
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 3 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/20 تا 2026/07/31
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
ادامه بخش اول مقاله⬆️۶- روش حکمرانی آیت الله خامنه ای در حدود چهار دهه مسئولیت ایشان، حمایت مردم از تصمیمات نظام بود اما تغییری که رخ داده فشار بخشی از جامعه به رهبری ومسئولان برای گرفتن تصمیمات مطابق نظرات آنهاست که پدیده ای خطرناک است، چون طبیعتا مشکلات وحساسیست ها و اطلاعات محرمانه نظام که برای تصمیمگیری استفاده می شود، قابل طرح برای افکار عمومی نیست، چشم انداز فشار خیابان بر میدان و ديپلماسي و مسئولان کجاست؟ ۷- در برابر خطر نفوذ و حفره امنیتی از سوی ائتلاف احتمالي روس، عبري برای برهم زدن توافق و آغاز مجدد جنگ چه تدبیری اندیشیده شده است، اینکه برهم خوردن توافق تنها به سود اسراییل وروسیه است، نه قابل کتمان است ونه توسط مسئولان این کشورها انکار می شود، حتی وزیرخارجه ایران نیز به خطر تصمیم سازی و ایجاد فضای روانی توسط جریان نفوذ صراحتا اذعان کرده است، آیا صحیح است كه ساختار امنیتی کشور رت که بصورت مستقیم از اسراییل ضربه خورده است، بصورت غیرمستقیم تحت فشار این جریان نفوذ قرار دهیم؟۸- تفاهم نامه با ۱۲ رای از ۱۳ رای، اعضای شورایعالی امنیت ملی تصویب شد، رییس جمهور، رییس مجلس را مسئول تیم مذاکره کرد، بنابراین راه نخست مورد تایید اکثریت قاطع مسئولان فعلی کشور اعم از مسئولان نظامی و سیاسی است، اما راه دوم توسط افرادی توصیه می شود که مسئولیت اجرایی، نظامی و سیاسی در کشور ندارند، اگر واقعاً قرار به اجرای این راه است، آيا بهتر نيست كه مسئولان فعلی کنار روند و همین جریان خاص تندرو سکاندار مسایل کشور شوند تا دیگر اخلالی و بهانهاي در مسیر بوجود نیاید؟در مجموع به نظر میرسد، گذر از راهبرد تحقق صلح به راهبرد تداوم جنگ، که شعار فعلی جریان خاص تحت تأثير نفوذ و حفره امنيتي است و توسط سخنرانان و مداحان، چهرههای رسانهای آنها تکرار می شود، نیاز به پاسخ به پرسشهای فراوانی دارد که به بخشی از آنها اشاره شد وبایست تا قبل از اوج گرفتن پیامدهای مسیر دوم برای اقناع افکار عمومی ونخبگان به آن پاسخ داده شود.
دو راهی سرنوشت ساز برای ایران و هشت ابهاممحسن هاشمی رفسنجانیحدود پنج ماه از آغاز حمله آمريكا و اسرائيل در رمضان و شهادت رهبرانقلاب می گذرد، یکی از ویژگی های کشور دردوران مسئولیت آقاي شهيد، تمرکز تصمیم گیری وفصل الخطاب بودن تصمیمات ایشان برای مسئولان کشور بود.تصمیماتی که ممکن بود با مخالفت یا موافقت بخشی از مسئولان، بخشی از افکار عمومی و فضای بین المللی همراه باشد، اما نهایتا همه می دانستند که تصمیمات رهبری، نقطه خاتمه کشمکش ها، تفاوت سلایق و نظرات و اختلافات میان مسولان وجریانات سیاسی در ایران است.تصمیماتی مانند همکاری با ائتلاف ضدطالبان در جنگ افغانستان، تعلیق فعالیتهای هسته ای و شکستن تعلیق، برجام و.... که براساس قانون توسط شورایعالی امنیت ملی اتخاذ می شد وبا تایید رهبری لازم الاجرا بود، رویه این تصمیم گیری نیز تشکیل جلسات متعدد با حضور مسئولان مختلف کشور و انجام بحثهای کارشناسی و در نهایت اقناع وجمع بندی توسط آیت الله خامنه ای بود.در شرایط فعلی کشور که بدلیل ترور مسئولان مختلف نظامی، امنیتی و دبیرسابق شورایعالی امنیت ملی، فشار بر نهاد نظامی/ امنیتی کشور تشدید شده است، طبیعتا تصمیم گیری با دشواری های بیشتری انجام می شود و با توجه به عدم امکان تشكيل جلسات در حضور رهبري، خلا مسئولیت پذیری و پذیرش پیامدهای تصمیم گیری بیشتر احساس می شود.