استکهلم◾️ناشر: فرودسی◾️سال چاپ: ۲۰۱۰◾️تعداد صفحات: ۴۵۳◾️معرفیکننده: محسن احمدوندیفلور در فصل اول کتابش به پدیدۀ ازدواج میپردازد. او بحث خود دراینباره را از عصر هخامنشی آغاز میکند و اعتراف میکند که به علت اطلاعات کم و تنوع ادیان و مذاهبی چون مسیحیت و یهودیت و چندخدایی نمیتوان همۀ روابط سکسی در این دوره را برشمرد. او سپس با توجه به این که دین زرتشتی در این عصر دین غالب بوده است، به اصول و شرایط ازدواج در این دین اشاره میکند و از بقیۀ موارد صرفنظر میکند. بر اساس اسناد موجود، در دین زرتشتی دو نوع ازدواج وجود داشته است: ازدواج تعهددار و ازدواج ابدال.ازدواج تعهددار تقریباً شبیه همان چیزی بوده که ما امروز از ازدواج میفهمیم. زناشویی تعهددار هم میتوانسته به شکل دایم باشد و هم میتوانسته مدت مشخصی داشته باشد و بعد از سرآمدن این موعد مقرر زن و مرد از هم جدا بشوند. پرارجترین ازدواجِ تعهددار ازدواج با خویشاوندان یا خویدوده بوده است که به ازدواج پدر و دختر، پسر و مادر، و برادر و خواهر اطلاق میشدهاست. البته تعداد چنین ازدواجهایی بر اساس مستندات موجود در عصر هخامنشی بسیار محدود بوده است و در عصر اشکانیان و ساسانیان رو به افزونی نهاده است. فلور در اینجا به این نکتۀ مهم اشاره میکند که ناظران غربی چون به روابط زناشویی درونخانوادگی (خویدوده) در ایران باستان آگاه نبودهاند، این رابطهها را زناکارانه قلمداد میکردهاند.ازدواج ابدالی به این شکل بوده که اگر مردی بمیرد و فرزندِ پسری نداشته باشد، زن او را باید به یکی از نزدیکترین خویشاوندانش بدهند و اگر زن نداشت، دخترش را با اقربِ خویشاوندانش نکاح میبستند و اگر نه زنی داشت و نه دختری، باید از مال و ثروت او زنی را جهیزیه میدادند و به عقد یکی از مردان خویشاوندِ متوفا درمیآوردند. پسری که از این ازدواج حاصل میشد، فرزندِ مردِ متوفا به شمار میآمد.چندزنیِ مردان در عصر هخامنشی امری رایج بوده است و شاهان و مردان بلندپایه هم زن عقدی داشتهاند و هم همخوابه. البته همخوابهها نسبت به زنان عقدی از منزلت پایینتری برخوردار بودهاند. تعداد زنانِ یک مرد نشانۀ میزان ثروت، مکنت و منزلت اجتماعی او بوده است.روابط سکسی در دورۀ اشکانیان و ساسانیان نسبت به عصر هخامنشی تغییر چندانی نمیکند. فلور برای اظهارنظر دربارۀ روابط سکسی در این دوره به منظومۀ «ویس و رامین» فخرالدین اسعد گرگانی که متنی بازمانده از عصر اشکانیان است ارجاع میدهد و بر اساس این متنِ ادبی، گوشههایی از روابط زناشویی عصر اشکانی را توضیح میدهد.نویسنده همچنین با استناد به نوشتۀ فردی رومی به نام آمیانوس مارسلینوس معتقد است که روسپیگری و بچهبازی نزد پارسیان کمتر از یونانیان بوده است.زنا در این دوران ممنوع بوده است. البته زنان و مردان اگر مرتکب زنا میشدند، مجازات یکسانی برایشان در نظر گرفته نمیشد. درحالیکه زنِ زناکار به مرگ متهم میشد و گاهی گوش و بینیاش را میبریدند و به بدترین شکل ممکن او را میکشتند، مرد زناکار نهایتاً کتک میخورد و از شهرش تبعید میشد.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
📚معرّفی کتاب📗نام کتاب: تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران (بخش اول)◾️نویسنده: ویلِم فلور◾️مترجم: محسن مینوخرد◾️نوبت چاپ: اول◾️محل چاپ: استکهلم◾️ناشر: فرودسی◾️سال چاپ: ۲۰۱۰◾️تعداد صفحات: ۴۵۳◾️معرفیکننده: محسن احمدوندییکی از کتابهایی که مدتها بود آرزوی خواندنش را داشتم، کتابِ «تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران» از ویلِم فلور، ایرانشناس هلندی بود. البته سه سال پیش چند صفحه از آن را خواندم، اما متأسفانه به علت مشغلههای دیگر، خواندنش را رها کردم؛ تا اینکه دیروز، به بهانۀ نوشتن یادداشتی که بیارتباط با مطالب این کتاب نیست، دوباره به سراغش رفتم و خواندنش را از سر گرفتم. در سلسله یادداشتهای پیشِ رو میکوشم ابتدا خلاصهای روشن از مطالب کتاب را خدمت شما ارائه کنم و در پایان نگاه انتقادیام نسبت به آن را با شما در میان بگذارم.