داستان زندگانی پادشاه سرافرازایران زمین نادرشاه افشار-قسمت-156هرکه بودازروسی وعثمانی وافغانیانکردبی…
انتشار: 2026/07/10 14:38 UTC
داستان زندگانی پادشاه سرافرازایران زمین نادرشاه افشار-قسمت-156هرکه بودازروسی وعثمانی وافغانیانکردبیرون ازوطن شمشیرنادردشمنانروزی از روزها پس از حضور در پیشگاه قبله عالَم و گزارش های روزانه، جرات بەخرج دادم و خود را به پای اعلی حضرت انداختم و به ایشان گفتم که با این رفتاری که در پیش گرفته اید. اداره کشوری به پهناوری ایران زمین چگونه ممکن خواهد بود؟اعلیحضرت مدتی خیره در چشمان من نگاه کرد و گفت:پس از سال ها، شبی از شب ها که به خواب رفته بودم در عالَم رویا خود را در همان تالاری دیدم که سی سال پیش، آن پیرمرد مهربان شمشیری را از طرف حضرت علی(ع) بەمن بخشیده بود.در خواب دیدم اثری از مهربانی در چهره پیرمرد نیست و او با حالتی سرزنش گونه و شِماتت آمیز مرا می نِگرد و بدون اینکه چیزی بگوید رو به من کرد و گفت: هنگامی که این شمشیر برای پاسداری از جان و مال و ناموس ایرانیان که از اطراف و اکناف عالَم، دچار ظلم و ستم شده بودند به تو داده شد. متعهد شدی که حق آنرا اداء کنی ولی تو با غرور و تکبر، از جاده انصاف و حق خارج شدی و ظلم و ستم را به نهایت رسانده ای و اینک نیز لیاقت داشتن این شمشیر را نداری و بەدنبال آن، بدون اینکه حرفی بزند با تندی و ترش روئی شمشیر را از من گرفت و مرا در آن تالار بزرگ تنها گذاشت و رفت.میرزا مهدی خان استرآبادی ادامه می دهد که نادر گفت: حال پس از دیدن آن رویا و خواب احساس می کنم. هیچ توان و انگیزەای برای اداره این سرزمین پهناور ندارم. دلم می خواهد در گوشه ای بیاسایم. ولی نگرانم که امور کشور را به چه کسی بسپارم؟کشوری با طایفه و تیره های مختلف از افغان و ازبک و تاجیک و ترکمن و بلوچ گرفته تا طوایف ترک و لر و کُرد و بختیاری و لزگی و گرجی و داغستانی و عرب و عجم و غیره و با مردمی سرکش و پر توقع با دشمنانی فراوان و همسایگانی گرگ صفت را نمی شود به یک باره به امان خدا رها کرد. نمی دانم چه کنم؟همان طور که قبلاً گفته شد. پس از سوء قصد به نادر در جنگل های مازندران و کور شدن پسر ارشدش رضاقلی میرزا، خُلق و خوی وی از اساس و بنیاد، دگرگون شد و افراد بسیاری از اطرافیان وفادار به او که اتفاقا خدمات زیادی هم در کارنامه خود داشتند به اندک سوءظن و بدگمانی که به جان نادر افتاده بود با خشن ترین شکنجه ها به دست جلاد سپرده می شدند و به بدترین وضع ممکن سلاخی می شدند.اطرافیان لشکری و کشوری، هنگامی که به حضور نادر می رسیدند، به هیج وجه امنیت جانی نداشتند و هنگامی که به دربار احضار و به حضور نادر می رسیدند قبل از آن، با خانواده های خود خداحافظی می کردند و کلمه شهادَتِین بر زبان جاری می کردند، به اصطلاح کوچه و بازار، اَشهَد خود را می گفتند. به دفعات زیاد مشاهده می شد نادر پس از شنیدن گزارش فلان فرماندار یا حسابدار و فلان مامور مالیات و پیک حکومتی در صورت کوچکترین بدگمانی و اشتباه هر چند جزئی، دستور قتل فرد بینوا که در بیشتر مواقع هیچ گناهی هم نداشت و بعداً نیز بی گناهی اش به اثبات می رسید را قبل از بررسی همه جانبه صادر می کرد.نادر پس از بازگشت از هند و به دست آوردن غنیمت های بی شمار که بنا به تخمین صاحب نظران، معادل سرمایه و دسترنج سیصد و چهل و هشت سال کشور پهناور هند بود به شکرانه آن پیروزی، مالیات سه سال را به ملت ایران بخشید که تاثیر فراوانی در محبوبیت وی و آبادانی کشور داشت. لکن هنگامی که تعادل روحی خود را از دست داد فرمان جدیدی صادر کرد و دستور داد علاوه بر دریافت مالیات سالانه از مردم، مالیات مُعَوّقه پیشین که بخشیده شده بود را نیز از مردم بگیرند.ماموران مالیات، هنگامی که نزد بازرگانان خُرد و کلان و روستاها و شهرهای مختلف می رفتند وظیفه داشتند که یا وجوه مالیاتی را بیاورند و یا سرِ مالیات دهنده بیچاره را، زیرا نادر به ماموران خود دستور داده بود اگر کسی مالیات نپرداخت، سرِ او را بیاور.بسیار اتفاق می افتاد که بەخاطر وقوع سیل یا خشکسالی و تگرگ و توفان، نقاطی از کشور حتی از تهیه آذوقه و مایحتاج زمستانی خود عاجز می شدند. ولی ماموران حکومتی با خشونت تمام رفتار می کردند و در این رابطه عده زیادی از مردم یا کشته می شدند و یا از ترس مجازات و شکنجه ماموران، ترک شهر و دیار می کردند و به نقاط دیگر و حتی کشورهای بیگانه مانند هند و عثمانی و غیره پناه می بردند و فرار می کردند.در بعضی از مواقع نیز مامورین وصول مالیات از موقعیت پیش آمده سوء استفاده می کردند و در صورت تامین نشدن خواسته های غیر انسانی خود از قبیل رشوه و دیگر نیت های غیر مشروع و گناه آلود خود، گزارش تَمَرّد(سرپیچی) آن شهر و روستا و یا آن فرد ثروتمند را گزارش می کردند که منجر به بر باد رفتن جان و مال و حتی ناموس آن فرد یا روستا که به بردگی و کنیزی فروخته می شدند، می گردید.تارهیدمام وطن ازپیش دست اهرمنآفرین گفت ناجی خودنادرشمشیرزن@naghmehayefaribaei

