شبی یک سرگذشت امشب عشق فرهاد به شیرین ق ۲گفت وگو ،خسرو فرهاد به نتیجه نرسید ،دست آخر خسرو گفت حال ک…
انتشار: 2026/07/29 17:07 UTCدریافت: 2026/07/31 23:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:56 UTC
شبی یک سرگذشت امشب عشق فرهاد به شیرین ق ۲گفت وگو ،خسرو فرهاد به نتیجه نرسید ،دست آخر خسرو گفت حال که حاضر نیستی دست از عشق شیرین برداری باید راهی ازمیان کوه بازکنی تا مردم براحتی عبورنمایند.چوبشنید این سخن فرهاد بی دل* نشان کوه جُست ازشاه عادل*به کوهی کرد خسرو رهنمودش* که خواند هرکس اکنون بیستونش*فرهاد به کندن کوه مشغول گردید اوباتمام جدیت شب وروز کارمی کرد از دور قصر شیرین را میدید واه میکشید با عکسی که از صورت شیرین برسنگی کنده بود رازونیاز میکرد، تصویر خسرو واسب معروف او شبدیز را در همانجا کنده بود عشق می تواندکارهای بزرگی انجام شود نیروی عشق دردستان هنرمند فرهاد قوت می آفرید، حال دیگر ماجرای شیرین وفرهاد نقل محافل شده، یک روز شیرین درجواب یکی از ندیمه هایش که گفت فرهاد برای شما مشغول کوه کندن است گفت پس بروم سری به اوبزنم سپس با ندیمه هایش درحالی که هدیه هایی برداشته بود بسمت کوهی که فرهاد کارمیکرد براه افتاد، فرهاد بادیدن شیرین بسیار خوشحال گردید وابراز محبت کرد شیرین جویای حال اوگردید سپس خدا حافظی کرد وبرگشت، در راه برگشت بود که اسب شیرین دچار حادثه گردید، فرهاد به محض اطلاع خودش را به اورسانید شیرین را درحالیکه سوار براسب بود از زمین بلند کرد برگردن گرفت او را تانزدیکی قصرش آورد. فرهاد باشور وحال خاصی بکارش ادامه داد، برای خسرو معلوم گردید که بزودی کارتمام وطبق قولی که داده بود باید دست از معشوقش بردارد لذا بامشاوران بشور نشست آنان تصمیم گرفتند مردی بد نهاد را پیدا کرده خبر مرگ شیرین را بفرهاد برساند شاید که فرهاد دلسرد شده به زادگاهش برگردد، مرد بدکنشی راپیداکرده اورا آموزش داده روانه اش کردند مرد محزون ونالان بنزد فرهاد آمد جریان مریضی ومرگ شیرین راگفت فرهاد باشنیدن خبر مرگ دلداده اش باتمام قدرت وبی محابا تیشه را بر بدنه سنگها میکوبید بطوری کوه بناگاه ریزش نموده وفرهاد جان بجان آفرین تسلیم کرد گویند از افتادن تیشه بر زمین گیاهی سر ازخاک بیرون آورد که داروی بسیاری از دواها است *کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود *@naghmehayefaribaei
