✅ جاودانگیکوانتومیوجهانهایمتعدد✍ #جمال_بيگ در شماره ۲۱۹۱ روزنامه #نقدحال از ديدگاه فيزيک نظري،…
انتشار: 2026/08/12 12:00 UTCدریافت: 2026/08/13 01:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 01:08 UTC
✅ جاودانگیکوانتومیوجهانهایمتعدد✍ #جمال_بيگ در شماره ۲۱۹۱ روزنامه #نقدحال از ديدگاه فيزيک نظري، مفهوم »جاودانگي کوانتومي« بر پايه تفسير جهانهاي متعدد از نظريه کوانتوم شکل گرفته است. در اين نگاه، هر رويداد کوانتومي به شاخههاي گوناگون واقعيت تقسيم ميشود و آگاهي فرد همواره در شاخهاي ادامه مييابد که در آن هنوز زنده است. فارغ از درستي يا نادرستي اين فرضيه در علم، آنچه براي نظريه بينارشتهاي فراگفتاريک اهميت دارد بهغير از فيزيک، نحوهي زايش معنا از دل اين تصور است. در روايت فراگفتاريک، جاودانگي کوانتومي را ميتوان بهعنوان يک »تکانگي معنايي« در نظر گرفت؛ لحظهاي که معنا از مرگ خطي فرار ميکند و در مسيرهاي متعدد پراکنده ميشود. در اينجا ديگر(مرگ، پايان کبوتر نيست)، انشعاب معناست. هر مرگ احتمالي به تولد روايتي ديگر تبديل ميشود و زبان بهجاي ثبت پايان، مشغول توليد بيشمار آغازهاي تازه ميگردد. جهانهاي متعدد در نگاه فراگفتاريک تنها جهانهاي فيزيکي نيستند؛ آنها جهانهاي زباني، فرهنگي، هنري و رواني نيز هستند. هر واژهاي که بر زبان ميآوريم، هر استعارهاي که خلق ميکنيم و هر تفسيري که از يک رويداد ارائه ميدهيم، جهاني تازه ميسازد. بنابراين جهانهاي متعدد پيش از آنکه در آزمايشگاههاي فيزيک حضور داشته باشند، در زيستبوم معنا حضور دارند. از ديدگاه مولفهي »هم فرگشتگي معنا«، شعر، موسيقي، فلسفه و علم همزمان درحال توليد نسخههاي متفاوتي از واقعيت هستند. دانشمند از جهانهاي متعدد سخن ميگويد، شاعر از هزار چهرهي عشق، نقاش از هزار رنگ سکوت و فيلسوف از هزار امکان هستي. اينها ديگر فقط پديدههايي جداگانه نيستند، بلکه شاخههاي مختلف يک درخت معنايي واحد هستند. در سطح روانشناختي، جاودانگي کوانتومي بازتاب ميل ديرينه انسان به شکستدادن مرگ است. اما فراگفتاريک نشان ميدهد که آنچه جاودانه ميشود، لزوما بدن يا آگاهي فردي نيست، بيشتر شبکهاي از معاني است که فرد در جهان رها ميکند. انسان در زبان، خاطره، هنر، روايت و تاثيرات خود بر ديگران به حيات ادامه ميدهد. به همين دليل جاودانگي را ميتوان نوعي »تنانگي معنايي« دانست؛ تجسميافتن معنا در بدنهاي ديگر، ذهنهاي ديگر و روايتهاي ديگر. در اين ميان مفهوم »تکينگي« نيز اهميت مييابد. هر انسان يک مرکز توليد معناست. با مرگ او، آن مرکز خاموش ميشود، اما امواج معنايي برآمده از آن همچنان در شبکه زبان و فرهنگ حرکت ميکنند. درست مانند سنگي که در آب افتاده و حلقههاي آن تا دوردستها گسترش مييابد. از ديدگاه فراگفتاريک، جهانهاي متعدد را ميتوان استعارهاي بزرگ از تکثر معنا دانست. هيچ معنايي يگانه و نهايي نيست. هر معنا در کنار خود معناهاي رقيب، مکمل يا متضاد را نيز توليد ميکند. همانگونه که جهانهاي متعدد از يک رويداد کوانتومي منشعب ميشوند، معناهاي متعدد نيز از يک واژه، يک شعر يا يک اتفاق اجتماعي منشعب ميگردند. بنابراين جاودانگي کوانتومي در روايت فراگفتاريک بيش از آنکه مسالهاي فيزيکي باشد، به يک اتفاق زباني و هستيشناختي تبديل ميشود. انسان شايد در جهان مادي فاني باشد، اما در جهانهاي بيشمار معنا که زبان پيوسته ميآفريند، بارها و بارها متولد ميشود. در اين چشمانداز، جاودانگي تنها ادامه بيپايان يک زندگي نخواهد بود، که احتمالا ادامه بيپايان امکانهاي معناست؛ جهاني که در آن هر پايان، آغاز شاخهاي تازه از هستي و هر سکوت، زايش زباني ديگر است.@naghdehall