فلور در دیباچۀ کتابش ماجرای نوشتن آن را اینگونه برای ما شرح میدهد:ماه جولای ۲۰۰۷ بود که سری به انتشارات میج زدم تا چند جلدی از آخرین کتابم را که چاپ کرده بود بگیرم و سیدی کتابم را به محمد باتمانقلیچ بسپارم. او به شوخی درآمد: «چرا یک چیزی سکسیتر نمینویسی تا یک کتاب پرفروش بیرون بدهیم؟» من هم به شوخی جواب دادم: «به چشم، کوشش میکنم (نگفتم: «میتوانم») بنویسم. کتابی دربارۀ روابط سکسی در ایران چهطور است؟ فکر میکنید چنین کتابی پرخواننده باشد؟» او در این فکر بود که این موضوع برای کتاب آیندهام خوب هست یا نیست (هنوز چندان مطمئن نبود) که من تصمیم گرفتم همچون کتابی بنویسم، بهویژه که در آن زمان از روابط سکسی در ایران چندان چیزی نمیدانستم و همین دلیلی بود که به پژوهش آغاز کنم و چیزهای تازه بیاموزم (فلور، ۲۰۱۰: ۱۴).او در ادامه میگوید وقتی کار پژوهش را آغاز کرده، متوجه شده است که جز مطالبی که مرتضی راوندی در جلد هفتم «تاریخ اجتماعی ایران» دراینباره آورده و دامنۀ کارش گسترده نیست و چند پژوهش درخشان دیگر که البته دربارۀ یک دورۀ تاریخی خاص یا یک مبحث مشخص نوشته شدهاند، پژوهش همهجانبهای دربارۀ روابط سکسی در ایران وجود ندارد و برای همین دست به کار شده است تا این نقصان را پاسخ دهد.او در همین دیباچه به نکتۀ مهمی اشاره میکند و آن اینکه چون اغلب منابع موجود در زمینۀ روابط سکسی در ایران سرشتی «نخبهگرا» و «مردسالار» دارند، نمیتوان تصویری متعادل از این روابط در ایران به دست داد. منظور فلور این است که اغلب منابعی که در این زمینه در دسترس ما قرار دارند، از یک سو اغلب روابط طبقات فرادست جامعه یعنی پادشاهان و اشراف را بازتاب میدهد و ما اطلاعاتی از زندگی و روابط مردم فرودست و عادی نداریم یا اگر داریم بسیار بسیار محدود است. از سوی دیگر اغلب این منابع را مردان نوشتهاند و زنان و نیازهایشان در این میانه نادیده گرفته شدهاند. فلور این دو عامل را دو مانع اساسی در مسیر پژوهشش میداند، با وجود این به ما این اطمینان را میدهد که نهایت تلاشش را کرده تا با استناد به همین منابع تصویری که از روابط سکسی ایرانیان ارائه میدهد به واقعیت نزدیک باشد.این ایرانشناس هلندی کتابش را در پنج فصل تنظیم کرده است. در فصل اول به ازدواج تعهددار یا نکاح، در فصل دوم به ازدواج موقت یا صیغه، در فصل سوم به روسپیگری، در فصل چهارم به روابط همجنسگرایانه و در فصل آخر هم به بیماریهای آمیزشی در ایران پرداخته است.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
🔺فراخوان همکاری با سیوهفتمین شمارهٔ فصلنامهٔ قلمفصلنامهٔ ادبی-فرهنگی قلم در آستانهٔ انتشار شمارهٔ جدید خود، از پژوهشگران، دانشجویان، استادان و سایر علاقهمندان حوزهٔ ادبیات و فرهنگ دعوت به همکاری میکند.علاقهمندان میتوانند یادداشتها و مقالات خود را برای چاپ در این شماره تا بیستم شهریور ۱۴۰۵ برای ما ارسال کنند.در شمارهٔ سیوهفتم فصلنامه، قصد داریم علاوهبر انتشار نوشتههای صاحبنظران در حوزهٔ ادبیات و فرهنگ، به زندگی و آثار پژوهشگر، مترجم و ویراستار نامآشنای کرمانشاهی، استاد عبدالحسین آذرنگ، نیز بپردازیم. بنابراین از همهٔ کسانی که به این شخصیت فرهنگی علاقهمندند خواهشمندیم اگر یادداشتی دربارهٔ زندگی ایشان یا نقد و تحلیل آثارشان دارند، برای ما بفرستند. ـ برای اطلاع از شرایط و ضوابط ارسال مقاله، به وبگاه پارسیشناسی مراجعه کنید.ـ مقالات خود را به رایانامهٔ سردبیر فصلنامه به نشانی زیر:Mohsenahmadvandi@yahoo.comو یا به نشانی زیر در تلگرام:@Mohsenahmadvandyارسال نمایید.با تشکرمدیرمسئول و سردبیر فصلنامهٔ قلممحسن احمدوندی@faslnameyeqalam
