⭕️ آقای قوچانی! از ایران برو تا ایرانیتر شوی!▪️ چند کلمه به بهانۀ درگیری قلمی محمد قوچانی و عبدالک…
انتشار: 2026/08/20 14:34 UTCدریافت: 2026/08/20 16:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 16:15 UTC
⭕️ آقای قوچانی! از ایران برو تا ایرانیتر شوی!▪️ چند کلمه به بهانۀ درگیری قلمی محمد قوچانی و عبدالکریم سروش✍️ سید جواد طاهایی( بخش سوم )🔹قوچانیها از طریق استدلالهای بهظاهر متفاوتشان ادعای استقلال از دولت و اجتماع میکنند و سپس به نفی انقلاب و جمهوری اسلامی و مهمتر از همه، «امام» میپردازند. 🔸آنها، صاحبان جانهای پست، ارادههای حقیر و بویناک از تمایلات زیستی-طبیعی را همچون انسانیت، آن هم از نوع برترش، مدح میکنند و اصلاً لیبرالیزم جز این نیست. ایدهآل آن است که به آنها نشان دهیم با نفی زیربنابودن امام، آنها لابشئ و حقیر میشوند. 🔹اما حیف! هنوز متفکری در جامعۀ آرمانگرایان انقلابی نداریم که آنها را به عظمت فلسفی-تاریخی نقش امام در تاریخ ایران متنبه سازد: برادران باسواد و انقلابی ما، به عظمت و آفرینشگرشدنشان فکر نمیکنند. حقیقت ژرفشان را گسترش مفهومی نمیدهند، یا شاید زمانهاش نرسیده. 🔸به هرحال عظمتی که فقط در عمل و اجرا باشد، در مرئی و منظر باشد، ناقص است؛ باید پیوست نظری بیابد. چون انسان انقلاب 57 هنوز فیلسوفان خاص خود یا قشر فکری متعلق به خود را نیافته یا نساخته است، پس هنوز واقعیت نیافته است، هنوز آونگی بین واقعیت سیاسی و آرمانهای بلند است. 🔹انسان انقلاب اسلامی را حتّی اگر واقعیت هم بدانیم (که میتوانیم)، بااینحال واقعیتی اولیه و نسفته است، واقعیتی که هنوز بصورت تراشیده و صاف و یکدست قابل تصور نیست، خوب و کامل موضوع تعقل واقع نشده است. 🔸بنابراین هنوز باید انسان ویژۀ انقلاب ایران را یک تمایل تحلیلی فرض کرد. خلاصه، او فعلاً بیشتر یک مقولۀ تحلیلی است تا واقعیتی در سیاست کشور.🔹انسان انقلاب اسلامی، چون به آگاهیاش آگاه نیست، فکر میکند مورچههای گازگیرنده (یعنی اصلاحطلبان یا لیبرالهای صحرایی) دگرش یا دنیای معارضش هستند.🔸 باسواد انقلاب اسلامی فقط میخواهد همانها را مجاب کند و از خجالتشان دربیاید. او غافل از اهمیت اندک معارضین غربگرای خود و عظمت بیانتهای خودش است. او گویی نمیداند که هرچه واقعه بزرگتر باشد، منکرانش کوچکتر و حامیانش بزرگترند. 🔹این ضعف اما معقول و قابل دفاع است. هرآنچه را که تاریخ آورده معمولاً فقط تاریخ میتواند ببرد، متأسفانه. مگر آنکه پای بعثتی، انقلابی، واقعهای، چیزی به میان بیاید. پدیدۀ اجتماعی را با پدیدۀ اجتماعی، با نیروی مردم باید جواب داد نه با مساعی فردیِ این یا آن باسواد طرفدار انقلاب. 🔸در همان معنا که جنبش اجتماعی، بیشتر با جنبش اجتماعی همعرض فرو میخسبد. پرسش این است: پاسخ مردمی به کنش ضدمردمی اصلاحطلبی چیست؟ بهتر است به این بیندیشیم. بهنظر، باز هم مثل گذشته باید رنج کشید و منتظر طلوع و نهادیابی نیروی مردمی ماند.🔹اینک اما در برابر پدیدۀ غربزدگی و نمادهای آن مثل قوچانی و سریعالقلم، در برابر نیروی اجتماعی غربزدگی و غربزدگان، چگونه درست بیندیشیم و قضاوت کنیم؟🔸یک عقیدۀ کمی متفاوت آن است که میزان اندکی غربزدگی اگر در معنای پذیرفتن فضایل غربی باشد، بد نیست! قلب است که باید سالم و سلیم باشد. درعوض، ذهن باید عرصۀ انفعالات و تأثیرپذیری از هر جا، برای حل مسائل زندگی باشد. 🔹مثلاً حضرت ابراهیم پیامبر (ع) از نظر ذهنی و عقیدتی یک مشرک بود زیرا خورشید را که دید گفت «هذا ربی هذا اکبر» (انعام ۷۸). ولی ظاهراً این جور شرک نظری یا فکری برای خدا اهمیتی نداشت؛ اگر داشت که ابراهیم (ع) امام نمیشد. 🔸اصل، یک چیز و فقط و تماماً همان است: امام را که دیدی به او ایمان بیاوری و بخواهی که حتی اگر شده برایش بمیری! دراینحال، تو با آن قلب سلیمِ پرشر و شورت، حسابی مورد تأییدی و اصلاً غیرممکن نیست که خدا با شمای گنهکاری که اعمالت را دوست نداری، قرارداد تکوین انقلابی و تأسیس دولتی برای بندگی را منعقد کند و واقعۀ 57 روی دهد. این، ایمانِ سلمانی، ایمان ایرانی است. عقیده و عمل نیز پس از این سامان میگیرد.🎬 @Mostazafin_TV
