داستان زندگانی پادشاه سرافرازایران زمین نادرشاه افشار-قسمت-152هرکه بودازروسی وعثمانی وافغانیانکردبی…
انتشار: 2026/06/30 18:06 UTC
داستان زندگانی پادشاه سرافرازایران زمین نادرشاه افشار-قسمت-152هرکه بودازروسی وعثمانی وافغانیانکردبیرون ازوطن شمشیرنادردشمناندوباره به شهر قارص ونزد نادر باز می گردیم.پیروزی قاطع نصراله میرزا برستون دوم ارتش تا دندان مسلح عثمانی،باعث شادی در اردوی نادر که اینک درتدارک جشن ازدواج بود،گردید.از آن طرف ستون یکم ارتش سپهبد محمدپاشا به دو فرسنگی اردوی نادر رسید ودر دامنه کوه شروع به سنگربندی واستقرار توپخانه و آرایش جنگی نمودند.نادر که درظاهر مشغول برگزاری مراسم جشن عروسی پسر و برادرزادەاش بود و در باطن لشکر محمدپاشا را زیر نظر داشت ونظارەگر فعالیت های عثمانیها بود.محمدپاشا که سرگرم ساختن استحکامات نظامی بود.نتوانست این جشن را برهم بزند.با طلوع سپیدەدم صبح روز بعد، اکنون نوبت نادر بود که از ساختن استحکامات جنگی محمدپاشا پیشگیری نماید.این بود که دستور تاخت و تاز صادر نمود و با توجه به اینکه بیماری اش تا حدودی کاهش یافته بود.سوار بر اسب بەسوی دشمن شتافت و در جنگ پیش دستی کرد،زیرا می دانست هر چه برسنگرهای نیروهای عثمانی افزوده شود ازموقعیت بهتری برخوردار می شدند که باحمله زودهنگام نادرسنگربندی آنان کامل نشد.دلاوران ایرانی،با حملات برق آسا به خط مقدم جبهه تاختند.از آن طرف ترکها نیز که از شجاعت سربازان ایرانی در شِگِفت بودند.برای انتقام شکست های قبلی،دست به دفاع زدند و بی محابا با سپاهیان ایران در آویختند وجنگ با شدتی هراس آور رخ می نمود.امواج 150هزار نفره سپاهیان عثمانی پی در پی درصف های منظم به خط مقدم جبهه اعزام می شدند. بەطور متوسط دربرابر هر ایرانی که درخون خود غوطەور میشد.سه یاچهار مرد جنگی ترک در خون خود در می غلتید.در این هنگامه دلهرەانگیز که خاک و خون به هم در آمیخته و گرد و غبار و دود،فضا را تیره و تار کرده و آوای شیهه اسبها و چکاچک شمشیرها و تبرزین ها و غرش تفنگ ها،کوه و دشت و بیابان را تکان می داد.گه گاه فریادهای تندر آسای نادر به گوش می رسید،که با ندای الله اکبر فرمان می داد هیچ کس یک گام عقب ننشیند وفقط به پیش بروند.این فریادها باعث حملات بی امان نیروهای ایرانی باجسارت مثال زدنی می گردید.روز هنوز به نیمه نرسیده بود که دامنه کوه و دشت، پوشیده از پیکرهای بی جان و زخمی سربازان ایرانی و ترک شده بود.در همین حال بەدستور نادر20هزار نفر از نیروهای گارد ویژه،با عبور از روی پیکرهای بی جان و نیمەجان دوست و دشمن،به مصاف نیروهای محمدپاشا شتافتند.شدت حمله و سرعت عمل این نیروها بەقدری شدید و کمرشکن بود که روحیه ترک ها را متزلزل نمود و پراکندگی چشمگیری در صفوف آنان پدیدار شد.محمدپاشا که از بلندی به وسیله افسران خود،میدان جنگ را اداره می کرد از این همه دلاوری سربازان ایرانی مات شده و باور نمی کرد.نیروئی چنین اندک،چنان توان ونیروی کوبندەای داشته باشد.او به افسری که درآن هنگام نزدش بود،گفت:آدمهای عادی و طبیعی هرگز نمی توانند این چنین بی باکانه،شمشیر بزنند و اسب بتازند،این ها دیوانەاند.اما او از یک نکته غافل بود که سرباز ایرانی سرداران لشکر را در کنارخود می دید که مانند یک سرباز ساده همانند او می جنگد و شمشیر می زند.زخم می زند و زخم می خورَد.ولی سرداران ترک،از دامنه و ارتفاعات کوهستان و دور از میدان جنگ،سربازانشان را به جنگ می فرستند و روشن است که تفاوت توان جنگی این دو نیرو با هم متفاوت استدر پی حملات 20هزار نفره گارد ویژه نادر، محمدپاشا نیز30هزار نفر از نیروهای تازه نفس خود را به جناح چپ سپاه ایران اعزام کرد. نادر که این چنین دید جناح چپ را با 10هزار نفر پوشش داد و گارد ویژه را از قلب میدان فراخواند و به جناح چپ و رویاروئی با نیروهای تازه نفس گسیل کردو فرستاد.تارهیدمام وطن ازپیش دست اهرمنآفرین گفت ناجی خودنادرشمشیرزن@naghmehayefaribaei