ناصرالدینشاه به داستانهای هرزه و شهوتانگیز علاقهٔ فراوان داشت. چه از ولیخان، پسر سهرابخان گرجی، که ثروت پدری را به پای می و مطرب و پسرکان و زنان ریخته بود، خواست برایش کتابی بنویسد به نام رسالهٔ فجوریه و در آن ماجراهایش را با سرشناسترین روسپیان زن و مرد تهران و همچنین رابطههای سکسیاش با بیستوهشت شاهزاده خانم قاجار به تفصیل شرح دهد. ولیخان در این رساله تنها از شصتوپنجتا بیریش معروف که تمام وقت و ثروتش را به پاشان ریخته بود سخن گفت. در سال ۱۲۹۳ این کتاب کامل شد و خوانندههای فراوان پیدا کرد، از جمله خود شاه. در حدود ۱۳۱۱ شاه از کمالالملک که بزرگترین نقاش ایران در سدهٔ سیزدهم و اوایل سدهٔ چهاردهم ایران بود، خواست از روی عکسهای پورنوگرافیای که به وی داد برایش نقاشی کند، کمالالملک اما نمیخواست چنین نقاشیهایی بکشد و هی امروز و فردا کرد تا شاه هم دیگر اصرار نکرد و موضوع فراموش شد.#ویلم_فلور (۲۰۱۰). تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران. ترجمهٔ محسن مینوخرد. چاپ اول. استکهلم: فردوسی. صفحهٔ ۸۷.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
حاکمان یا صاحبمنصبان هیچ بهانهای را برای سرپیچی از فرمان و یا جلوگیری از عشقشان به زنی زیبا را نمیپذیرفتند. یکی از صاحبمنصبانِ علاءالدوله، مردم لاریجان را زیر فشار گذاشت که زنهاشان را به مجالس میگساری او روانه کنند. او هم زنان را میان غلامان تقسیم میکرد تا با آنها همخوابه شوند و خودش در غلامان که روی زنان بودند میسپوخت. زنان اگر سرپیچی میکردند شمع روی تنشان خاموش میکردند. #ویلم_فلور (۲۰۱۰). تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران. ترجمهٔ محسن مینوخرد. چاپ اول. استکهلم: فردوسی. صفحهٔ ۷۵.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
مطابق شرع اسلام مرد نمیتواند بیش از چهار زن عقدی داشته باشد و نمیتواند پیش از سرآمدن عُدّۀ زنِ مطلقه، زن دیگری بگیرد. همچنین در شیعه، مرد فقط میتواند دو دختر بَرده را بهعنوان مُتعه بگیرد. علاوهبراین مرد میتواند هرچند تا دلش میخواهد زن صیغهای و کنیز بگیرد. سیستم اسلامی کموبیش با رسوم زمان ساسانی همخوانی داشت. پیش از اسلام چندزنی در ایران رواج داشت. دو دسته زن وجود داشتند (زنان عقدی، زنان موقتی) و دختران در خردسالی به شوهر میرفتند، بنابراین موقعیت زن در ازدواج تغییر چندانی نکرد. ولی فرمانروایان ایرانی پس از اسلام در آغاز با آنکه به طور رسمی اسلام آورده بودند، سختشان بود که فقط چهارتا زن داشته باشند. اسپهبد طبرستان در سال ۱۷۶، نود و سه زن داشت که هر یک برای خود خانهای داشتند، ولی برای سوگلیاش کاخی در کنار دریا ساخته بود. او برای رفتن نزد همسران برنامه داشت و این بازماندۀ کردار شاهان هخامنشی بود و نیز همخوان با حکم اخلاقی اسلامی مبنی بر رفتار برابر با همسران. در سال ۴۵۰، مجدالدوله از آلبویه و فرمانروای ری بیش از پنجاه زن داشت و از این کارش دفاع میکرد، زیرا آن را رسمی کهن میدانست [...] پارهای از مردان پا را از این حکم الهی بسی فراتر گذاشتند. فتحعلیشاه (۱۲۵۵ ـ ۱۲۱۸) در زندگیش صد و پنجاه و هشت تا زن گرفت، ولی بازرگانی در میناب روی دست شاه بلند شد و در چهلوششسالگی در [سال] ۱۳۲۶، گویا پانصد و شصت و هشت زنِ عقدی و موقتی داشت. در هنگام گزارش این خبر پنج زن برایش باقی مانده بود که یکیشان صیغه بود.#ویلم_فلور (۲۰۱۰). تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران. ترجمهٔ محسن مینوخرد. چاپ اول. استکهلم: فردوسی. صفحات ۶۸-۶۹. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
[در ایران] در گذشته و نیز امروزه سه گزینه برای روابط سکسی میان مرد و زن وجود داشته است: ازدواج تعهددار یا نکاح، ازدواج موقت یا مُتعه، و روسپیگری. فقط گزینهٔ اول و دوم مشروع بوده و هستند و تنها گزینههای اول و سوم به وسعت رواج داشته و دارند.#ویلم_فلور (۲۰۱۰). تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران. ترجمهٔ محسن مینوخرد. چاپ اول. استکهلم: فردوسی. صفحهٔ ۱۵. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
