🌌داستان کوتاه شب معلم عاشقيک استاد جامعهشناسي به همراه دانشجويانش به محلههاي فقيرنشين بالتيمور رف…
انتشار: 2026/07/29 18:16 UTCدریافت: 2026/08/01 00:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:09 UTC
🌌داستان کوتاه شب معلم عاشقيک استاد جامعهشناسي به همراه دانشجويانش به محلههاي فقيرنشين بالتيمور رفت تا در مورد دويست نوجوان و زندگي فعلي و آينده آنها تحقيقي انجام دهد.از دانشجويان خواسته شد ارزيابي خود را درباره تکتک اين نوجوانها بنويسند.دانشجويان براي همه آنها يک جمله را تکرار کردند:او شانسي براي موفقيت ندارد.بيستوپنج سال بعد، استاد جامعهشناس ديگري به سراغ اين تحقيق رفت.او از دانشجويانش خواست که دنباله اين تحقيق را بگيرند و ببينند بر سر آن نوجوانها چه آمده است.بهاستثناي بيست تن از آنها که از آن محل اسبابکشي کرده يا مرده بودند، از ميان 180 نفر باقيمانده 176 نفر به موفقيتهاي غيرعادي دست پيداکرده و وکيل، پزشک و تاجري موفق شده بودند.اين جامعهشناس حقيقتاً متحير شده بود و تصميم گرفت روي اين موضوع تحقيق بيشتري انجام دهد. خوشبختانه توانست همه آن افراد را پيدا کند و از تکتک آنها بخواهد پرسشنامه تحقيقي او را پر کنند.شايد تعجب کنيد همه آنها در مقابل سؤال: دليل موفقيت شما چيست؟يک پاسخ يکسان و سرشار از عشق داشتند: دليل موفقيت ما، معلم ماست.آن معلم هنوز زنده بود. استاد جامعهشناس جستجو کرد و او را که حالا پيرزني فرتوت، ولي هنوز هم بسيار هوشمند و زيرک بود پيدا کرد تا از او فرمول معجزهگرياش را؛ که از نوجوانهاي محلات فقيرنشين؛ انسانهاي شايسته و موفق ساخته بود، بپرسد.چشمهاي معلم پير برقي زد و لبهايش به لبخندي عطوفت آميز از هم گشوده شد. پاسخش بسيار ساده بود.او باکمال لطف و تواضع گفت:من عاشق آن بچهها بودم.شماره کارت بانک تجارت👇5859 8370 0754 7520🧡انجمن حمایت از بیماران ام اس ساوه🎗 @MS_Saveh 🎗


