من "سلطان قلبها" هستم! زمانی که در خانه دانشجویی، ظرفهای نَشسته روی هم تلنبار شدهاند، موکت کثیف…
انتشار: 2026/06/26 12:58 UTC
من "سلطان قلبها" هستم! زمانی که در خانه دانشجویی، ظرفهای نَشسته روی هم تلنبار شدهاند، موکت کثیف شده، پول اجارهی خانه، آب، برق و گاز پرداخت نشده و یخچال و فلاسک خالیست، هماتاقیهایم در این هنگام در حال انجام دادن بازیهای "دامنه"، "تخته نرد" یا "فوتبال کامپیوتری" هستند و من باید درست در همان لحظه بروم نزد شخصی به نام "حاجی ارزونی" که مغازهای نسبتا بزرگ با کاشیهای سفید رنگ و نقشهایی از گل و گیاه دارد و پر از آدمهای جور واجور است. انواع میوه و سبزیجات ـ حتی وقتی که فصلش نباشد ـ روی هم میچیند؛ البته میوههای بسیار مرغوبش را جلوی درِ شیشهایاش میگذارد. او مو و صورتی سفید رنگ و قد متوسطی دارد، شکمش را به زور کمربند شلوارش تحمل میکند، بینی کوچک و تپلش صفایی به دل آدم میدهد و با رویی باز از بنده استقبال میکند و بارها میگوید: «قابل نداره عزیز دلم!» اما اگر خدايی نکرده یک ریال به او کم بدهی، دنیا را بر سرت خراب میکند. با اين وجود، نرخ مواد غذاییاش، کمر آدم را میشکند و چقدر نامش برازنده اوست: "جناب ارزانی!!". بعد از خرید باید سریع برگردم و مابقی کارها را انجام دهم و... .#برشی_از_داستانِ : #من_هستم #از_کتابِ: #لطفاً#نشر: #ایجاز#نویسنده: #مصطفی_باقرزاده ( #یزداد_آوندگار) @mostafabagherzadeh74