«مردی احنف قیس را دشنام میداد و از پسِ وی میدوید. احنف چون با قبیلهی خویش رسید بایستاد و گفت: اگر چیزی دیگر اندر دلت مانده است بگو آنجا تا کسی ازین بیخردان از قبیلهی ما نشنود که ترا جواب دهد.» (رسالهٔ قشیریه، به تصحیح بدیعالزمان فروزانفر، ص ۳۹۴)این حکایت کوتاه، نقد حال روزگار ما است. وضعیتی را توصیف کرده که بعد از گذشت هزار سال، بخشی از چهره جمعی امروز ما در آن پیداست. شبکههای اجتماعی قرار بود میدان گسترش گفتوگو باشند؛ اما در عمل، بیش از آنکه گفتوگو را تقویت کنند، به تقویت قبیلهها انجامیدند. هر گروه، حلقهای از همفکران خود ساخته و هر صدای متفاوتی نه به عنوان فرصتی برای اندیشیدن و دیدن از منظری تازه، بلکه به منزلهٔ تهدیدی برای هویت قبیله تلقی میشود. در چنین فضایی، جستوجوی حقیقت، جای خود را به برچسب میدهد و ناسزا جانشین اندیشیدن میشود.نکتهٔ شگفت این حکایت در بردباری احنف نیست؛ در شناخت او از سازوکار خشونت است. او میداند که دشنام یک فرد، تا وقتی میان دو نفر باقی بماند، هنوز مهارشدنی است؛ اما کافی است پای قبیله به میان آید تا آتش آن شعلهور شود. از همین رو، به دشنامدهنده میگوید هرچه در دل داری همینجا بگو؛ مبادا افراد قبیلهٔ من بشنوند و پاسخ دهند.از همه ظریفتر آن است که افراد قبیلهٔ خود را «بیخردان» مینامد. این تعبیر اعترافی است به یکی از ضعفهای همیشگی انسان: وقتی پای تعلقات جمعی به میان میآید، خِرَد و انصاف نخستین قربانیان این میداناند. انسانها به تنهایی گاه بردبارند، اما در هیئت قبیله، زودتر خشمگین میشوند، آسانتر توهین میکنند و دشوارتر میاندیشند.باری، جامعهای که در آن دشنام جای استدلال بنشیند، به تدریج توان گفتوگو را از دست میدهد. زبان دارد اما انگار گُنگ است و ناتوان از سخن گفتن است. در آن جامعه، دیگر کسی برای دانستن و فهمیدن سخن نمیگوید؛ همه برای تشویق قبیلهٔ خود سخن میگویند.صدیق قطبی عزیز در عقل آبیاش چه خوش گفته:«کلام، خنجر نیست. نباید باشد. کلام و زبان، سرپناهی است در برابر گزند تنهایی و مرگ. واژهها، شعلههای خُردی هستند تا به یاری آن فاصلههای هولناک و روابط یخبسته را چارهای کنیم. از کلام، خنجر نسازیم. این چه هنر و مهارت بیقدری است که موهبت والای کلام را دستمایهای برای طعن و تعریض، طرد و خوارداشت، خَستن و زخمی کردن و تلخکامی همدیگر سازیم؟ واژهها آمدهاند تا چراغ دوستی برافروزند، نهال مِهر بنشانند و اندوه آدمی را تسکینی باشند. واژهها را چوب آتشافروزیهای دلآزار نسازیم، سوختِ بارِ خودکامگیهای خود نکنیم. موهبت ارجمندِ زبان را در پای دوستی و آشنایی خرج کنیم. به سوداهای تهیمایه که به نام حقیقتاند و به کام أنانیت، زبان را تباه نکنیم. گفتوگویی که ما را به زندگی مطبوعتر میرساند، از جادهی واژههای عبوس نمیگذرد. رخسارهی واژهها در آوار خشم و درشتی ما، زشت میشوند. شب میشوند.»@irajrezaie
گریه عادل!گریه و شکوه آقای عادل فردوسیپور برساخت، باز تولید، نشر و تاثیر زیادی در جامعه ما داشت.به باور حقیر برای بسیاری از مردم، دیدن گریه عادل، دیدن استیصال انسانی بود که بخشی از زندگی و خاطراتشان با او گره خورده. اما در لایه عمیقتر، شاید دیدن دوباره یک تجربه بسیار آشنا بود. تجربه مشترکهمه آدمهایی که احساس میکنند توانایی، تخصص و انگیزه داشتهاند، اما به دلایلی بیرونی و سلیقه مدارشناس مدیرانی کم فهم وخوانشهای منعندیشان، کنار گذاشته شدهاند!عادل برای خیلیها فقط یک گزارشگر فوتبال نبود. نماد یک مسیر بود. از مهمان برنامه مسابقه هفته که پاسخاش به مرحوم نوذری شگفتانه بود تا تسلطش بر حوزه تخصصی خودش... مسیری که در آن یک فرد با دانش، تلاش و ارتباط با مردم (بدون اینکه فرزند آقایی باشد یا کیف کشی این یا آن را بکند) میتواند با تلاش و پشتکار خود، سرمایه اجتماعی بسازد! وقتی چنین فردی حذف میشود، جامعه میفهمد چیزی بیش از یک برنامه صدا و سیما را از دست داده. میفهمد این نشانهی یک بن بست تجربه شده است و وقتی او به استیصال میرسد جامعه درماندگی خودش را در آن میبیند!دلیل این همه همدلی با او این است که بسیاری از ایرانیان، بخشی از داستان زندگی خودشان را در داستان عادل میبینند؛ آدمهایی که میتوانستند اثرگذارتر باشند، اما در ساختارها و مدیریتهایی قرار گرفتند که قدر توانایی و خلاقیت را ندانسته و ایدهها و توانمندیهایشان مهجور مانده یا سرکوب شده است. برای همین است که اشکهای عادل، برای خیلیها اشک خودشان بود اشک نسلی که میخواهد روی موضع و فهم و حریت و آزادگی خودشان بمانند و برای ظرفیتهایش دیده شود، شنیده شود و روزی بالاخره باور کند که دو معیارِ توانایی و تلاش، مهمترین معیارها برای ماندن و رشد کردن در این مملکت است!@yaser_arab57
