نیلوفر نمیدانست سهمش از دنیا مرداب استاما باز هم گل شدامید داشتن بخشی از زندگیست.🍃 @naghmehayefar…
انتشار: 2026/08/19 18:34 UTCدریافت: 2026/08/21 07:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 07:15 UTC
نیلوفر نمیدانست سهمش از دنیا مرداب استاما باز هم گل شدامید داشتن بخشی از زندگیست.🍃 @naghmehayefaribaei
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — نغمه های فریبایی
✍گاهی اوقات افراد نیستند که تغییر میکنند،این نقابها هستند که میافتند...#هاروکی_موراکامی@naghmehayefaribaei
⚔️📜 «فردوسی؛ دشمنِ نادانی و فریب»فردوسی در سراسر شاهنامه، بزرگترین دشمن ایران را فقط شمشیرِ دشمنان نمیداند؛بلکه، «نادانی» و «فریب خوردن» را ویرانگرتر از هر سپاه بیگانه میبیند.او بارها هشدار میدهد که وقتی خرد کنار گذاشته شود،نادان بر دانا چیره میشود،و کشور به سوی تباهی میرود:«زمانی بیاید کزان سان شودکه دانا پرستارِ نادان شود»فردوسی میگوید ملتی که دانش و خرد را رها کند،اسیر خرافه و دروغ و نابودی خواهد شد.#شاهنامه #فردوسی 𓄂𓆃❈@naghmehayefaribaei
ای روزگار خوب کجا ماندهای؟ بیا...پشت کدام حادثه جا ماندهای؟ بیا…• محمدرضا قرقانی@naghmehayefaribaei
ترانه: آخرین دیداربا صدای: #ویگن ترانه سرا: #پرویز_وکیلی آهنگساز: #عطاالله_خرم اجرا و پخش: سال ۱۳۳۸در کنار او نشستمبر نگاهش دیده بستمهمچنان دریای جوشانگه خموش و گه خروشانمانده بودم مست و حیرانگریه ام بی اختیار های های های هایشد چو باران بهار های های های هایاو ز من پا میکشد های های های هایبر سرشکم می خندید های های های هایاو در پی آزار من بودبیزار از این دیدار من بودغم های دل بی گفتگو مانداو رفت و از او یاد او ماندهمچون عطر گلها با نسیمی گذشترفت و دیگر بر نگشتاو دلش با دیگران بودلبخموش و سرگِران بودگریهها گفتار من بودو آن دم تلخ و جگرسوزآخرین دیدار من بود
شبی یک سرگذشت امشب خسرو آپرویز قسمت هشتمسقوط شهر دستگرد و فرار خسرو پایان کار اونبود کشور او آنقدر وسعت داشت که میتوانست درگوشه ای دیگر با هراکلیوس نبرد را ادامه دهد(سمپات باگراتونی)سردار شجاع و ارمنی او توانسته بود سر خاقان ترک راکه از فرصت جنگ بابیزانس استفاده به داخل ایران آمده بکوبد و او را تا رود جیحون دنبال کند همچنین قسمتی از خاک هندوستان را ضمیمه امپراتور او نماید ،لذا لجوجانه خواستار جنگ بود او فرار خودش را بگردن سرداران نالایق می انداخت دراین روزهای سخت وبحرانی به اتفاق همسر محبوب و مسیحی اش شيرين ودوتن پسران او مردانشاه وشهریار به(ویه اردشیر) نقل مکان کرد ولی دیگر رابطه او با بزرگان ودرباریان رابطه خوبی نبود وبه سردی گرائیده شده بود، اینک زمزمه روی بر گرداندن سردار معروف او شهر براز دربین درباریان بگوش میرسید ، درباريان متملق وچاپلوس بیشتر آتش بیار معرکه شده بودند عنوان میکردند شهربراز طرف دشمن راگرفته است شاید شهربراز چنین خیالی نداشته ، بگفته (طبری) عملکرد خسروپرویز باعث روی گردانی از اوشده است.ادامه دارد*فرداشب آخرین قسمت*کاظم مزینانی تاشبی دیگر بدرود* @naghmehayefaribaei
✍هیچکس درک نمیکند که بعضی افراد چه انرژی عظیمی صرف میکنند تا صرفا معمولی باشند.#آلبر_کامو@naghmehayefaribaei


