مقایسه سیاست های نوسازی ایران عصر رضاشاهی و آمریت در تجدد اروپایی ✍🏻رهام برکچی زاده (بخش نخست) برای…
انتشار: 2026/07/20 05:14 UTC
مقایسه سیاست های نوسازی ایران عصر رضاشاهی و آمریت در تجدد اروپایی ✍🏻رهام برکچی زاده (بخش نخست) برای به چالش کشیدن فرضیۀ «استثناگرایی ایرانی» در تحلیل نوسازی عصر پهلوی اول، باید به تجربهء تاریخی دولت_ملتهای اروپایی رجوع کرد. این رویکرد نشان می دهد که اقتدار…✅پیشنهاد ادمین#تجدد_آمرانه اصطلاحی است که با انتشار مجموعه مقالاتی با همین عنوان درباره جامعه و دولت در دوره رضاشاهی؛ در محافل دانشگاهی و مطبوعاتی ما رواج یافت. در سالهای اخیر، برخی این مفهوم را در تداوم جعل اصطلاحاتِ فریبنده جهت تخریب سیاست های دوره پهلوی دانستند و با دو پهلو و منفی باف خواندن آن، استفاده از آن را مذموم و نادرست اعلام کردند. به ویژه از زمانی که سیطره مطلق و نسبتا طولانی مدتِ آثار و نگرش امثال «یرواند آبراهامیان» و «همایون کاتوزیان» بر محافل دانشگاهی و مطبوعاتی، زیر ضرب پرسش ها و نقدهای جدی نسل های جدید دانش آموختگان تاریخ، علوم سیاسی و ... قرار گرفت و طبعا دامنه این پرسشگری و بدبینی به سایر اصطلاحات و واژگان معمول و پذیرفته شده توسط نسل های پیشین نیز تعمیم یافت. رهام پرکجی زاده در این مقاله که فعلا بخش نخستش را در صفحه اینستاگرامی خود به اشتراک گذاشته؛ به بهانه بررسی و نقد نگرش و نظرات همایون کاتوزیان (کسی که نوسازی ایران عصر پهلوی را با جعل اصطلاح #شبه_مدرنیسم به تمسخر گرفت)، نشان می دهد آمریت، دخالت و خشونت سازمان یافته دولتی، مسیری بوده که پیش از این نیز در کشورهای پیشرو پیموده شده است. پرکجی زاده با آوردن نمونه های متعدد از اقدامات جبارانه و خشونت ورزانه دولتی در انگلستان، فرانسهء انقلابی، آلمان و ... در پی اثبات این نکته است که هرجایی و هر دولتی که دیرتر شروع کرد و خود را یکی از «دیرآمدگان تاریخ» یافت، به ناگزیر برای جبران عقب ماندگی ها، به تمرکز در قدرت و سرکوب موانع تاریخی و یا نوپدید، سرعت و قاطعیت بیشتری بخشید. او نشان می دهد: « «دولت های دیر آمده» ناگزیر شدند تا مسیر چندصدساله پیشگامان را در بازه زمانی به شدت فشرده ای طی کنند. در این الگوی ثانویه، به دلیل نحیف بودن پیکر طبقه بورژوازی و غیاب زیرساختهای حقوقی و مادی برای یک بازار ملی، خودِ دولت باید به ناچار نقش تسهیلگر نهادی برای شتاب بخشیدن به فرایند انباشت سرمایه را ایفا می کرد. در چنین بستری، این فشردگی تاریخی مستلزم عاملیت قاطع، مداخله حداکثری و اتکای گریز ناپذیر بر اهرم های آمریت و خشونت دولتی بود تا شکاف عمیق توسعه یافتگی را به نحوی جبارانه و از بالا پر کند؛ مسیری که نه خاص هیچ جغرافیای ویژه ای بود و نه برآمده از پویایی شناسی طبیعی جوامع، بلکه استراتژی ناگزیر تمامی دیر آمدگان تاریخ مدرنیته برای بقا در شطرنج ژئوپلیتیک جهانی بود.»@movarekhan