بغض عادل از صحبتهای حاجرضایی 🎞️ جایگاه اجتماعی با پول خریدنی نیست / در آخر، تن شریف باقی میماند 🔗 تماشا در یوتوب فوتبال ۳۶۰ @Ft360_irهمه امکانات در اختیار شماست یک رسانه را نمیتوانید تحمل کنید؟🎞️ پدر خودشان را درآوردند یک چیزی از من پیدا کنند / نگاه مردم را با هزار و چهارصد میلیارد هم عوض نمیکنم!🔗 تماشا در یوتوب فوتبال ۳۶۰@Ft360_ir
بغض عادل از صحبتهای حاجرضایی🎞️ جایگاه اجتماعی با پول خریدنی نیست / در آخر، تن شریف باقی میماند🔗 تماشا در یوتوب فوتبال ۳۶۰@Ft360_ir
🗒یادداشت🔺دادههای آماری و تحلیل ادبی (بخش دوم)✍محسن احمدوندیمن تمام کاربردهای اسمی، صفتی و قیدی کلمۀ یادشده را از رمان مرعشی استخراج کردهام. جدول زیر نشاندهندۀ بسامد کاربردهای مختلف این کلمه در رمان است (اینجا) چنانکه میبینید بسامد تنهایی با کارکرد اسمی ـ که موردنظر این دو پژوهشگر بودهاست ـ فقط ۲۲ بار است و با ۴۰ و ۴۵ بار بسیار فاصله دارد. حال ممکن است کسی بگوید منظور این پژوهشگران بسامد این کلمه در کارکرد اسمی و صفتی روی هم بودهاست. البتّه خود این پژوهشگران چنین چیزی نگفتهاند، ولی در این صورت باز هم بسامد این کلمه ۶۶ بار است و با تخمینی که این عزیزان زدهاند، بسیار فاصله دارد. بدیهی است که «تنها» با کارکرد قیدی و در معنای «فقط» ارتباطی با بحث ما ندارد.حالا ممکن است کسی بگوید که این پژوهشگران بسامد دقیق را مشخّص نکردهاند و فقط گفتهاند «بیش از ۴۰ یا ۴۵ بار». پاسخ این است که اگر قرار بر تحلیل کیفی است چه لزومی دارد از دادههای کمّی استفاده کنیم؟ آیا اگر من در متنی که دویست یا سیصد بار کلمهای تکرار شدهاست، بگویم که فلان کلمه در این متن بیش از بیست بار تکرار شدهاست، کار عبث و بیهودهای نکردهام؟ از این سخن میخواهم نتیجه بگیرم که اگر قرار است از دادههای کمّی در پژوهشهای کیفی بهره ببریم، باید این دادهها دقیق باشد. در غیر این صورت، لزومی ندارد با حدس و گمان داده تولید کنیم. من با تحلیل این پژوهشگران موافقم. سخن آنها مبنی بر اینکه یکی از مضامین محوری رمان مرعشی تنهایی است و این امر در بسامد بالای این کلمه بازتاب یافتهاست سخن درستی است؛ امّا با این کار که دادۀ غلط تولید کنیم و به خورد مخاطب بدهیم مخالفم. این عزیزان میتوانستند دو کار بکنند: یا ملاک را بر همان تحلیل کیفی میگذاشتند و مینوشتند بسامد «تنهایی» در متن بالاست و هیچ آماری ذکر نمیکردند، یا اگر میخواستند آماری ارائه دهند باید دقیق و متقن میبود.◾️منابعـ شهریاری، منصوره. (۱۴۰۳). «تحلیل داستان ”پاییز فصل آخر سال است“ بر اساس سنّت نوشتاری زنان». پژوهشنامۀ نقد ادبی و بلاغت. سال ۱۳. شمارهٔ ۴ (پیاپی: ۳۶). صفحات ۴۷-۷۱.ـ فاضلی، مهبود. (۱۴۰۰). «نقد جامعهشناختی رمان ”پاییز فصل آخر سال است“ با رویکرد ساختارگرایی تکوینی». پژوهشهای ادبی. سال ۱۸. شمارهٔ ۷۳. صفحات ۹۷- ۱۲۱.ـ مرعشی، نسیم. (۱۳۹۳). پاییز فصل آخر سال است. چاپ اول. تهران: چشمه.[یادداشت بالا پیش از این در شمارهٔ سیوچهارم فصلنامهٔ قلم در صفحات ۲۷-۲۹ منتشر شده است.]📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
🗒یادداشت🔺دادههای آماری و تحلیل ادبی (بخش اول)✍محسن احمدوندیجدول زیر بسامد برخی کلمات را در یکی از رمانهای معاصر نشان میدهد (اینجا). اگر از شما بخواهند صرفاً بر اساس این دادهها، دربارۀ فضای این رمان نظر بدهید، چه میگویید؟ آیا فضای این رمان را فضایی شاد و روشن و امیدبخش میدانید یا فضایی تلخ و تیره و یأسآلود. قاعدتاً بسامد کلمات بالا به ما میگوید که حالوهوای این رمان باید روشن و امیدبخش باشد، امّا آیا واقعاً چنین است؟جدول بالا را بر اساس رمان «پاییز فصل آخر سال است» نوشتۀ نسیم مرعشی تهیّه کردهام. این رمان سه روایت موازی از زندگی سه دختر بیستوهشتسالهٔ دههشصتی به نامهای لیلا، شبانه و روجاست؛ دخترانی که تنها، غمگین و اغلب ناامیدند و هرکدام از وضعیّتی که در آن قرار دارند، رنج میبرند و تلاشهایشان برای تغییر و بهبود شرایط هم با شکست مواجه میشود. کسی که رمان را خواندهاست احتمالاً با من همنظر باشد که فضایی تلخ و تیره و غمانگیز دارد و در آن خبر چندانی از شادی و خوشی و امید نیست.