🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانمکوچولو338حس میکردم از عقب دارم پاره میشم. حتی نگه داشتن خودش توم اصلا عادی نشد و واقعا…
انتشار: 2026/06/29 07:16 UTC
🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانمکوچولو338حس میکردم از عقب دارم پاره میشم. حتی نگه داشتن خودش توم اصلا عادی نشد و واقعا داشتم جر میخوردم.کوچکترین تکونی که میخوردم بدترین درد بود برام. به دیوار حموم چند میزدم و فقط التماس و جیغ و گریه بود که تو فضا میپیچید...دستشو از زیر شکمم پیچیده بود و خودشو توم عقب جلو میکرد.چقد مگه حجم مر*دونگیش بزرگ بود که اینقدر درد داشتم! _کمتر جیغ بزن گلوت زخم میشه... خودتو شل کن دردت کمتر میشه... چقد تنگی تو_ددی... د...دی تو رو خدا.. گوه خوردم.. ددی... ددی بسه... داره پاره می..شه... ددیییی... تو رو خدا بستههه..._شل کن دختر کوچولو... شل کن عزیز دلم... بی اهمیت به کارش ادامه میداد ولی سعی میکرد با حرفاش آرومم کنه ولی کجا با اونهمه دردی که من میکشیدم، اصلا گوشم میشنید!؟_هیش... جانم.. درد داره؟ جان؟_ددی تورو خدا.. دد..ی.._الان تموم میشه... جانم... دختر کوچولوم قویه.. آروم باشه الان تموم میشه...پشت گردنم و لاله ی گوشمو میبوسید و همینجور زمزمه میکرد و تو پشتم خودشو عقب جلو میکرد.اینقدر ادامه داد و منم اینقدر زجه زدم تا در نهایت گرمی مایعی رو پشتم حس کردم و لرزش و نعره ی آرومش رو...محکم نگهم داشت و خودشو پشتم خالی کرد.اینقدر زجه زده بودم و درد کشیده بودم که تا خودشو ازم بیرون کشید و یه قدم رفت عقب زیر پام خالی شد و سر خوردم رو زمین که نیافتاده زیر بغلمو گرفت و نگهم داشت.دیگه هیچ نایی برام نمونده بود. فقط زیر لب ناله میکردم و اشکام بود که با سمجی از لای پلکای بسته ام میچکید._باران... جانم عزیزم تموم شد... تموم شد قشنگم ... هیش... چشماتو ببند بخواب. بیدار که شدی دیگه خبری از درد نیست... بخواب.. چشمام تارو تار تر شد و دیگه چیزی نفهمیدم...🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