راه گم کرده بهاری که به ایران آیدغم پائیز، بدوش آرد و نالان آیدای پرستو که ز قشلاق به ییلاق آییبه ق…
انتشار: 2026/07/12 07:01 UTC
راه گم کرده بهاری که به ایران آیدغم پائیز، بدوش آرد و نالان آیدای پرستو که ز قشلاق به ییلاق آییبه قدم بوسی تو، لانه ی ویران آیدجلوه صبح چه سنگین نفس آید که بهارآن خزانیست که با باد پریشان آیدرو به هر باغ نهادی، ز گل و سرو مپرسباغبان بین، که بسی پاره گریبان آیداین غم انگیزترین چهره پاییزانستکه به هنگام بهار آید و گریان آیدای بهاری که دم سرد تو با سوز خزانماه غمگین تو در شام غریبان آیدخانمان سوخته بسیار و، من از پوچی دستهدیه ام گوهر اشکی که به دامان آیدابر، آهیست که از سینه ی مردان خیزدگریه دردیست که با دانه ی باران آیدبلبل بسته نفس، بین چه خموش است بباغجغد ویرانه گزین، بین چه غزلخوان آیدبنگر ای باد بهاری چه به ایران بگذشتاز نسیمی که ز گلهای شهیدان آیداثر از کعبه ندیدیم و ، طواف حرمیهر چه خواهی به نظر، خار مغیلان آیدهان، ببینید چه دردی به دل و جان منستکه مرا اینهمه غم نامه به دیوان آیدسخن سالار رحیم معینی کرمانشاهی#سخنسالار_معینی_کرمانشاهی#معینی_کرمانشاهی@naghmehayefaribaei

