داستان زندگانی پادشاه سرافرازایران زمین نادرشاه افشار-قسمت-159 (پایانی)هرکه بودازروسی وعثمانی وافغا…
انتشار: 2026/07/14 16:10 UTC
داستان زندگانی پادشاه سرافرازایران زمین نادرشاه افشار-قسمت-159 (پایانی)هرکه بودازروسی وعثمانی وافغانیانکردبیرون ازوطن شمشیرنادردشمنانپس از اینکه خبر کشته شدن نادر منتشر شد. کشمکش بزرگی میان سپاهیان بروز نمود. افغانی های ابدالی و ازبکها به سرپرستی احمدخان ابدالی که از هواخواهان نادر بودند با افشارها بە زد و خورد شدید پرداختە آنها را پس نشانده، اردوگاه نادر را چپاول و به سوی نادرآباد رفتند.افشاریان اتفاقات را به علی قلی خان گزارش دادند. علی قلی خان با شتاب به مشهد آمد و برای اینکه مدعیان تاج و تخت را از از میان بردارد.سهراب گُماشته خود را با گروهی از سپاهیان بختیاری برای کشتن شاهزادگان افشار به کلات فرستاد. شاهزادگان افشار چون بخت را واژگون دیدن به سوی مرو گریختن و کاظم بیگ افشار برادر دیگر علی قلی خان که آن هنگام در کلات بود آنان را تا بیرون دژ دنبال کرد. ولی چون شاهزادگان دور شده بودند. گروهی را به سرپرستی دوست محمد قوشچی، برای دستگیری آنها روان نمود و خود به کلات بازگشت.دوست محمد، شاهزاده امام قلی میرزا و شاهرخ میرزا را در ۵۴ کیلومتری شرقی کلات دستگیر نمود و شاهزاده رضاقلی نابینا را با ۱۶ تن از فرزندان و بستگان نزدیک نادرشاه از دم شمشیر گذرانید. شاهرخ میرزا را که هنوز بیش از ۱۴ سال نداشت با خود به مشهد برد و بدون هیچ گونه شرمی شاهزادگان افشار را کشته و شاهرخ را در ارگ شهر زندانی نمود و خبر کشته شدن او را در شهر منتشر ساخت. به این اندیشه که اگر مردم با سلطنت او از در مخالفت برآمدند. شاهرخ میرزا را بر تخت نشانده، خود زمام امور را در دست گیرد و اگر توانست به زور سر نیزه بر تخت می نشیند و شاهرخ را هم مانند دیگر شاهزادگان از میان بردارد.🔸اخلاق، رفتار و گفتار نادرشاهجیمز فریزر نویسنده کتاب (تاریخ نادرشاه) که خود در هنگام جهان داری او می زیسته و شاه را نیز به چشم خود دیده است. می نویسد: " نادر نزدیک ۵۵ سال دارد. بلند قد، تنومند و با نیرو و اندامش برازنده است. رنج هایی که کشیده از فربهی او جلوگیری می کند. چشم و ابروی درشت و گیرا و زنده دارد که مانند او کمتر دیدەام. تابش آفتاب بر چهره او یک گرفتگی مردانه و زیبنده داده است.می به اندازه می نوشد. به زنان دلبستگی دارد. ولی این رفتار او از کارش جلوگیری نمی کند. ساعت ۵ بامداد از خواب برخاسته؛ بیرون می آید. غذایش بسیار کم و بیشتر پلو و یا غذاهای ساده است. اگر کارهای روزانهاش بسیار باشد، از غذا هم چشم می پوشد و با اندکی نخود برشته که همیشه در جیب دارد و کمی آب می گذراند.بیشتر در اردو یا بیرون شهر است. بار عام (دیدار همگانی) میدهد و هر کس می تواند به پیغام یا به تنهایی شاه را ببیند و دادخواهی کند.سان سپاه و پرداخت ماهیانه و تن پوش سپاهیان را خود را به گردن می گیرد و نمی گذارد افسران هیچ گونه پولی به هیچ نام از سربازان بگیرند.هر ماه از همه جای کشور روزنامه و گزارش می رسد و خود نادر با جاسوسانی که دارد. مکاتبه می نماید. گذشته از اینها در همه استانها و شهرها یک افسر گُماشته دارد، که همکلام نامیده می شود. کار این افسر این است که در رفتار و کردار استاندار و مسئول منطقه را بررسی نموده، آنچه می بیند یادداشت نماید و با این شیوه، بسیاری از فرمانروایان را از جور و ستم و اندیشه سرکشی و شورش بازمیدارد.تاریخ این سرزمین نادرها به چشم خود دیده و با خون پاکترین مردمانش ایران شده است. حرمت این خونها را نگهبان باشیم. امیدوارم انتشار زندگی نامه نادرشاه افشار توانسته باشد شما را با بخشی از تاریخ سرزمینمان آشنا کرده و باعث جلب رضایت شما عزیزان و همراهان باشد. تارهیدمام وطن ازپیش دست اهرمنآفرین گفت ناجی خودنادرشمشیرزن@naghmehayefaribaei

