#قسمت_۱ روزگاری کودک بود و بی محابا به هرچه که میخواست فکر میکرد ؛ پر از رهایی از منطق با چالشه…
انتشار: 2021/01/20 20:54 UTCدریافت: 2026/08/18 16:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 16:06 UTC
#قسمت_۱ روزگاری کودک بود و بی محابا به هرچه که میخواست فکر میکرد ؛ پر از رهایی از منطق با چالشهای زندگی که رو به رو شد ضمیر خودآگاهش محاسباتی را رقم زد و دریافت که دو بهعلاوه دو میشود چهار حال جوانی سترگ بود؛ و در این روزگار میشود ها به نمیشود میتوانم…#قسمت_۲قربانی بودن این روزها کار سادهای استدیگران را مقصر دانستن، از پس هر کسی بر میآید.کودک که بود یاد نگرفت که اگر زمین میخورد نباید به مورچهها ناسزا بگویدباید دست بر زانو بزندبایستد و این زمین خوردن را توشهی مسیر کند تا از تمام فراز و نشیبهای زندگیاش بگذرد.تمام نگرشهای او در خردسالیاش شکل گرفته بود.میدانی؛ کودک با حال آفتابی قدم بر عرصه دنیا مینهداستوار تر از آن که زمین خوردنی بخواهد او را در تحصیل استواری شکست بدهد.اما خانواده و جامعه از تمام جهات او را رگبار بدبینی هانگرشهای متوهمانهکردهاند.انگار تمام آن نمیتوانیها امروز باور او را ساختهو اینگونه احساس میکند رمقی برای ادامه دادن ندارد.اما آن کودک قربانی نیست.-در جهان ماده، روزانه اخبار منفی، حوادث، ناکامیها به سمت ما سرازیر استبادا که نگهبانی برای ورودیها ذهن بگماریم-#مجتبی_میرزازاده @Mojtaba_mirzazadeh