هدفم از این مثال این بود که به این مسئله بپردازم که در دوران معاصر و بهویژه با گسترش ابزارهای فنّاورانه، استفاده از دادههای آماری در تحلیل متنهای ادبی روزبهروز رونق و رواج بیشتری یافته است. این امر از یک سو میتواند راهگشا باشد و به دقیقتر شدن تحلیلهای ادبی کمک کند و از سوی دیگر میتواند راهزن باشد و ما را در تحلیل متن به بیراهه بکشاند. دادههای آماری وقتی راهگشا هستند که منتقد ادبی در وهلۀ اوّل متن را دقیق خوانده باشد و درست فهمیده باشد، امّا اگر صرفاً ملاکِ منتقد ادبی برای تحلیل متن، دادههای آماری باشد و خود متن را دقیق نخوانده باشد و درست فهم نکرده باشد، احتمالاً به بیراهه برود.در کشور ما هم، به تبع دیگر کشورها، در سالهای اخیر استفاده از دادههای آماری در تحلیلهای ادبی رونق گرفتهاست. البتّه مشکل استفاده از دادههای آماری در کشور ما فقط به تحلیل و تبیین نامناسب و اشتباه آنها برنمیگردد، بلکه متأسّفانه گاهی خودِ دادهها هم غلط و اشتباهاند. من در اینجا دو برش از دو مقاله را که در چند سال اخیر دربارۀ رمان «پاییز فصل آخر سال است» نوشته شدهاند، نقل میکنم تا مسئله روشنتر شود.مهبود فاضلی در مقالهای بسامد واژۀ «تنهایی» در رمان مرعشی را بیش از چهلوپنج بار دانستهاست:در تمام موضوعاتی که مرعشی در رمان خود به آن پرداختهاست، مضمون تنهایی همچون خطّی واصل عمل میکند و مسائل رمان را به هم پیوند میزند. میتوان گفت سه راوی هر کدام به نوعی با تنهاییشان رویارو هستند و به شیوۀ خود میکوشند از آن بگریزند. واژۀ تنهایی با بسامد زیادی در رمان به چشم میخورد. تکرار بیش از ۴۵ بار این واژه در داستان نشان میدهد که تنهایی بهعنوان یکی از مشکلات دنیای مدرن توانستهاست همارزی خود با ساختار اثر را حفظ کند (فاضلی، ۱۴۰۰: ۱۱۷).و منصوره شهریاری نیز در مقالهای بسامد واژۀ «تنهایی» در رمان یادشده را بیش از چهل بار ذکر کردهاست. شهریاری در پیشینۀ تحقیقش به مقالۀ فاضلی اشاره کردهاست و من احتمال میدهم این عدد را از فاضلی گرفته و در متن مقالهاش ذکر کرده، زیرا در هیچ جای دیگر از مقالهاش به بسامد کلمات اشارهای نکردهاست، حالا چرا این عدد را از چهلوپنج به چهل تغییر دادهاست، نمیدانم:بحران هویت، فردگرایی، انزوا و تنهایی مهمترین پیامد این گذار از سنّت به مدرنیته است که در این داستان بهخوبی نشان داده شدهاست و میتوان گفت مرکز ثقل این داستان هویّتیابی، انزوا و تنهایی است. [...] کلیدواژۀ تنهایی و مفاهیمی که حول این واژه به وجود میآید نیز چنین نقشی در این داستان دارند. در واقع تمام داستان حول محور مفهوم تنهایی به وجود آمدهاست و این کلیدواژه بارها و بارها در ضمن داستانها بیان شده است. [...] این واژه بیش از چهل مرتبه در داستان تکرار شدهاست که نشان از اهمّیّت آن برای نویسنده است (شهریاری، ۱۴۰۳: ۶۶ ـ ۶۷).📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
🗒نوآموختهها✍محسن احمدوندیدروغگوییِ مداوم، خودبزرگبینی، بیاعتنایی به حقوق دیگران، ناتوان از همدلی و همدردی با دیگران، بدبینی، رفتار تکانهای، تشخیص ندادن درست از غلط، خطر کردن بدون در نظر گرفتن عواقب آن، درس نگرفتن از اشتباهات خود، مسئولیتپذیر نبودن، پرخاشگری، علاقه به دستکاری ذهن دیگران و پیروی نکردن از قوانین اجتماعی.اینهایی که برشمردم ویژگیهای افرادی است که اختلال شخصیت ضداجتماعی(Antisocial Personality Disorder) دارند و از نظر روانشناسی بیمار محسوب میشوند و باید درمان شوند. یک بار دیگر این ویژگیها را بخوانید! آیا شما هم مثل من فکر میکنید که اغلب سیاستمداران جهان به این اختلال مبتلا هستند یا لااقل بخش وسیعی از این علائم را دارند؟📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
