غزل ۳۴۲ حافظ حجاب چهرهٔ جان میشود غبار تنمخوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنمچنین قفس نه سزای چو من…
انتشار: 2026/06/23 19:52 UTC
غزل ۳۴۲ حافظ حجاب چهرهٔ جان میشود غبار تنمخوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنمچنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیستروم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنمعیان نشد که چرا آمدم کجا رفتمدریغ و درد که غافل ز کار خویشتنمچگونه طوف کنم در فضای عالم قدسکه در سراچهٔ ترکیب تخته بند تنماگر ز خون دلم بوی شوق میآیدعجب مدار که هم درد نافهٔ ختنمطراز پیرهن زرکشم مبین چون شمعکه سوزهاست نهانی درون پیرهنمبیا و هستی حافظ ز پیش او بردارکه با وجود تو کس نشنود ز من که منم@naghmehayefaribaei

