استخر پر از حوریپیکِ مرگ آمد شبی شوقِ جهانم را گرفتتا به خود جنبیدم عزرائیل جانم را گرفتسرنشین بنز…
انتشار: 2026/06/18 20:20 UTC
استخر پر از حوریپیکِ مرگ آمد شبی شوقِ جهانم را گرفتتا به خود جنبیدم عزرائیل جانم را گرفتسرنشین بنز آن دنیا شدم بی گفت و گومرگ در پس کوچهی دنیا ژیانم را گرفترد شدم با پای لرزان از پُلِ تنگِ صراطیک فرشته دستهای ناتوانم را گرفتخواستم وارد شوم در باغِ زیبای بهشتحضرت هود آمد و نام و نشانم را گرفتگفتم آن دنیا خودم مأمور دولت بودهام!اخم کرد و کارتهای سازمانم را گرفت چونکه دانست آن جهان من گیر میدادم به خلقگیر داد و حس و حال شادمانم را گرفتبعد با اکراه ما را هم به داخل راه داداشتیاق زایدالوصفی امانم را گرفتباغ سبزی دیدم و انواع نعمتها ولیدیدن حور و پری تاب و توانم را گرفتمیگذشت ازدور حوری، گفتم "آی لاو یو، کامان" دست هابیل آمد و محکم دهانم را گرفتروبروی حورعینی غنچه شد لبهای منحضرت لوط از عقب آمد لبانم را گرفت!سعی کردم تا بنوشم جامی از جوی شرابحضرت عیسی پرید و استکانم را گرفتحضرت حوّا به همراه دو غلمانِ بلوندرد شد و کلاً لباسِ پرنیانم را گرفتداشتم با حرص میلیسیدم از جوی عسلحضرت داود با انبُر زبانم را گرفتدیدم استخری پُر از حوری، پریدم توی آبتا شدم نزدیک آنها کوسه رانم را گرفتتوی یک وان بلورین تخت خوابیدم در آبنوح بیرونم نمود از آب و وانم را گرفتیک پری شد میهمانم، بُردمش پشت درختبچه خوشگل یوسف آمد میهمانم را گرفتخواستم وارد شوم در حلقهی اصحاب کهفسگ پرید از قسمتِ پا استخوانم را گرفتپاتوقِ دِنجی برای عشق و حالم یافتمگشتِ ارشادِ بهشت آمد مکانم را گرفتیافتم اکسیر عمر جاودان را در بهشتیک نفر اکسیر عمر جاودانم را گرفتگفتم آخر ای خدا! این گیر دادنها به مالذتِ تفریح در باغِ جنانم را گرفتپاسخ آمد: این سزای اوست که روی زمینوقتِ عشق و حال، حالِ بندگانم را گرفت...!@naghmehayefaribaei#شروین_سلیمانی

