روزگاری نه چندان دور، انجمن ادبی هرات خانهی دوم ما بود. چهارشنبهها با شور و اشتیاق دور یک میز جمع…
انتشار: 2026/07/09 12:40 UTCدریافت: 2026/08/15 02:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:35 UTC
روزگاری نه چندان دور، انجمن ادبی هرات خانهی دوم ما بود. چهارشنبهها با شور و اشتیاق دور یک میز جمع میشدیم، شعر میخواندیم. صحبت و نقدهایی پیرامون شعر و نوشتههای مان را از دوستان میشنیدیم. شب شعر، برنامههای مختلف ادبی، فضای سالم، دوستانی به زلالی آب روان داشتیم که با تعداد محدود هنوز هم ارتباط مان را حفظ کردهایم. Nilofar Niksear فروزان اميري Narvan Rajayee Vahedyar Afsaneh خیلی از ماها از بستر همین انجمن ادبی به رشد و بالندگی رسیدهایم. کتاب میخواندیم و پیرامون آن بحث و گفتگوهای جدی داشتیم. بعدتر هر کدام مان صاحب کتاب شدیم. جهانبینی مان گستردهتر و فضای فکری مان عمیقتر و متفاوتتر شد. به مرور زمان این دایره از هم گسست. تعدادی از ماها به سرزمینهای دور پرت شدهایم. سیاهی و خفقان به سرزمین مان حاکم شده. با تمام رنج و سیاهی، انجمن ادبی اما هنوز نفس میکشد، شاید متفاوتتر، محدودتر و فضای آن خالیتر از اعضای گذشتهاش. اما همین مایهی خرسندی و امیدواری است، چراغی که سالیان سال توانسته روشن بماند، فرزندان جدید و اعضای نسل نو را در آغوش بگیرد، به رشد و بالندگی آنها نیز تلاش نماید، بسیار ارزشمند و تحسین برانگیز است. اینروزها روشنایی چراغ دیگری از دل تاریکی را به تماشا نشستهایم( روایتهای سرگردان) کتابی که توسط زنان، از رنج زنان و برای زنان نوشته شده. زنان داستاننویس انجمن ادبی، از رنج زنان و دخترانی قلم را به رقص آوردهاند که در شرایط بغرنج امروز، در تاریکی مطلق به زندگی ادامه میدهند. زنانی که از حقوق اولیه انسانی شان محروم اند، نوشتن و خواندن برای شان تبدیل به آرزو و رویا شده است. امیدوارم این کتاب رنجها و سرگذشت زنان و دختران امروز مان را به آیندهها برساند. خوشحالم که در این کتاب داستانی از من(قطرههای تاریکی) نیز اقبال نشر یافته است. در پایان از دوستان خوبم نارون نازنین که با زحمت و تلاش این کتاب را به تنپوش چاپ رساند و افسانهی گرامی بسیار سپاسگزارم که بیشترین تلاش شان را برای روشن نگهداشتن فانوس انجمن ادبی به کار میگیرند.@mozhganfaramanesh