📚معرّفی کتاب📗نام کتاب: سگ و زمستان بلند (بخش پنجم و پایانی)◾️نویسنده: شهرنوش پارسیپور◾️نوبت چاپ: دوم◾️محل چاپ: تهران◾️ناشر: اسپرک◾️سال چاپ: ۱۳۶۹◾️تعداد صفحات: ۳۴۸◾️معرفیکننده: محسن احمدوندیششم اینکه تقابل اصلی رمان «سگ و زمستان بلند» تقابل سنت و مدرنیته است. حسین و حوری نمایندگان مدرنیته هستند و اغلب شخصیتهای دیگر رمان در طیف سنتگرایان قرار دارند و در این تقابل آنچه پیروز میشود، سنت است نه مدرنیته. به نظرم پرسش خوانندگان رمان باید این باشد که چرا سنت پیروز میشود و دلیل شکست مدرنیته چیست؟ آیا نه این است که طرفداران مدرنیته، به دلیل عدم شناخت درست از اجتماع راه صدساله را میخواهند یکشبه طی کنند و همین امر موجب میشود از طرف جامعۀ سنتی ـ آن هم جامعهای با سنتی چندهزارساله ـ طرد شوند وزندگیشان تباه شود؟ رمان «سگ و زمستان بلند» خواسته یا ناخواسته به ما میگوید هر نوع تغییر رادیکال و شتابان در این بستر اجتماعی منجر به شکست است.هفتم اینکه رمان «سگ و زمستان بلند» را از نظر شیوۀ بیان میتوان به دو بخش تقسیم کرد: بخش اول رمان شامل فصلهای یک و دو و سه است. در این بخش با متنی رئالیستی طرفیم که نویسنده در آن به خوبی توانسته است با توصیفات دقیق و عینی ما را در حال و هوای داستانش قرار دهد و با وقایع و شخصیتها همراه سازد. بخش دوم رمان شامل فصل چهارم است. در این بخش با متنی سوررئالیستی طرفیم و نویسنده با توصیفات وهمی و کابوسوار همۀ هنری را که در سه فصل اول از خودش نشان داده است، به باد فنا میدهد. ای کاش پارسیپور رمانش را در همان سه فصل و با مرگ حسین به پایان میبرد و این فصل زائد و پریشان و شلخته و غیرهنری را به رمانش اضافه نمیکرد.هشتم اینکه همۀ رمان «سگ و زمستان بلند» از زاویهدید اول شخص و از زبان حوری است، جز این که در صفحۀ ۲۸۵ زاویهدید ناگهان به سوم شخص تغییر میکند و در صفحۀ ۲۸۸ دوباره به اول شخص برمیگردد. برخی پژوهشگران برای این تغییر زاویهدید دلایلی تراشیدهاند و آن را برای نشان دادن ازخودبیگانگی حوری در تیمارستان ذکر کردهاند؛ اما من آن را بیهدف و از سر شلختهنویسی میدانم، زیرا اگر قرار بود که راوی ازخودبیگانگی حوری را نشان دهد، باید در خیلی جاهای دیگر هم از این تغییر زاویهدید بهره میبرد که نبرده است.نهم اینکه در صفحات ۱۱۱ تا ۱۱۴ حوری در کنار بستر برادر بیمارش نشسته است و حسین در خواب دارد هذیان میگوید. زاویهدید در این چند صفحه اشکال اساسی دارد، زیرا حوری که راوی داستان است، طوری خوابها و هذیانهای حسین را روایت میکند که گویی خودش به جای حسین دارد خواب میبیند. برای این بخش نویسنده یا باید راوی را خود حسین قرارمیداد و یا از راوی دانای کل بهره میبرد که نبرده است.دهم اینکه حوری دختری است سردرگم که به شکلی جدی با بحران هویت روبهرو شده است. او از یکسو نمیخواهد ابژۀ جنسی مردان باشد و از سوی دیگر تنش را برای فریبرز برهنه میکند، با منوچهر میخوابد و با آقا رابطۀ نامشروع برقرار میکند و از او حامله میشود. او نمایندۀ بخشی از زنان ایرانی است که در میانۀ سنت و مدرنیته تکلیفشان با خودشان مشخص نیست.یازدهم اینکه تحول شخصیت حسین بعد از آزادی از زندان خیلی غیرمنتظره است. او که در مهمانیای که به مناسبت آزادیاش از زندان تدارک دیده شده، از مقاومت حماسی همبندیهایش در زندان دفاع میکند و اقوام و خویشاوندانش را محافظهکار میخواند، در کمتر از دو ماه وامیدهد و به ولگردی هرزه و عرقخور تبدیل میشود. به سخن دیگر تحول شخصیت حسین در ادامۀ داستان با تصویری که نویسنده از حسین در شب آزادی از زندانش ارائه میدهد، سازگار نیست و همین امر به واقعنمایی رمان لطمه زده است.دوازدهم اینکه بخشهایی از سخنان حسین خطاب به حوریِ نوجوان دربارۀ طبقات جامعه و فلسفۀ زبان اگر چه خواندنی و جالب هستند، اما جایشان در جستاری علمی است نه رمانی ادبی.سیزدهم اینکه بخشهایی از رمان که به بازنماییِ تجربۀ نخستین مستی و عشق تنانه از سوی حوری بهعنوان دختری نوجوان میپردازد، از بخشهای موفق آن است.چهاردهم اینکه نویسنده همانقدر که در پرداخت شخصیت حسین و حوری خوب عمل نکرده است، در شخصیتپردازی بدرالسادات و تا حدودی آقاجان موفق بوده است.پانزدهم اینکه بکارت زنان یکی از موضوعاتی است که شهرنوش پارسیپور میکوشد هم در رمان «سگ و زمستان بلند» و هم در مجموعه داستان بههمپیوستۀ «زنان بدون مردان» آن را به چالش بکشد.(۱۴۰۵/۴/۲۸)📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi
