دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهایاز دل من چه به جا مانده که باز آمدهایاز عرق زلف تو چون رشته گوهر شد…
انتشار: 2026/07/02 11:46 UTC
دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهایاز دل من چه به جا مانده که باز آمدهایاز عرق زلف تو چون رشته گوهر شده استهمهجا گرچه به تمکین و به ناز آمدهایدر بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگچشم بد دور که بسیار بساز آمدهایبگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرمکه عجب تنگ در آغوش نیاز آمدهایمی بده، می بستان، دست بزن، پای بکوببه خرابات نه از بهر نماز آمدهایآنقدر باش که من از سر جان برخیزمچون به غمخانهام ای بندهنواز آمدهایبر دل سوختهام رحم کن ای ماه تمامکه درین بوته مکرر به گداز آمدهایدل محراب ز قندیل فرو ریخته استتا تو ای دشمن ایمان به نماز آمدهایچون نفس سوختگان میرسی ای باد صبامیتوان یافت کزان زلف دراز آمدهایچون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟که به رخساره آیینه گداز آمدهاینیست ممکن که مصور شود آن حسن لطیفصائب از دل چه عبث آینهساز آمدهای؟غزل۶۸۰۲#صائب_تبریزی🎙#روشنک_سادات_میرفخرایی@motaeeal