روزِ «خندهیِ اجباری» یا روزِ «گریهیِ بیصدا»؟یادداشتی به مناسبتِ چهارم شهریور روز کارمند🔰اخبار را…
انتشار: 2026/08/25 21:03 UTCدریافت: 2026/08/27 04:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 04:35 UTC
روزِ «خندهیِ اجباری» یا روزِ «گریهیِ بیصدا»؟یادداشتی به مناسبتِ چهارم شهریور روز کارمند🔰اخبار را که ورق میزدم، به نقلقولی از دخترِ استاد اکبر عبدی برخوردم که پیشنهاد داده بود چهارم شهریور، همزمان با زادروزِ پدرش، به عنوان «روز خنده» نامگذاری شود. پیشنهاد قشنگی است؛ خنداندنِ مردمِ این روزگار، جهادِ اکبر است. اما انگار تقویمنویسانِ ما از قبل هم برنامهی ویژهای برای این روز داشتند؛ روزی که به نام «کارمند» سند خورده است.🔰راستش را بخواهید، این تقارن، پارادوکسِ عجیبی است. در حالی که قرار است چهارم شهریور روزِ خنده باشد، دولتمردان و مدیرانِ محترمِ ما، با آن حقوقهای نجومی و رفاهیاتِ بیانتها، چنان بلایی بر سرِ سفرهی کارمندان آوردهاند که خنده بر لبها که هیچ، حتی «اشکِ تمساح» هم دیگر در نمیآید. شاید بهتر باشد به جای روزِ کارمند یا روزِ خنده، این روز را رسماً به نام «روزِ ملیِ گریه» نامگذاری کنیم؛ گریه بر احوالِ طبقه مفلوکی که قرار است چرخهای این مملکت را بچرخاند، اما خودش در چرخدندههای تورم، له شده است.🔰بگذارید روراست باشیم؛ کارمندی که حقوقش -با خوشبینیِ تمام- فقط تا روز پنجمِ ماه کفافِ هزینههایش را میدهد، چگونه میتواند بیستوپنج روزِ باقیمانده را با «شعار» و «لوح تقدیر» زندگی کند؟ مگر میشود با یک عدد خودکار و یک تقدیرنامهیِ مقواییِ ارزانقیمت، اجارهخانه داد؟ مگر میشود شکمِ زن و بچه را با «تکریم» سیر کرد؟🔰در روزگاری نهچندان دور، «کارمند بودن» برای خودش شأنی داشت. نمادِ انضباط بود، نمادِ تیپ و شخصیت و «کلاسِ» اداری. آن روزها، کارمند یعنی تکیهگاهِ نظمِ جامعه. اما حالا چه؟ حالا کارمند به نمادِ «سرافکندگی» تبدیل شده است. سرافکندگی در برابرِ صاحبخانهای که هر ماه به دنبالِ حکمِ تخلیه است، سرافکندگی در برابرِ فرزندانی که آرزوهایشان در لیستِ «گرانیها» گم شده و سرافکندگی در برابرِ خودش، وقتی میبیند که هر چقدر میدود، باز هم عقبتر است.🔰و اما یک کلام هم دربارهی فسادِ اداری که این روزها همه به آن میتازند. آقایانِ تصمیمگیر! فسادِ اداری، لزوماً زاییدهیِ ذاتِ بد نیست؛ گاهی زاییدهیِ «جیبِ خالی» است. وقتی به کارمندی که باید حافظِ بیتالمال باشد، چنان دستمزدی میدهید که حتی پولِ کرایهیِ تاکسیاش هم نمیشود، ناخودآگاه او را به سمتِ کجروی هل میدهید. وقتی کارمند برای گذرانِ زندگیِ بخور و نمیرِ خانوادهاش مجبور است بینِ «وجدان» و «نان»، دومی را انتخاب کند، نباید از فسادِ اداری تعجب کرد. فساد، میوهیِ درختِ تبعیض و بیعدالتی است که شما آبیاریاش میکنید.چهارم شهریور، روزِ کارمند است. کارمندانی که باید «چرخهای کشور» را بچرخانند، اما خودشان حتی پولِ روغنکاریِ زندگیِ خودشان را ندارند. شاید وقت آن رسیده که مدیرانِ عالیرتبه، به جای برگزاریِ جشنهایِ فرمایشی و دادنِ سکههایِ نمادین به نورچشمیها، یک بار هم که شده، برای پنج دقیقه با حقوقِ یک کارمندِ ساده، در این شهرِ گران زندگی کنند.آنوقت، شاید دیگر نیازی به پیشنهادِ «روز خنده» نباشد؛ چرا که احتمالاً از شدتِ گریه، نه دیگر خندهای باقی میماند و نه دیگر رمقی برای ادامهی این بازیِ مضحک.t.me/joinchat/AAAAAE7VUq3A66tymVYkDA