اکنون یک دوراهی برای کشور ایجاد شده است:راه نخست: بازگشت به آتش بس وتفاهم نامه و رفع محاصره و تعلیق تحریمها وباز شدن تنگه هرمزراه دوم: بسته نگه داشتن تنگه هرمز و تقابل آتش با آمریکا و مقاومت اقتصادی/ اجتماعی و امنیتیراه نخست برای حدود یکماه آزموده شد و نتایجش روشن است، گرچه تفاهم نامه کاملا مطلوب ایران نبود ولی امتیازات مهمی نظیر رفع محاصره دريائي، فروش نفت و دريافت درآمدارزي، تعلیق تحریمها و آتشبس در لبنان... بود. شرایط اقتصادی/اجتماعی کشور بتدریج روبه آرامش وثبات می رفت وفرصت بازسازی توان اقتصادی ونظامی کشور بوجود آمده بود که با توافق نهایی کشور را در جهت رشد و توسعه و افزایش توانمندی قرار دهد.اما راه دوم، كه بعد از تشييع با شكوه و با دستور انتقام و تثبيت تريبات ايراني بر تنگه هرمز پديد آمد، باید برای اقناع افکار عمومی به پرسشهایی پاسخ داده سود. ۱- با توجه به محاصره دريائي بودن کشور، ادامه شرایط فعلی تا چه زمانی ممکن است؟ و دولت آيا می تواند بدون درامد نفت و بخشي از پتروشیمی اقتصاد کشور را مديريت کند؟ ۲ - فرماندهان نظامی برای ادامه مسیر مقاومت، چه نیازها و تجهیزات و توانائيهائي را لازم دارند؟ اعمال فشار تبلیغاتی و اجتماعی بر نظامیان توسط بعضي از چهرههای سياسي – رسانهاي و بعضي از مداحان تا چه اندازه استقلال و امورتخصصی این نهاد را در دفاع از کشور حفظ می کند؟۳- چه چشم اندازی در روابط کشور با همسایگان و قدرتهای بین المللی وجود دارد؟ در حال حاضر با تعدادي از کشورهای همسایه وارد تنش نظامی شده ایم و حتی متحدی نظیر چین با بسته شدن درازمدت تنگه هرمز موافق نیست، اروپا وناتو که در جنگ رمضان با آمریکا واسراییل همراهی نکردند، ممکن است به این ائتلاف اضافه شوند۴- افزایش قیمت نفت که قبل از محاصره دریایی یکی از امتیازات بستن تنگه هرمز بود، اکنون چه منافعی برای ایران دارد؟ حتی اگر تنگه باب المندب هم بسته شود و از صادرات نفت عربستان ۳۰ % كاسته شود و قیمت نفت دویست دلار را هم لمس کند، منافع آن عاید روسیه وآمریکا بعنوان بزرگترین فروشندگان نفت خارج از منطقه میشود، و سوال این است که واقعاً افزایش قیمت نفت به جز احتمال باخت جمهوريخواهان در انتخابات مياندورهاي چهار ماه آينده چه منفعتی برای ایران دارد؟ و آيا واقعاً آمريكا را از پا مياندازد؟! شايان ذكر است كه در دوران احمدينژاد قيمت نفت تا ۱۴۰ دلار هم بالا آمد و كشورهاي صنعتي و توسعه يافته آن را تحمل كردند. ۵- اقتصاد ایران در حال تجربه رکود تورمی جدي بعد از جنگ جهانی دوم است، دولت در شرایط محاصره وعدم درامد ارزی برای تامین هزینه های جنگ و جاری کشور، ناگزیر به خلق پول بدون پشتوانه است که تورم سه رقمی را منجر خواهد شد، سونامی بیکاری و ورشکستگی صندوقهای بیکاری و تامین اجتماعی و بیمه ای، اتمام ذخائر کالاهای اساسی، تعطیلی صنایع بدلیل کمبود انرژی، مواد اولیه، تجهیزات و افزایش هزینهها، سلسلهای از پیامدهایی است که با شعار علاج نمیشود، چه تدبیری برای معیشت واقتصاد عمومی دراین مسیر پیشبینی شده است؟ادامه در بخش دوم ⬇️
جنگ محاسبات و دام غرورفریب بزرگنمایی و ستایش دشمن را نخوریممحسن هاشمی رفسنجانیسالهاست که در کشورمان برخی رسانههای تُندرو، الگوی ثابتی را با جستوجوی اعترافهای طلایی عوامل دشمن دنبال میکنند. کافی است ژنرال بازنشستهای در آمریکا، مقام سابقی در اسرائیل یا تحلیلگری شناختهشده در غرب، جملهای در بزرگداشت قدرت ایران یا ضعف دشمن بر زبان آورد تا همان جمله، با تیتر درشت، به صفحه اول روزنامه راه پیدا کند یا در صدر اخبار تلویزیون بنشیند. حال آنکه در عصر جنگ شناختی، هر پیامی را باید در چارچوب هدف و کارکرد آن تحلیل کرد. چهبسا همان روایتی که به ظاهر روحیهبخش است، بخشی از یک عملیات پیچیده دشمن برای اثرگذاری بر محاسبات تصمیمسازان باشد. باید بهوش بود که جنگ امروز، نبرد محاسبات است و در این میدان، یک خطای محاسباتی میتواند هزینهای بهمراتب سنگینتر از یک شکست میدانی بر کشور تحمیل کند.