داستان زندگانی پادشاه سرافرازایران زمین نادرشاه افشار-قسمت-147هرکه بودازروسی وعثمانی وافغانیانکردبی…
انتشار: 2026/06/20 19:21 UTC
داستان زندگانی پادشاه سرافرازایران زمین نادرشاه افشار-قسمت-147هرکه بودازروسی وعثمانی وافغانیانکردبیرون ازوطن شمشیرنادردشمنانبا پایان یافتن فتنه سام در قفقاز شورش دیگری در شیراز آغاز شد و سردار تقی خان که از سوی نادر برای سرکوبی شورشیان خلیج فارس به آن ناحیه اعزام شده بود با تصرف جزایر و شهرهای ساحلی جنوب، به سمت شیراز حرکت کرده و آن ناحیه را پس از جنگی کوتاه از دست حکمرانان دولتی خارج و بەعنوان پادشاه ایران اعلام استقلال نمود.نادر با شنیدن این خبر مانند کوه آتشفشان منفجر شد و سردار محمد حسین خان را برای سرکوبی وی اعزام و پس از جنگی چند روزه، تقی خان اسیر و پس از نابینا کردنش وی را نزد نادر فرستادند که بەدستور نادر گردن زده شد.با خاتمه شورش تقی خان در شیراز، مجدداً خبر شورشی دیگر در گرگان پدید آمد و علت شورش نیز زیاده خواهی و ناپختگی فرماندار آن ناحیه بنام سردار محمد زمان خان که جوانی بسیار جسور و بی باک بود و به انگیزه رشادت های بی نظیرش در میادین جنگی، توسط نادر به فرمانداری گرگان انتخاب شده بود.علت شورش به قرار ذیل بود:محمد زمان خان عاشق دختر بسیار زیبائی بنام لیلی که از تیره قاجار شده بود که چند روز بعد قرار بود با جوانی از بستگان خود ازدواج کند.)قاجارها ایرانی نبودند و از نژاد مغول بودند که پس از هجوم ویرانگر چنگیز خان و پس از آن تیمور لنگ، بەهمراه ترکمانان در استرآباد (گرگان) ساکن شدند. این طایفه پس از به قدرت رسیدن در ایران، بیشترین ضربات را به کشور زدند و در زمان این سلسله بیش از نیمی از سرزمین های ایران که هزاران سال جزو این خاک بود از مام وطن جدا شد.)محمد زمان خان افرادی را به خواستگاری لیلی فرستاد که بستگان دختر مخالفت کردند. کار به تطمیع و در آخر به تهدید کشیده شد که سودی نبخشید. تا اینکه چند نفر از اطرافیان چاپلوس محمدزمان خان، برای خوش خدمتی بدون اطلاع وی، نامزد بینوای لیلی را پنهانی کشتند تا به خیال خود خدمتی به محمدزمان خان کرده باشند.لیلی پس از اطلاع قتل نامزدش، خود را کُشت و این واقعه منجر به انفجار قاجارها شد. آنها برای انتقام، نزد بزرگ خود بنام محمدحسن خان قاجار، پدر آغا محمد خان قاجار سرسلسله قاجاریه رفتند تا چاره ای بیندیشند. محمدحسن خان هرگونه تندروی را به صلاح ندانست. ولی در نهایت با توجه به رای اکثریت، با همکاری طایفه یموت که از ترکمانان ساکن در اطراف گرگان بودن، تصمیم به قتل محمدزمان خان گرفتند. در اندک مدتی شهر به تصرف قاجارها و ترکمانان درآمد و تمام ماموران حکومتی کشته و تکه تکه شدند و اموال مردم شهر نیز توسط ترکمانان غارت شد. محمدزمان خان با سختی موفق به فرار شد و جریان را به نادر که اینک در عراق امروزی بود، گزارش داد.نادر نیز محمد حسین خان افشار که پدر محمد زمان خان بود را به گرگان فرستاد. قاجارها و ترکمانان دروازه های دژ گرگان را بستند و آماده دفاع شدند. غافل از اینکه بسیاری از مردم شهر که اموالشان به تاراج رفته بود از آنان بیزار بودند.در یک فرصت مناسب، دروازه های شهر توسط مردم گشوده شد و سپاهیان دولتی بەدرون شهر ریختند و پس از زد و خوردی خونین بین دو گروه، شهر به تصرف نیروهای حکومتی درآمد. بسیاری از سران ترکمن و قاجار از ترس نادر یا فرار کردند و یا دست به خودکشی زدند و بدین سان این واقعه تلخ و شورش گسترده به پایان رسید.مجدد به نزد نادر باز می گردیم که با تصرف سریع شهرهای عثمانی و تقاضای مهلت محمد افندی نماینده تام الاختیار عثمانی مبنی بر مشورت و هماهنگی با دربار امپراتوری پیرامون آتش بس تا تعیین تکلیف نهائی، بی صبرانه منتظر پاسخ آنها بود.درست در همین روزها شخصی بنام محمد علی رفسنجانی که خود را صفی میرزا می نامید و در عراق زندگی می کرد مدعی شد که از خاندان صفوی است و پادشاهی ایران حق اوست. دربار عثمانی بلافاصله با او بەطور پنهانی ارتباط برقرار کرد و با گرامیداشت و حمایت همه جانبه از او، لشکری بزرگ به فرماندهی احمدپاشا آراسته و در اختیار محمدعلی رفسنجانی (صفی میرزای دروغین) گذاشت و جاسوسانی نیز به شهرهای مختلف ایران بخصوص شهرهای مرزی فرستاد تا با شایعه سازی و جنگ روانی، مبادرت به ایجاد دو دستگی و اختلاف در میان مردم ایران نمایند.سپاه بزرگ احمدپاشا به طرفداری از صفی میرزای دروغین به سوی شیروان (شهری در آذربایجان فعلی) سرازیر شد. فرماندار شیروان سریعاً پیکی بەسوی نادر که اینک در ابهر بود فرستاد. نادر به پیک فرماندار شیروان گفت: به احمدپاشا و صفی میرزا بگوئید شخصاً برای خیر مقدم و پذیرائی حرکت خواهم کرد و در پی آن بدون لحظه ای درنگ، بەسوی شیروان حرکت کرد.تارهیدمام وطن ازپیش دست اهرمنآفرین گفت ناجی خودنادرشمشیرزن@naghmehayefaribaei

