مکن یار مکن یار مرو ای مه عیاررخ فرخ خود را مپوشان به یکی بارتو دریای الهی همه خلق چو ماهیچو خشک آو…
انتشار: 2026/06/27 05:57 UTC
مکن یار مکن یار مرو ای مه عیاررخ فرخ خود را مپوشان به یکی بارتو دریای الهی همه خلق چو ماهیچو خشک آوری ای دوست بمیرند به ناچارمگو با دل شیدا دگر وعده فرداکه بر چرخ رسیدست ز فردای تو زنهارچو در دست تو باشیم ندانیم سر از پایچو سرمست تو باشیم بیفتد سر و دستارعطاهای تو نقدست شکایت نتوان کردولیکن گله کردیم برای دل اغیارمرا عشق بپرسید که ای خواجه چه خواهیچه خواهد سر مخمور به غیر در خمارسراسر همه عیبیم بدیدی و خریدیزهی کاله پرعیب زهی لطف خریدارملوکان همه زربخش تویی خسرو سربخشسر از گور برآورد ز تو مردهٔ پیرارملالت نفزایید دلم را هوس دوستاگر ره زندم جان ز جان گردم بیزارچو ابر تو ببارید بروید سمن از ریگچو خورشید تو درتافت بروید گل و گلزارز سودای خیال تو شدستیم خیالیکی داند چه شویم از تو چو باشد گه دیدارهمه شیشه شکستیم کف پای بخستیمحریفان همه مستیم مزن جز ره هموار#مولانای_جان @Molana79