در هر جنگی، آنچه سرنوشت نبرد را رقم میزند، تنها توازن قدرت نیست؛ کیفیت محاسبه است. عملیات روانی موفق، الزاماً با ترساندن رقیب آغاز نمیشود و گاه با ستایش او آغاز میشود. بزرگنمایی توان یک کشور، اگر به غرور و خطای محاسباتی بینجامد، میتواند همان اندازه کارآمد باشد که تضعیف روحیه آن. اگر بپذیریم که آمریکا و اسرائیل با راهبردی میانمدت و چندلایه عمل میکنند، باید این احتمال را نیز جدی بگیریم که بخشی از واکنشهای ما، از پیش در محاسبات آنان دیده شده باشد. در چنین شرایطی، هر روایت اغراقآمیز از قدرت ایران، هر «اعتراف» پُرطمطراق و هر تیتر وسوسهبرانگیز، پیش از آنکه نشانهای از واقعیت باشد، باید بهمثابه بخشی از میدان نبرد شناختی مورد ارزیابی قرار گیرد.امروز هم به جای کیفهای محرمانه و اسناد جعلی، ویدئوهای چنددقیقهای، مصاحبههای پُرطمطراق و «اعتراف» ژنرالهای بازنشسته در شبکههای اجتماعی، همان کارکرد را دنبال میکنند که اثرگذاری بر محاسبات طرف مقابل است.اگر واقعاً دشمن به این جمعبندی رسیده است که ایران قدرتی شکستناپذیر و بازدارنده دارد، چه ضرورتی دارد که همین روایت را با گستردهترین ظرفیت رسانهای خود در معرض دید افکار عمومی و تصمیمگیران ایرانی قرار دهد؟ این همان پرسشی است که تحلیلگر حرفهای، پیش از بازنشر یا استناد به چنین محتواهایی، باید از خود بپرسد. در جنگ شناختی، هیچ پیامی را نباید صرفاً بر اساس ظاهر آن قضاوت کرد، باید دید انتشار آن، در نهایت به سود کدام راهبرد و در خدمت کدام محاسبه قرار میگیرد.درکنار این مخاطره، خطر دیگری نیز در کمین نظام تصمیمسازی است و آن شکلگیری «اتاقهای پژواک» میباشد. فضایی که در آن افراد همفکر، با تکرار و تأیید متقابل دیدگاههای یکدیگر، بهتدریج از شنیدن صداهای متفاوت و واقعیتهای بیرونی فاصله میگیرند. طی سالهای اخیر، تعداد اندیشکدهها و مراکز تولید تحلیل در کشورمان بهطور محسوسی افزایش یافته است. اصل وجود این نهادها، در همه نظامهای حکمرانی، یک ضرورت است، اما کارکرد آنها زمانی دچار آسیب میشود که تحلیل از مسئولیت جدا شود. در چنین وضعیتی، ارائه پیشنهاد هزینهای ندارد، اما اجرای آن میتواند هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کند. چون بخشی از تحلیلهایی که در فضای عمومی یا حتی در فرآیندهای تصمیمسازی گردش میکنند، محصول افرادی است که نه در معرض آزمون اجرا قرار گرفتهاند و نه مسئولیتی در قبال پیامدهای توصیههای خود میپذیرند. از این رو، گاه نسخههایی تجویز میشود که جذابیت رسانهای دارند، اما با پیچیدگیهای میدان عمل و محدودیتهای حکمرانی فاصلهای جدی دارند. در چنین فضایی، تحلیلهایی که از تغییر قطعی موازنه قدرت جهانی به نفع ایران یا افول حتمی دشمن سخن میگویند، بیش از آنکه در معرض نقد تخصصی قرار گیرند، با بازتولید و تأیید متقابل تقویت میشوند.طبیعی است که در این شرایط، صدای کارشناسانی که به دلیل مسئولیت اجرایی یا نگرانی از پیامدهای حقوقی و اداری، محتاطتر و واقعبینانهتر سخن میگویند، کمتر شنیده شود. تصمیمهای بزرگ، محصول تضارب آرا و شنیدن صداهای متفاوتاند، نه تکرار پیوسته یک روایت.واقعیت این است که اسرائیل و آمریکا، برخلاف تصویری که گاه در فضای مجازی ارائه میشود، احتمالاً با یک برنامه مرحلهای حرکت میکنند. بسیاری از نشانهها حکایت از آن دارد که آنها بیش از آنکه به دنبال یک نتیجه فوری باشند، در پی فرسایش تدریجی توان ملی ایران در حوزههای اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و روانی هستند. در چنین شرایطی، واکنشهای احساسی دقیقاً همان چیزی است که میتواند این راهبرد را تسهیل کند. بنابراین، مهمترین سرمایه کشورمان در این مقطع، دقت در محاسبه است. امروز ایران به استفاده از همه ظرفیتهای کارشناسی و پرهیز از هیجان و توهم و احتراز جدی از فریب ستایش دشمن نیاز دارد.سازندگی