📚معرّفی کتاب📗نام کتاب: سگ و زمستان بلند (بخش چهارم)◾️نویسنده: شهرنوش پارسیپور◾️نوبت چاپ: دوم◾️محل چاپ: تهران◾️ناشر: اسپرک◾️سال چاپ: ۱۳۶۹◾️تعداد صفحات: ۳۴۸◾️معرفیکننده: محسن احمدوندیدر نقد و تحلیل رمان «سگ و زمستان بلند» این نکات به ذهنم میرسد:نخست اینکه «سگ و زمستان بلند» برای نخستین بار در سال ۱۳۵۵ از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر میشود؛ اما این کتاب تا سال ۱۳۶۹ به چاپ دوم نمیرسد. پرسش این است که چه اتفاقی میافتد که این رمان بعد از چهارده سال تجدید چاپ میشود؟ من دلیل این اتفاق را عاملی فرامتنی میدانم. چنانکه میدانیم پارسیپور در سال ۱۳۶۴ به دلایل سیاسی به زندان میافتد و در سال ۱۳۶۸ از زندان آزاد میشود. او بعد از آزادی از زندان، رمان «طوبا و معنای شب» را منتشر میکند ـ و چون در جامعۀ ما یکی از عوامل توجه به نویسنده و شاعر سروشاخشدنش با سیاست است نه هنرِ نویسندگی و شاعری او ـ این رمان، در فضای بستۀ دهۀ شصت، با اقبال عمومی مواجه میشود و همین اقبال عمومی به دیگر اثر نهچندان موفق او یعنی «سگ و زمستان بلند» هم سرایت میکند و سال بعد انتشارات اسپرک چاپ دوم آن را روانۀ بازار میکند. میخواهم بگویم که «سگ و زمستان بلند» رمان درجه یکی نیست و اگر هم توجهی به آن شده، اغلب به دلیل عوامل فرامتنیِ حول نویسنده بوده است نه وجوه ادبی متن.دوم اینکه رمان «سگ و زمستان بلند» با مجلس روضۀ امام حسین آغاز میشود و نویسنده از طریق این براعتاستهلال میخواهد حسینِ داستانش را به حسین بن علی، این قهرمان انقلابی مذهب تشیع، پیوند دهد و از همان آغاز به خواننده این پیام ضمنی را بدهد که حسین نیز مانند امام حسین در راه آرمانها و عقایدش شهید شده است. پیش از این در جایی دیگر گفتهام که در دهۀ چهل و پنجاه خورشیدی، عناصر و اِلِمانهای دینی و مذهبی و بهویژه قیام امام حسین در بسیاری از رمانهای فارسی، حتی آنها که نویسندگانشان میانۀ خوبی با دین و مذهب ندارند، رشد چشمگیری دارد. شخصیتهای زارممد در «تنگسیر» (۱۳۴۲)، یوسف در «سووشون» (۱۳۴۸) و حسین در «سگ و زمستان بلند» (۱۳۵۵) هر کدام به عنوان قهرمانهایی ظلمستیز و انقلابی با امام حسین پیوند میخورند و شباهت مییابند. حتی ما در اواخر دهۀ چهل، رمان ناتمام «مقتل» غلامحسین ساعدی را داریم که بازآفرینی واقعۀ کربلا و قیام امام حسین است.سوم اینکه آذر فخر در کتاب «زندگی و زمانۀ آذر فخر» نقل میکند که شهرنوش پارسیپور برادری داشته که فیلمساز بوده و در جوانی به دام اعتیاد گرفتار شده و مرده است و شخصیت حسین در رمان «سگ و زمستان بلند» تا حدودی برگرفته از زندگی این برادر جوانمرگش است.چهارم اینکه زمان دقیق وقایع رمان «سگ و زمستان بلند» مشخص نیست؛ اما با توجه به اندیشههای سوسیالیستی حسین و دستگیری او در دورۀ «شلوغی»ها و همچنین اختلاف عقیدهای که با رفقایش در زندان پیدا کرده و باور به این که سرش کلاه رفته و فریب خورده است، احتمال میدهم حسین عضو حزب توده بوده و در بگیروببندهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و فرار برخی از سران حزب به خارج از کشور، دستگیر و زندانی شده باشد. بر این اساس من با پژوهشگرانی که وقایع رمان را ـ البته نه به اجتهاد خودشان، بلکه به تقلید از استاد حسن میرعابدینی ـ متعلق به دهۀ پنجاه دانستهاند مخالفم.پنجم اینکه شخصیت حسین در رمان «سگ و زمستان بلند» بعداً در قالب شخصیت اسماعیل در رمان «طوبا و معنای شب» به شکلی دیگر تکرار میشود. در «طوبا و معنای شب» هم اسماعیل عضو حزب توده است و در جریان کودتا به زندان میافتد و بعد از آزادی چون خودش را در شکست جبهۀ ملی به رهبری محمد مصدق مقصر میداند، واداده و سرخورده میشود و به عرقخوری و مستی پناه میبرد.📗شعر، فرهنگ و ادبیات@mohsenahmadvandi