🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانمکوچولو339با درد شدیدی که تو لگن و پشتم داشتم با ناله چشم باز کردم که دیدم هنوز تو همون…
انتشار: 2026/06/29 07:16 UTC
🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانمکوچولو339با درد شدیدی که تو لگن و پشتم داشتم با ناله چشم باز کردم که دیدم هنوز تو همون اتاقم و رو همون تخت. لخت و عور رو تخت بودم و اینبار پلاگی تو کو*نم نبود ولی به حدی درد داشتم که تمام لگنم درد میکرد.خواستم تکونی بخورم و پاشم که از دردی که سوراخ پشتم گرفت صدای جیغم رفت هوا و همون لحظه در باز شد و اومد داخل.حالا دیگه مشکلم دوتا شده بود. هم دردی که ازش داشتم هق میزدم و هم آرادی که دیگه ازش وحشت داشتم._هیششش... آروم باش تکون نخور. چیزی میخوای؟ دستشویی داری؟ بهم بگو چی میخوایهمینجور داشت میومد جلوتر که هق هقم شدید تر شد و با التماس گفتم: ن..ن...نیا... گوه خوردم... ن... نکن.. نکنن.. دیگه ن... کو*ن...کو*نم درد... میک.. دختر. خوبی میشم.. نکن.. ن...وحشتمو بوضوح فهمید که سر جاش وایستاد و با آرامش گفت: هیشش به من نگاه کن... باران به من .. سرتو بالا بگیر منو نگاه کنکاری که گفت کردم و با دو تا دستم اشکامو یکمی پاک کردم تا بهتر ببینمش..._دختر قشنگم تموم شد.. ددی قرار نیست دیگه تنبیه کنه.. تموم شد. نترس باران... گفتنش راحت بود. چطور میتونستم از مردی نترسم که چند ساعت پیش منو عین یه سگ کرد.. جوری تو ک*ونم کرده بود که داشتم به کاشی ها چنگ میزدم از درد. دوباره قدم برداشت بیاد نزدیک که باز گریم شدت گرفت و شروع به التماس کردم.اینبار با خشونت و محکم گفت: صداتو بالا نبر باران. کارای اشتباه کردی تنبیه شدی. در ضمن تو توله ی منی و هر وقت بخوام باید در اختیارم باشی. اولین بارت بود درد داشتی کم کم بهتر میشی...🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